سعدی سروی  در سروستان شیراز

  • تعداد بازديد :
  • 3051
  • شنبه 23/7/1390
  • تاريخ :

سـروی در سـروستان شیراز

به نام ســعدی شیرازی


« دنیا را بقا نیست و خلق را وفا نیست » سعدی علیه الرحمه آنقدر در بی ثباتی دنیا می گوید که ای صاحب عقل و خرد که خود می دانی دنیا محل کوچ است و خانه نساختی و خیمه بر پا کردی هوش دار ‍ ! که وقت کوبیدن میخ خیمه نیست.


سعدی

شاید خیلی ها شهر شیراز را بیشتر از همه شهر های عالم دوست داشته باشند وارادت خاصی به این شهر داشته باشند؛ به گمان خیلی ها قطعه ای  ازبهشت برین خداست که در این جهان است، از هوای مطبوع آن گرفته واماکن متبرکه و باغ های با صفای آنجا ونسیم فرح بخش این شهر زبانزد عالم و آدم است. خلاصه اینکه شیراز شهر شعر و ادب، هنر، ایمان و اخلاص است. اما تمام نعمت های خدا دادی به این شهر یک مقام و منزلت دارند وجایگاه رفیع شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی یک مقام ومنزلت و برکت خاصی دیگر. او به راستی لیله القدر شیراز است.  البته هنوز هم زود است که سعدی را آنطور که هست بشناسیم. او همه چیز هست، استاد اخلاق، جامعه شناس، روان شناس، شاعر، عارف، صوفی، جهانگرد، پژوهشگر، مشاور، ادیب و سخنور، نویسنده، گوینده، مفسر قرآن، عبد صالح خدا، واع1 مصلح و... .

سعدی را همگان به عنوان یک شاعر بلند آوازه قرن هفتم می شناسند، در حالیکه مقام ومنزلت سعدی علیه الرحمه فراتر از یک شاعر است.

سعدی در خانواده مذهبی اهل سنت در قرن هفتم در شهر شیراز متولد شد و برای فراگیری علوم زمانه خود عازم نظامیه بغداد که یکی از مراکز بزرگ دانشگاهی در آن روزگار بود، شد. پس از فراگیری علوم نظری وعقلی خود سالها در آنجا علاوه بر تحصیل به تدریس نیز مشغول گردید، سپس عازم سفر طولانی خود شد که این سفر سالیان دراز به طول کشید. این سفر شامل شامات، سوریه، طرابلس، مصر، عدن، یمن، عربستان، و برخی دیگر از بلاد اسلامی در قرن هفتم بود، می بایست اوضاع و احوال و نحوه زندگی مردم ایران و سایر کشورهای اسلامی و کشورهای اروپایی مقارن زمان زیست سعدی با دقت مطالعه گردد این موضوع بسیار حائز اهمیت است.

نحوه نگارش سعدی دارای سبک ویژه ای در نظم و نثر است و خود سعدی بنیانگذار سبک خاصی است که تا به امروز در نظم و نثر خیلی ها از او تقلید نمودند، لیکن تاکنون احدی موفق نشده در ریزه کاریها و شاهکاری کلامی هنر نگارش به رقابت با اوبپردازند، سعدی کلامش را به صورت ایجاز یعنی خلاصه نویسی تؤام با فصاحت توسعه داده و نحوه نگارش او در گلستان به تقلید از کلام الله مجید می باشد؛ یعنی کلمات کوتاه و دارای نوعی وزن است که به قرینه سجع به کار برده و کلامش را به سخنان حکیمانه و پند و مؤعظه پرداخته و هدفی خاصی را دنبال می کرده. این وحدت طولی و وحدت رویه در همه جا رعایت شده است. سعدی علیه الرحمه استاد مسلم نظم و نثر بوده و در هر دو زمینه نهایت مهارت و استادی خود را بارها به ثبوت رسانده، آگاهی کامل به ادبیات عرب دارد و اشعار فراوانی نیز به عربی سروده، آشنایی کامل به علما، نویسندگان، شاعران، فلاسفه گذشته و هم عصر خود در بلاد اسلامی دارد، نام مکان ها و محل ها را به خوبی به خاطر دارد و از آن ها یاد می کند، اهل تحقیق و تدبر در امور  وژرف نگری است، عاقبت اندیش و عافیت طلب است، انسانی پخته و عاقل و صاحب خرد است و خود باخته و جاه طلب نیست، پابند دین است و در دین خود مقید است، از ریاکاری و فریب مردم به شدت متنفر است، زود باور و ساده لوح و کج خیال نیست، در علوم کلامی و عقلی صاحب رای است  و کاملا سیطره دارد، اساساً شاعر نیست بلکه این شیوه را جهت ترویج دین و تبلیغ دیانت انجام داده، پادشاهان و امراء کشور و بزرگان از محضر او استفاده نمودند. آگاهانه عمل می کرد ه و اهل منبر و مسجد و موعظه است و خود پای بند اصول و اساس اسلام است، اسلام او عاریتی نیست، تعبد و تلمذ در پوست و خون او وارد شده، به قبر و قیامت و واقعه آنجا بسیار توجه داشته و لحظات عمر را عاریتی می دانسته و می گوید:

« دنیا را بقا نیست و خلق را وفا نیست » سعدی علیه الرحمه آنقدر در بی ثباتی دنیا می گوید که ای صاحب عقل و خرد که خودمی دانی دنیا محل کوچ است و خانه نساختی و خیمه بر پا کردی هوش دار ‍ ! که وقت کوبیدن میخ خیمه نیست.

سعدی نگاه عمیق به آیات قرآن کریم داشته و با آوردن حکایات مختلف در گلستان و بوستان و کلیاتش به خواننده می آموزد که تنها خواندن آیات قرآن کافی نیست بلکه بایست در آن با دیدن تأمل و تدبیرو تدبر نگریست .

«مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم»

معلم اخلاق است واسطوره عاقبت اندیشی واسوه تقوی و خودآگانه و از روی خرد واندیشه سخن می گوید:

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

می داند که عمر را مجالی نیست تا بتواند به ابنای بشر پند و مؤعظه نماید؛ با ابداع بوستان و گلستان و کلیاتش موفق شد به این اندیشه خردمندانه جامه عمل بپوشاند؛ اما مهمترین معیار سعدی این است که فریفته و خود باخته و بی خود از خود نشده باهمگان بوده و صفات غیرانسانی و غیر اسلامی را بخود نگرفته و تقلید کورکورانه از احدی نکرده بنده و برده و جیره خوار کسی  نیست، رفتار و منش خود را وسیله پیشرفت دنیای مادی خود نکرده بلکه وسیله پیشرفت دین و رفاه آن  نموده، تار و پود او را ایمان به خدا و اخلاص در عمل صالح و سفارش به مردم در پایداری به حق و حقانیت است.

ما نصیحت به جای خود کردیم/  روزگاری در این سرا بردیم

سعدی نیاید بگوش رغبت کس/ بر رسولان پیام باشد وبس

سعدی نگاه عمیق به آیات قرآن کریم داشته و با آوردن حکایات مختلف در گلستان و بوستان و کلیاتش به خواننده می آموزد که تنها خواندن آیات قرآن کافی نیست بلکه بایست در آن با دیدن تأمل و تدبیرو تدبر نگریست . سعدی ادیب گراسنگ و دانشورگرانمایه و درد آشنا؛ در ابعاد مختلف شخصیت او، زمان او، مکان او، نحوه دیدگاه او و نماد و اختصاصات لغوی نظم ونثر او را  بایست موشکافانه مورد بررسی قرار داد به قول ادیب معاصر محمد علی فروغی در مورد ایجاز سخن سعدی چنین می نویسد : که..... (ایجاز او در حد اعجاز است )   این گفته مبالغه و تحسین نیست یک حقیقت عینی است.

سعدی شیرازی بی شک در گلستانش از قرآن تقلیدی هنرمندانه و شاهکاری بی همتا نموده، و سخنش کوتاه است اما معنای بلند و ژرف نگر دارد و کلام را دستخوش بازیچه و رنگ آمیزی حروف بی معنا قرار نداده. در حکایات سعدی علیه الرحمه یک طرف قضیه خواه وزیر باشد یا درویش یا کنیز و غلام اهل تفکر و تدبیر و صاحب عقل است و طرف دیگر اهل هوای نفس و غفلت و بی خبر و عصیان گری، عقلی که سعدی از آن یاد می کند عقل صرفاً مادی و معاشی نیست عقل عاقبت اندیشی است، گاهی ستیزه عقل معاشی با عقل معادی است و آخر الامر عقل، عقل معادی بر عقل معاشی غلبه می کند، سعدی از ، زاهد زهد فروش، تهیدست گناهکار، پادشاه ظالم،  عالم بی عمل، کار بی ثمر، فاضل بی فضل، پیر هوسباز، جوان عیاش، توانگر بخیل، زنبور بی عسل و ... در گلستانش به عنوان نماد و سنبل بدی یاد کرده، خواندن کلیات سعدی ملال انگیز و کسل آور و اتلاف کننده وقت نیست، کلیات او به منزله محکی است برای محک زدن عیار زر تا سره از ناسره، غور و تفکر در کلیات سعدی نوعی دارویی است که وجدان را در آدمی بیدار نگه می دارد و از خواب غفلت باز می دارد، نیروی اخلاص را زنده می کند و تقویت می نماید، بی قرار و آشفتگی خیال را می زداید و آرامش خیال و دیده بصیرت نگر می دهد.

به نظر می رسد چنانچه هر روز کتاب کلیات شیخ سعدی مورد مطالعه دقیق قرار گیرد اثرات درمانی آن در روح و جسم خواننده کاملاً محسوس خواهد بود.

خصوصیات و خلقیات و روش و منش شیخ اجل سعدی شیرازی را می توان به خوبی در کلیات او مشاهده کرد او هرگز از روزگار غدار شکایت و گله نکرده چون اهل صبر، قناعت، تعبد، شکر، رضا، تواضع بوده و خود در باب سوم در فضیلت قناعت چنین می نگارد : ....... که هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت، سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم

سعدی

شایان ذکر است برخی از ضرب المثل های ما که در سخنان روزمره به کار می گیریم نخستین بار در گلستان سعدی بکار رفته لیکن خودمان اطلاع از این امر کمتر داریم، شیوه و نگاش گلستان به سبک خاصی است در ابتدای هر حکایت متن آموزنده ای به صورت نثر موزون به کار رفته و سپس چند بیت در همان ارتباط مطرح گردیده، اکثر حکایات سعدی علیه الرحمه در باب های هشت گانه گلستان به صورت کوتاه است و در چند جمله خلاصه شده و تعداد محدودی نیز دارای متن طولانی تری می باشد، سبک بیان و شرح حکایات در گلستان به نحوه بیان شده که خواننده احساس خستگی نمی کند در برخی حکایات موضوع واقعه شرح حال خود سعدی است که در قالب یک حکایت کوتاه بیان کرده و در پایان یک نتیجه اخلاقی گرفته و در برخی روایات نیز از قول دیگران موضوعی را بازگو کرده. در تمام متون نگارش شده توسط سعدی ما شاهد یک وجدان بیدار هستیم که به صورت نامرئی ما را هدایت می کند و پنداری روح آن بزرگوار همه جا همراه ماست. سبک و نگارش سعدی از سایر نویسندگان و شاعران کاملاً قابل شناسایی است سبک خاص خود را دارد.

بعید به نظر می رسد سعدی مثل و مانندی داشته باشد، ابعاد شخصیتی و ظرفیت ذاتی و پتانسیل هنری و مقام این عارف به قدری بالا است که او را از دیگران ممتاز نموده، معیار و ملاک او جهانی است و ارزش ها نزد او فراتر از مرز جغرافیایی است آن جا که می فر ماید:

بنی آدم اعضاء یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضو ها را نماند قرار

سعدی کلیات خود را همانند سفره برای همگان از فقیر و توانگر، مرید و مرشد، مصلح و ملحد، عالم و جاهل گسترده و هر کس به اندازه بضاعت و خرد خود از آن بهره می گیرد.

اکنون نیز آن گنبد لاجوردی مقبره او، آدمی را به یاد مساجد و قداست آن می اندازد و سادگی قبرش همانند خانقاه و زندگی درویش مسلکان او می باشد، و آن گنبد لاجوردی که بر مزار آن بزرگوار سعدی شیرازی ساختند مانند نگین انگشتری ست بر شهر شیراز که بر تارک این شهر شعر پرور می درخشد.

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

حافظ قرآن

  • تاريخ :

مقام قرب حافظ


سخن گفتن در خصوص حافظ نقد، تفسیر و نگرش اجمالی به شرح ابیات لسان الغیب کار سخت دشواری ست؛ ضمنا حافظ  در اشعارش با توجه به تلمیح واشارات فراوان به کلام الله مجید، محور آیات میثاق، آیات امانت وآیات خلافت بسیار توجه داشته و به شعر و شیوه شاعران بزرگ قبل از خود آگاهی کامل داشته است.


مقام قرب حافظ

 

بیستم مهرماه سالروز بزرگداشت  جناب حافظ شیرین سخن وحافظ قرآن وحافظ شعر پارسی است. استاد مسلم غزل و یکی از ارکان مهم زبان و ادبیات پارسی است.این شیوه  شعر سرودن که یکی از شاهکاریهای زبان وادبیات پارسی است، مثل ومانندی ندارد.

دکتر رعدی آذرخشی که از اساتید به نام ادبیات فارسی است در مورد شعر حافظ می گوید:

حافظا فردا به ری برگردم از شیراز تو


کاش پروازم شکوهی داشت چون پرواز تو


ما در این قرنیم وگوشی نشنود آواز ما


وز فراز هفت قرن آید به گوش آواز تو


لفظ و معنی بس که در شعرت هماهنگی کنند


نغمه های جاودانی سرزند از ساز تو


اما سخن گفتن در خصوص حاف1 نقد، تفسیر و نگرش اجمالی به شرح ابیات لسان الغیب کار سخت دشواری ست؛ ضمنا حافظ  در اشعارش با توجه به تلمیح واشارات فراوان به کلام الله مجید، محور آیات میثاق، آیات امانت وآیات خلافت بسیار توجه داشته و به شعر و شیوه شاعران بزرگ قبل از خود آگاهی کامل داشته است.  زبان طنز وانتقاد آمیز با ترکیب اندیشه های خیامی و افکار عرفانی، قدرت ابداع و خلاقیت در شعر حافط به حد اعلا می رسد. حافظ به ظاهر ومعنای شعرش بسیار اهمیت داده، به زبیاشناسی شعرش بسیار توجه نموده، واژه آرایی را به نحوه بسیار احسن بکار گرفته و از احادیث اهل الله و حدیث کنز مخفی استفاده نموده است. او علاوه بر غزلیات در قصاید، مثنوی، ساقی نامه، مقطعات و رباعیات نیز آگاهی کامل داشته؛ اما  او استاد مسلم غزل پارسی می باشد.

شاید مهمترین کار حافظ این است که افکار خیامی و اپیکوری را با اندیشه های ناب عرفانی در هم آمیخته و در کار خود نوآوری نموده است. اشعار حافظ را برخی عرفانی، برخی قلندرانه ، ملامتی و رندانه می گویند. برخی ساقی را زمینی و برخی آسمانی می پندارند. برخی می او را انگوری و برخی طهوری دانسته اند. بدین جهت است که شعر حافظ طرفدار فراوانی دارد؛ هر فرد حافظ را از خودش و مرام و مسلک خویش می داند .

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند



وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن



شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت



دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد



قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم



آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت



جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس



شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر



یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید



خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد



که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی



شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

هنر حافظ در اسطوره سازی است؛ او نماد های فراوانی را در شعرش به استخدام گرفته و این نماد ها تا آخر دیوان شعرش ادامه یافته است. اساسا شاعران بزرگ دست به اسطوره سازی می زنند واین امر سبب می شود که شیوه شعر شان از آسیب زمان در امان باشد.

اما مقام ومنزلت حافظ در چیست؟ چرا برخی از شاعران  پس از وفاتشان شعر شان نیز عملا از دست می رود و اثری از شعر و شاعر نمی ماند و برعکس برخی شاعران هم شیوه شعر گفتنشان سرمشق و الگو می شود و هم نام شاعر بلند آوازه می گردد؟ این سبب را بایست از خود ابیات و اشعار دانست. 

حافظ  اشعارش را همچو شهدی شیرین، چو عسل مصفایی در روح جسم آدمیان ارائه می دهد؛ که استرس و تشویش خاطر را بکلی محو می کند. اشعارش به آدمی آرامش خیال می دهد؛  البته مشروط به اینکه با اشعارش انس والفتی داشته باشید و معنای ومفاهیم ظاهری وباطنی را تا حدی درک کنید.

خیلی از شعر دوستان، شعر شناسان، حافظ شناسان، عرفا واهل دل که به زیارت تربت حافظ وارد آن صحن وحیاط پر از گل آنجا  شده اند، با سلام وتحیت وارد می شوند و بعد از ذکر فاتحه و صلوات سعی می کنند اذن حضور گیرنند و خود را مرید و حافظ را مراد خود می دانند.  برخی اشعار آن جناب را در محضرش  می خوانند . صحن، حیاط و حرم حافظ سبک خاص خود را دارد. از  سنگفرش حیاط که به شیوه و سبک قدیمی ست گرفته تا تزیین گلهای اطلسی که در  یک گوشه در کنار پلکان چیده اند.

 حافظ اشعارش را همچو شهدی شیرین، چو عسل مصفایی در روح جسم آدمیان ارائه می دهد؛ که استرس و تشویش خاطر را بکلی محو می کند. اشعارش به آدمی آرامش خیال می دهد؛ البته مشروط به اینکه با اشعارش انس والفتی داشته باشید و معنای ومفاهیم ظاهری وباطنی را تا حدی درک کنید.

اما حقیقت چیست؟ چه شد که حافظ به چنین جایگاه ومقام ومنزلتی رسید که شعر او از مرز جغرافیای قاره ها از فراز کوهها، دشت ها، فلات ها، دریاها و اقیانوس ها عبور کرده و پیام او را به گوش جهانیان رسانده؟  به راستی حافظ این جایگاه عرش الهی را چگونه بدست آورد؟ متوسل به دیوانش میشویم آنجا که می فرماید:

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم



که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند



آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست



که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

 یا در جای دیگر با صراحت و قاطعیت چنین بیان می کند که :

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت



اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ



هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب



سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

یا در خصوص امید به رحمت حق الهی می گوید:

دوشم نوید داد عنایت که حافظا



بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

یا در جایی در خصوص عهد و پیمان می فرماید :

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم



هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

یا در شعری دیگر می فرماید :

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد



زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود



عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل



نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب



گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل



همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز



قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد



که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را



شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

*********

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد
دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

همه ابیات واشعار حافظ  خود مکتب خداشناسی وعرفان است و اینکه بشتابید به سوی رحمت الهی، بشتابید به سوی کمال مطلق که خدا عاشق تمام بندگانش است .

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد



هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز



که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن



تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من



کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح



داغ دل بود به امید دوا بازآمد

چشم من در ره این قافله راه بماند



تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست



لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

سهراب سفیر صلح اشتی در شعر پارسی

  • تعداد بازديد :
  • 3873
  • شنبه 16/7/1390
  • تاريخ :

سهراب، سفیر صلح و آشتی


 پانزده  مهر ماه سالروز تولد سهراب سپهری شاعر طبیعت گرا است؛ او عاشق طبیعت است و هر آنچه که در طبیعت از موجودات و پرندگان و اشیا است را دوست دارد و مورد احترام قرار می دهد.


روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگها نور خواهم ریخت و صدا در خواهم داد

ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم

سیب سرخ خورشید خواهم آمد

گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دگر خواهم بخشید

کور را خواهم گفت :چه تماشا دارد باغ

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت

سهراب سپهری

پانزده  مهر ماه سالروز تولد سهراب سپهری شاعر طبیعت گرا است؛ او عاشق طبیعت است و هر آنچه که در طبیعت از موجودات و پرندگان و اشیا است را دوست دارد و مورد احترام قرار می دهد.

با خواندن شعر مشهور سهراب به نام و پیامی در راه، آدمی به یاد نگرش سعدی شیرازی می افتد چرا که سعدی نگاه مصلح گرانه به جامعه دارد، می خواهد جامعه اش آباد و مرفه و سالم و صالح باشند؛ نگاه سهراب نیز بدین سبک است، همه جامعه به هم احترام بگذارنند و از بدی ها و پلیدی ها به دور باشند ......هر چه دشنام از لب ها خواهم چید ....هر چه دیوار از جا خواهم کند .....ابر را پاره خواهم کرد....من گره خواهم زد چشمان را خورشید .... آشنا خواهم کرد ....را ه خواهم رفت ...نور خواهم خورد همگی بیانگر این است که افکار سهراب افکار انسان دوستی و مهر و مودت و محبت و عشق و صفا و پاکی و اخلاص و یکرنگی و صلح صفا است. الحق سهراب سفیر صلح است، می خواهد همه جامعه مرفه باشد و نیازمند و فقیر نباشند. عشق محبت او از دایره انسانها فراتر می رود و حیوانات را نیز در بر می گیرد. هر کلاغی را کاجی خواهم داد ....خر فرتوتی را در راه . من مگس هایش را خواهم زد .....خواهم آمد پیش اسبان . گاوان .علف سبز نوازش خواهم ریخت ......

نگاه سهراب به طبیعت نگاه سبز آفرینش و بشر دوستانه و از سر خیر خواهی و برکت است. آب را گل نکنیم .....در فر و دست انگار کفتری می خورد آب ....آب را گل نکنیم، دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب .... که منظورش این است، که شاید اگر نمی توان فقر را در جهان از بین برد لا اقل خودمان زمینه ساز فقر در جامعه نباشیم و مراقبت و مواظبت کنیم. سهراب، اهل مراقبه است. انگار اشیا و عوالم طبیعت با او به رمز و راز پرداختند، انگار او صدای همه چیز را می شنود، آنجا که می گوید: کوچه باغش پر موسیقی باد ...مردمان سرود آب را می فهمند....گل نکردند . ما نیز آب را گل نکنیم ... مرام و مسلک سهراب فروتنی و تواضع است در پهنه ادب پارسی. کمترین شاعری را شما می یابید که این تفکر را داشته باشد. سعدی می فرماید: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند ....... یا فردوسی می فرماید: میازار موری که دانه کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوش است ....شعر و ادبیات بایست در خدمت ابنای بشریت باشند، پیام مهر صلح صفا و آشتی داشته باشد ....

زمانی که شما اشعار سهراب را می خوانید و با دقت و تانی مطالعه دارید به نکات ظریف از نگرش شاعر متوجه می شوید و می توانید روحیات شاعر را در زمان سروده شعر حدس بزنید، که شاعر آیا غمگین و افسرده بود و یا از چیزی رنجی برده و یا در حالت روزمره عمر سپری می کرده و نشاط و شادی و حالات روحی شاعر را می توان از شعرش فهمید؛ الان بایست چندین نوبت آن اشعار خوانده شود، سهراب ایهام ها و تبادرها و تشبیه های سختی دارد که زود نمی شود درک کرد و فهمید. مثلا جایی می گوید: ای سرطان شریف ! حالا آیا منظور ماه سرطان که تیر  ماه است مد نظرش است یا زمانی که دچار بیماری شده این کلام را می گوید، بهرحال ایهام جناس تبادر با هم است؛ بخصوص اینکه سهراب خیلی اوقات معانی بیان می کند که روزمره جامعه زمان خودش و ما نیست، سهراب شاعر آب و آیینه است. شاعر طبیعت گرا است. دیوان اشعار هشت کتاب او پر از رمز راز ها است. مردم سالهاست . نسل هاست. قرنهاست با شعر مولانا و سعدی و بخصوص حافظ آشنا شدند و همه رمز و رازها تا حدودی کشف شده، اما سهراب نیاز است قرنها بیاید برود تا رمز و رموز شعری او کشف شود.

 نگاه سهراب به طبیعت نگاه سبز آفرینش و بشر دوستانه و از سر خیر خواهی و برکت است. آب را گل نکنیم .....در فر و دست انگار کفتری می خورد آب ....آب را گل نکنیم، دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب .... که منظورش این است، که شاید اگر نمی توان فقر را در جهان از بین برد لا اقل خودمان زمینه ساز فقر در جامعه نباشیم و مراقبت و مواظبت کنیم

اختصاصات شعری سهراب سپهری

من کتابی دیدم

واژه هایش همه از جنس بلور

کاغدی دیدم از جنس بهار

اشعار سهراب در هشت کتاب خود به 4 گروه طبقه بندی می شود.

گروه اول اشعار که در وصف طبیعت، باغ، بستان، آب، دریا، رود، موج، درخت، برگ، گیاه و ماهی؛ که بسیار دایره لغات طبیعت گرای سهراب وسیع است و الحق زیباترین تصاویر اندیشه را به تصویر کشید و این محصول فکر و اندیشه سهراب است. اما مطلب مهمی که سبب شده اشعار طبیعت گرای سهراب آنقدر جذاب باشد شاید در بیان است که او اساسا یک نقاش چیره است و بخوبی از قدرت رنگ ها و نورها و اعجاز درخشش ترکیب رنگ ها مطلع است. در بین شاعران پارسی گو شاید سه شاعر هستند که در رفیع ترین قله طبیعت گرایی، صاحب اسم و رسم هستند. ابتدا منوچهری دامغانی که جایگاه خاص دارد و سپس سعدی که هنر شعر و وصف طبیعت او بی نظیر است و از شاعران نوپرداز و شعر نو قطعا سهراب جایگاه خاصی دارد .

گروه دوم اشعار سهراب اشعاری هستند که به نوعی دارد شرح زندگی روزانه خود را با بیانی زیبا مطرح می کند و شما در تمام اشعار سهراب سادگی و صفا و صراحت گفتار او را بخوبی درک می کنید در این اشعارش گاه به گذشته خود .

گروه سوم اشعار سهراب که بسیار قوی و غنی است و اعجاز شعر نو است و بی مثل و مانند است، قدرت تصویر سازی صور خیال یا ایماژ و تبادر، ایهام، استعاره،  مجاز، تشبیه سازی، ترکیب موضوعات حسی و عقلی، طباق یا تضاد، مراعات نظیر و جناس .

سهراب سپهری

گروه چهارم پیام سهراب است . سهراب هدفش از سرودن شعر سرگرمی و تفتن و وقت گذرانی و اتلاف عمر نیست؛ اشعارش پیام دارد. او به شدت پابند قانون و قوانین و مقررات که حاکم بر جهان است اعتقاد راسخ دارد و خودش را مصلح می داند. همانند مولانا و سعدی که شعر آنان برای دریافت سیم و زر و اسم رسم نام نان نیست هدفی مقدس تر دارد او به همه آدمیان با ادیان مختلف می آموزد که همگی بایست به قانون احترام بگذارند، اما قانون او قانون ساخت بشر نیست .

سهراب اساسا یک شاعر عارف مسلک با شخصیت محجوب و متین و خونگرم است. اشعارش انگار بوم نقاشی است که همه جا با مطالب و مناظره را بخوبی به تصویر کشیده، کلامش نافذ و در حد ایجاز است و خردمندانه و از روی عقل و خرد و تدبیر سخن می گوید، در شعر سهراب نوعی احساس و حیا و شرم و محبت و عشق به حیات و جاودانگی موج می زند؛ عاشق طبیعت است، نگاهش انگار ابعاد اشیا را بخوبی به تصویر می کشد، گاهی از بالا و گاهی از پایین و گاهی از اطراف اشیا را می بیند و شعرش شوق زندگی امید و عرفان شرق و انگیزه است؛ اگر اندوه است اندوه بشریت است، اندوه انسان وامانده و جامانده نیست. اساسا شعر سهراب تحول شعر نو است. او موضوعات و مضامین حسی و عقلی و را بخوبی با اشیا تلفیق می کند. گاه در خواندن شعرش بایست چند بار خواند، به نوعی ظرافت سبک هندی در اشعارش دیده می شود. همه اقشار جامعه با شعر سهراب روزگار خود را می بیند، و شعرش اختصاص به یک طبقه و قشر خاص نیست.

شعر او پیام صلح، دوستی و مودت انسانیت را به دنبال دارد، شعر سهراب از دایره انسانها فراتر رفته و همه اشیا و ابنای روزگار را شامل می شود، او شاعر عصر هاست. شعر در خدمت اسم رسم، نام، نان، جاه و مال نیست. او انسانی قانع، متواضع، فروتن، درون گرا و طبیعت خواه است . او معلم جامعه است.  انسان دچار نسیان شده را هوشیاری و بیداری می دهد و شعرش تمرین شور و شوق و شعف و شادمانی و نشاط و خدمت به انسانیت است، همیشه آماده رفتن است، از مرگ نمی هراسد. بایست الحق چشم ها برای خواندن پیام شعر دوباره شست و قدرش را بیشتر بدانیم

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم .

هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود .

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد .

یاد سفیر صلح و آشتی، سهراب سپهری گرامی باد

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

شهرها در شعر شاعران پارسی گو

شهرها در شعر شاعران پارسی گو


شاعران در هر دوره متاثر از محیط اطراف خود هستند، آنان به یار و دیار و شهر و کاشانه خود عشق و الفت خاصی دارند؛  نگاه شاعران با سایر مردم متفاوت است، آنان چشمانی بسیار ژرف نگر وحافظه بسیار قوی واز قدرت تخیل بالا و با فصاحت و بلاغت و شیوایی شعر  بر سمند سخن می تازند.


شهرها در شعر شاعران پارسی گو

شاعران در هر دوره متاثر از محیط اطراف خود هستند، آنان به یار و دیار و شهر و کاشانه خود عشق و الفت خاصی دارند؛ برخی از شاعران تا پایان عمر حیات خویش در زادگاه خود ساکن بودند و برخی همانند سعدی شیرازی و ناصر خسروقبادیانی سالها در بلاد مختلف زندگی کردند. بسیاری از شاعران در اشعارشان نام زادگاه و شهر خود را به نیکی یاد نمودند، و برخی نیز از شهری که عبور نمودند به پاس بزرگداشت شهر و یا خاطره ی شاعر که از آنجا داشته ذکری و یادی نموده؛ نگاه شاعران با سایر مردم متفاوت است، آنان چشمانی بسیار ژرف نگر وحافظه بسیار قوی واز قدرت تخیل بالا و با فصاحت و بلاغت و شیوایی شعر  بر سمند سخن می تازند.

ایران و شهر های آن

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست



این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت



هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان



لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان



موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران



عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران



هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست



دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ



در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران



بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران



لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ



چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند



این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است



این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

 

شعر از : مرحوم دکتر فرشید ورد استاد دانشگاه

 

شیراز در شعر شاعران

چشم بگشا و فرق کن آخر     /  عنبر از خاک و شکر از شیراز

سنایی غزنوی

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز  /    رسیده بر سر الله اکبر شیراز 

به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا    /   که دار مردم شیراز در تجمل و ناز

سعدی شیرازی

چون می‌گذری به خاک شیراز   /    گو من به فلان زمین اسیرم

ای باد چو می‌روی به شیراز  /   گو من به فلان زمین اسیرم

سعدی شیرازی

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش   /  خداوندا نگه‌دار از زوالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی /  بجوی از مردم صاحب کمالش

حافظ شیرازی

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز    /  سلام ای مهد عشق و مدفن راز

سلام ای قبله تقدیس و تقوا      /   سلام ای قلعهء سیمرغ و عنقا

سلام ای شهر عشق و آشنایی  /   سلام ای آشیان روشنایی

استاد شهریار

آن بهشت جاودان شیراز می‌باشد که باد   /     مشک تر می‌آورد با خود ز هرسو بار بار

هرکه بیند همچو من شیراز را فصل بهار     /  می‌زند بی‌شک از این‌جا پشت پا بر هر دیار

فریدون مشیری

ای شهر شاعر پَروَرو، شیراز از گل بهترو     /     کو شاعرو، کو دلبرو، کو ساقیو، کو ساغرو

 کو پَرگلو، کو بلبلو، گو دشتِ یاسم و سمبلو      /    کو نهرِ آبو، کو پُلو، کو زمزمه شاخه تَرو

بیژن سمندر

بود آیا که دگر بار به شیراز رسم     /   بار دیگر بمراد دل خود باز رسم

هست راز ازلی در دل شیراز نهان    /    خرم آنروز که کس بر سر آن راز رسم

استادمحمد تقی بهار

هر باغبان که گل به سوی برزن آورد



شیراز را دوباره به یاد من آورد

آن‌جا که گر به شاخ گلی آرزوت هست



گل‌چین به پیشگاه تو یک خرمن آورد

نازم هوای فارس که از اعتدال آن



بادام‌بن شکوفه مه بهمن آورد

نوروز‌ماه، فاخته و عندلیب را



در بوستان، نواگر و بربط‌زن آورد

ابر هزارپاره بگیرد ستیغ کوه



چون لشکری که رو به سوی دشمن آورد

من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ



تا دل‌نواز من خبر از گلشن آورد

آید دوان دوان و نهد برکنار من



آن نرگس و بنفشه که در دامن آورد

دکتر صورتگر

اصفهان در شعر شاعران

اصفهان سرچشمــــه ی علم هنر



شهر زیبا مردمـــانت بختـــور

شهـره در عالم بـــه تاریخ بشـر



مردمـانت اهـل دانش باهنـــر

صد نشانت یادگار انــــدر جهان



باغ و بستـــانی یقین عین جنان

كاخ عـالی چلستــــونت با صفا



مسجـــد شیخت پـر از عطرخدا

هر پلی بر زنـــده رود ت استوار



نام نیكـــویش بـودصد افتخار

نام خواجو برلبــــــان گل آورد



سی وسه,پل از دلـت غم می برد

مارنان وجـــی صفا بر زنده رود



زندرودت خوش بودباعطر وعود

منصور مقدم

 

گر چه صد رود است از چشم روان   /   زنده رود و باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند   /  اى دریغ از روزگاران یاد باد

حافظ

از آن پس ز کشور مهان جهان /  برفتند یکسو سوی اصفهان

استاد فردوسی

گرچه زنده‌رود آب حیات است / ولی شیراز ما از اصفهان به

جناب حافظ

اصفهان نیمی از جهان گفتند/ نیمی از وصف اصفهان گفتند

استاد محمد تقی بهار

حسن‌انداز بیان از من مجو/خوانسار و اصفهان از من مجو

گرچه هندی در عذوبت شکر است/ طرز گفتار دری شیرین‌تر است

اقبال لاهوری

نیل کم از زنده‌رود و مصر کم از جی/ قاهره مقهور پادشای صفاهان

خاقانی شروانی

کنون سر همه التفات‌ها آنست/ که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم

صائب تبریزی

مشهد در شعر شاعران

این دست ما نشانی ز خواسته است/ دست گل محبت از این بیت عطا کنند

در دل ما محبت مشهد نوشته است/ گویی روی پشت سرت را مکن نگاه

منتظر فرج

تبریز در شعر شاعران

این همان تبریز كز جانبازی  و  مردانگی  / در ره عشق وطن صدره فزون دادامتحان

استاد شهریار

بریز  مرا  مونس   جان   خواهد   بود    /    پیوسته  مرا   ورد   زبان   خواهد بود

کمال خجندی

باخطی برجسته درتاریخ ایران نقش بست   /   همّت  والای  سردار  مهین  ستارخان

استاد شهریار

شهر تبریز است مشکین مرز و بوم



کوی شمس و کعبه ملای روم

شهر   تبریز   است و   مهد انقلاب



آشیان شیر و شاهین و عقاب

شهر تبریزاست وجان قربان جانان می کند



سرمه چشم از غبار کفش مهمان می کند

شهر   تبریز   است  و  پیر روزگار



سر گذشت   او   بهین آمورگار

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

ناصر خسرو

  • تعداد بازديد :
  • 2510
  • دوشنبه 25/7/1390
  • تاريخ :

ناصرخسرو؛ تندری در شعر و ادب


 ناصر خسرو ؛کلامش اشعارش همگی پند وموعظه و عبرت گرفتن از اوضاع زمانه است؛ که آدمی بایست قدر عمر و فرصت ها را بداند و سرگردان و بی هدف نباشد. به کار و توسعه آن اشتغال ورزد، اهل صداقت درستی وراستی و یکرنگی باشد، سلیم نفس و درویش مسلک باشد، یاوه گو  وگزاف گو مباشد زیاده خواه نباشد ،پیرو حق و حقانیت باشد و در دین خود استوار و پر تلاش و اهل علم و تحقیق ،تدبر، تدبیر ،تفکر، تعقل باشد


ناصرخسرو؛ تندری در شعر و ادب

شاعران و نویسندگان از محیط اطراف خودبسیار تاثیر پذیر هستند و در نوشتار نویسندگان و شیوه شعر گفتن آنان کاملا مشهود است یکی از این مصادیق ناصر خسرو نویسنده ,شاعر, ادیب ,فیلسوف , مسلط به علم کلام وطب  ونیز موسیقی بهره فراوانی یافته اما به جهت اینکه روزگارش در عصر جنگ های غزنویان گذشته و زندگی پرنشیب و فرازی طی کرده  و سرانجام  پس از فرو پاشی  غزنویان به نزد سلجوقیان شتافته همواره  شیوه شعرش با آهنگ صلابت و کوبندگی و قاطعیت و غرندگی همانند تندر وصاعقه  همراه است.

ما بسیار از شاعران را در طول اعصار گذشته علیرغم اینکه خود در زمان حیات آنان نبودیم. اما با خواندن متون نثر و شیوه شعر آنان می توان به خصوصایت اخلاقی  و تفکراتی و نحوه نگرش ان به محیط اطراف واقف شویم اساسا ناصر خسرو نیز شعر را وسیله تبلیغ مذهب و اخلاقیات قرارداده است هنر بزرگ شاعران پارسی در طول اعصار گذشته تا حال بیشتر براین منوال بوده که محوریت شعر براساس عقلایت و اخلاقیات استوار باشد.

ضمنا بسیاری از شاعران در کنار فقیه بودن فیلسوف بودن طیب بودن منجم بودن به سراغ شعر و شاعری نیز می رفتند و از این جهت بزرگان ما همواره انسان های تحصیل کرده و از دانشوران ونخبگان جامعه خود بودند.  ناصر خسرو در کنار این علوم زمانه نویسنده،  واقعه نگار، جهانگرد و سیاح خوبی  نیز بوده. در سفرنامه خود که حاصل سفر هفت ساله از بلاد مختلف از شرق آسیا تا خاورمیانه و افریقا بوده و با افراد سرشناس ملاقات نموده. هنر عمده ناصر خسرو در توصیف سفر بسیار شیوه مطلوبی دارد علیرغم اینکه جملات در حد ایجاز است اما نگاه ونگرش ناصر خسرو بسیار دقیق است  بسیار موشکافانه مطالب را بیان نموده  همانند یک استاد معمار عمارت ها و شهرها را چنان به تصویر کشیده که قابل وصف نیست این شیوه نثر نویسی او آدمی را به یاد ابولفصل بیقهی صاحب کتاب بیهقی می اندازد که او نیز در درباره سلطان محمود و سلطان مسعود غزنویان بوده  و واقعه نگاری بی همتااست.

ناصر خسرو در سفرنامه خود چنین می نویسد :

چنین گوید ابومعین الدین ناصر خسرو القبادینی المروزی تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده در میان اقران شهرتی یافته بودم.

یا در جای دیگر از همین سفرنامه خود می نویسد :

اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم. روز پنجشنبه ششم جمادی الاخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه نیمه دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و ده یزدجردی. سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز بکردم و یاری خواستم از باری تعالی به گذاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.

پس از آن جا به شبورغان رفتم. شب به دیه باریاب بودم و از آن جا به راه سنکلان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است.

پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنیایی آنچه بود ترک کردم الا اندک ضروری.

بسیاری از شاعران در کنار فقیه بودن فیلسوف بودن طیب بودن منجم بودن به سراغ شعر و شاعری نیز می رفتند و از این جهت بزرگان ما همواره انسان های تحصیل کرده و از دانشوران ونخبگان جامعه خود بودند.

یا در سفرنامه خود با ذکر تاریخ ومکان شرح سفر می دهد :

و بیست و سیوم شعبان به عزم نیشابور بیرون آمدم و از مرو به سرخس شدم که سی فرسنگ باشد و از آن جا به نیشابور چهل فرسنگ است. روز شنبه یازدهم شوال در نیشابور شدم.

چهارشنبه آخر این ماه کسوف بود و حاکم زمان طغرل بیک محمد بود برادر جعفری بیک.

و مدرسه ای فرموده بود به نزدیک بازار سراجان و « را عمارت می‌کردند. و او به ولایت گیری به اصفهان رفته بود بار اول و دوم ذی القعده از نیشابور بیرون رفتم در صحبت خواجه موفق که خواجه سلطان بود.

 در سفرنامه  از شمیران تا تبریز  و زلزله آنجا با ذکر تاریخ می نویسد.

بیست و ششم محرم از شمیران می‌رفتم چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد گذشتم. بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و اربعمائه به شهر تبریز رسیدم و آن پنجم شهریور ماه قدیم بود و آن شهر قصبه آذربایجان است شهری آبادان.

طول و عرضش به گام پیمودم هریک هزار و چهارصد بود و پادشاه ولایت آذربایجان را چنین ذکر می‌کردند در خطبه الامیر الاجل سیف الدوله و شرف المله ابومنصور و هسودان بن محمد مولی امیرالمومنین.

مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول سنه اربع و ثلثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.

***

ناصر خسرو ؛کلامش اشعارش همگی پند وموعظه و عبرت گرفتن از اوضاع زمانه است؛که ادمی بایست قدر عمر وفرصت ها را بداند و سرگردان وبی هدف نباشد، به کار و توسعه  آن اشتغال ورزد،، اهل صداقت درستی و راستی و یکرنگی باشد، سلیم نفس و درویش مسلک باشد، یاوه گو  وگزاف گو مباشد ،زیاده خواه نباشد پیرو حق وحفانیت باشد و در دین خود استوار و پر تلاش واهل علم و تحقیق تدبر تدبیر تفکر تعقل باشد.

 شعرش دارای پیام برای بشریت است ،همانند ؛پدری پیر خردمند  مهربان همواره  نسلهای بعد خودرا به یادگیری علم ادامه تحصیل وتحصیلات عالیه تشویق وترغیب نموده :

نکوهش مکن چرخ نیلوفری‌را



برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

بری دان از افعال چرخ برین را



نشاید ز دانا نکوهش بری را

چو تو خودکنی اختر خویش را بد   

مدار از فلک چشم نیک‌اختری را

به چهره شدن چون پری کی توانی



    

به افعال ماننده شو مر پری را

درخت ترنج از بر و برگ رنگین    

حکایت کند کله قیصری را

   

سپیدار مانده‌ست بی‌هیچ چیزی



ازیرا که بگزیده او کم‌بری را

درخت تو گر بار دانش بگیرد



به‌زیر آوری چرخ نیلوفری را

نگر نشمری ای برادر گزافه



به دانش دبیری و نه شاعری را

در خصوص اینکه اگر افراد به شعر وشاعری اگر همت گماشتند؛ آنان را سفارش می کند؛ که یاوه گویی ومدح و ثنایی بی ارزش وبی اعتبار نکنید، هدف از سرایش شعرش، مقدس تر از اهداف دنیوی است .

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی



یکی نیز بگزیده خنیاگری را

تو برپایی آنجا که مطرب نشیند



سزد گر ببری زبان جری را

به علم به گوهر کنی مدحت آن‌را   

که مایه‌ست مر جهل و بدگوهری را

پسند است با زهد عمار و بوذر   

کند مدح محمود مر عنصری را

     

       

ناصر خسرو  در خصوص علم وخرد وفصل می گوید

سلام کن ز من ای باد مر خراسان را



مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را

خبر بیاور ازیشان به من چو داده بوی



حال من به حقیقت خبر مر ایشان را

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

شعر های ماندگار از انواع شعر پارسی

  • تعداد بازديد :
  • 4209
  • سه شنبه 12/7/1390
  • تاريخ :

شعرهایی که می مانند


زندگی بدون شعر مفهوم ندارد، یکنواخت وخسته کننده است. اما شعر نیز با سلایق وعلایق مردمان در اعصار مختلف تغیر پذیر است و شاعران معمولا به زبان عصر خود شعر گفتند. البته شاعرانی هستند که در طول عمر حیات ملت ها ظهور نمودند و شعرشان رساندن پیام تبلیغ و رسالت انسانیت بوده، همانند بسیاری از شاعران مانند سنایی،  شیخ عطار، مولانا، سعدی، حافظ و ... .


شعر
عنصری به نام شعر

در بین شاعران چه آنهایی که شعر سنتی وعروضی گفته اند وچه شاعرانی که عشق و اردات به شعر نو داشتند، هر کدام به منزله گلی از گلستان شاعران پارسی گو هستند که اشعارشان همیشه بوی طراوت و تازگی و نشاط و انبساط خاطر می دهد. ما ایرانیان قرنهاست که با این اشعار زندگی کردیم در خوشی و نا خوشی در شادی و غم در تبریک وتسلیت سعی نمودیم با یک بیت یا چند بیت از شاعری تعلق خاطر خود را در قالب آن شعر مطرح سازیم؛ اساسا شعر زبان فرهنگ همه ملل و قومیت هاست.  حرف ها در هر قالبی باشد به مرور زمان تکراری و قدیم وکسل کننده و بی رنگ و رمق می شود مگر عنصر شعر و ادبیات، که هر چقدر شعر خوانده شود انگار صقیل کاری شده، برق وجلا زده شده، شعر موتور حرکت و انگیزه و شور و نشاط و زندگی است، همانگونه که که مردمان به آب وهوا نیازمند حیاتی هستند. فرهنگ ها وقومیت ها و ملل گوناگون نیز با شعر زندگی می کنند.

زندگی بدون شعر مفهوم ندارد، یکنواخت وخسته کننده است. اما شعر نیز با سلایق وعلایق مردمان در اعصار مختلف تغیر پذیر است و شاعران معمولا به زبان عصر خود شعر گفتند. البته شاعرانی هستند که در طول عمر حیات ملت ها ظهور نمودند و شعرشان رساندن پیام تبلیغ و رسالت انسانیت بوده، همانند بسیاری از شاعران مانند سنایی،  شیخ عطار، مولانا، سعدی، حافظ و ... .

ما انسانها نیز با گذشت زمان تغییر می کنیم، احساسات و عواطف ما نیز دستخوش تغییر وتحول می شود و بستگی به  ارتباطات  ما با جهان مادی ومعنوی دارد. و گرایش ما نیز در حوزه شعر تغییر خواهد کرد. ملت و قوم فرهنگی  که به شعر وشاعری علاقه نداشته باشند آن ملت هرگز در امور معاشی و معادی خود موفق نخواهند بود. چرا که عنصر شعر همانند کلید ژن هاست که بایست از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد. شعر مانند جرقه است که در خرمن وجود ذانی زده می شود و ایجاد انگیزه و انبساط روحی می کند و همانند پنجره ی بازی است، که هوای تازه به مشام هر انسانی می دمد.

در فرهنگ ما نیز اشعار با توجه به نوع عنصری که در درون مایه خود دارد دارای تفاوت های اصلی واساسی است لذا شعر همانند دارو  است و اثر درمانی دارد  و الحق بایست شعر درمانی  را در کنار بسیار دیگر درمان ها قرار داد اما همانگونه که دارو توسط دارو شناس شناسایی می شود، شعر نیز توسط شعر شناسان  بایست معرفی شود. 

یک نمونه از شعر عرفانی

 

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب
دم به دم بر آسمان می‌دار امید

در هوای آسمان رقصان چو بید
دم به دم از آسمان می‌آیدت

آب و آتش رزق می‌افزایدت
گر ترا آنجا برد نبود عجب

منگر اندر عجز و بنگر در طلب
کین طلب در تو گروگان خداست

زانک هر طالب به مطلوبی سزاست
جهد کن تا این طلب افزون شود

تا دلت زین چاه تن بیرون شود

مولانا

 

یک نمونه از شعر نو

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

مهدی اخوان ثالث

 

یک نمونه از شعر انتظار

 

لباس آمدن تن کن...

من از اندیشه لیلی، تمام عمر،‌مجنونم



تماشا کن که می‌جوشد، شرابت از دل خونم

ببین از شهر چشمانم، قطار ژاله می‌آید



و با هر قطره اشکم، سفیر ناله می آید

بر این صحرای خشکیده، ببار ای ابر باران‌زا



که آتش حلقه پیچیده، ببار ای ابر باران زا

ز هریک جرعه از جامت،هزاران رود می‌جوشد



که خضر زندگانی هم، پی این آب می‌کوشد

بده جامی که می‌ریزد، عطش از ساغر جانم



طبیبا جان به لب آمد، نمی آیی به درمانم

بیا کز چشم بیمارم، سرشک ندبه می‌بارد



و این دوری برای خود، مفصل روضه‌ای دارد

پی دیدارت آقاجان، نگاهم پشت در مانده



نباید با خبر باشی، از این حیران درمانده!؟

شب تاریک هجران را، به نور وصل روشن کن



هزاران سال شد رفتی، لباس آمدن تن کن

نسیم صبحگاهی را، معطر از عبورت کن



تمام قاصدک ها را، خبردار از ظهورت کن

مصطفی صابر خراسانی

 

یک نمونه از شعر عاشورایی

جاده و اسب مهیا ست بیا تا برویم



کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب



آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می‌شفکد می‌بالد



آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می‌افتد و برمی خیزد



رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم



عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم ردا از طوفان



راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می‌فهمید



آب مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نماندست چرا برگردیم



آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز دراین آمد و رفت



تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

 

یک نمونه از شعر منقبت به آل نبی مکرم اسلام

اى على موسى الرضا! ای پاکمرد یثربى

در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک

رفته اى در ژرفناى خواب

لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!

من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

مهدی اخوان ثالث

 

یک نمونه دیگر از شعر عاشورایی

شیعیان در سر هوای نینوا دارد حسین



روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل بمنزل با شتاب



کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم



بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا



با کدامین سرکند مشکل دوتا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد بروی اهل بیت



داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

استاد شهریار

 

یک نمونه شعر عبادی و مناجاتی

 

بـــاز هــــوای ســــحــــــــرم آرزوســــت



خـــلــــوت و مــــژگــــان تــرم آرزوسـت

شـکــــوه ی غـــربـــت نــبــرم ایـن زمـان



دسـت تـــــــو و روی تــــو ام آرزوســت

خــــســتــــه ام از دیـــدن ایـن شـوره زار



چـشـم شـقــــایــــق نـگـرم آرزوســـت

واقـــعـــه ی دیـــــــــدن روی تـــــــــو را



ثــــانــــیــــه ای بـیـشـــتــرم آرزوسـت

جــلـــوه ی ایـــن مـــاه نـــکـــو را بـبـیـن



رنــــــگ و رخ و روی تــــــو ام آرزوسـت

ایـن شـب قـدر اسـت کـه مـا بـا همیـم؟



مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت

حـــسِّ تــــو را مـی کنـــم ای جـان مـن



عــــزلـت بـــیـتــی دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ی عـشـِاق مــهـاجـر کـجـــاست؟



در سـفــــرت بـــال و پـــــرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـــارد از ایـــن شـعـــر مـن



جـام مـیـــی در حـرمــــــم آرزوســـــت

احمد عزیزی

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم



ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره



پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم



اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم



اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم



اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه



همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر



از این دست عمرى به سر برده ایم

قیصر امین پور

 

یا رب دیگر طاقتم طی شـد یا بسوزانم یا نجاتم ده

عاشق عاشق گشته ام یا رب یا بکش دیگر یا حیاتم ده

من کجا او کجا

نه او خبر ز من دارد نه من نشان از او دارم

من جدا ا و جدا

به سینه سوز غم دارم به دیده اشک خون بارم

روز و شـب نصـیب من آه آتشـین بود

صبح و شـام عاشقان وای اگر چنین بود

من آتشی ز خون دل به سینه دارم

چه هـم دمی ببین نشسته در کنارم

مکن فغان ای دل در این جهان ای دل

دوای درد آنـگه پیدا شود

که عاشَـق از هـجران رسو ا شود

حکایتی اگر از این زمانه گفتم

به یاد آن گذشـته این تـرانه گفـتم

استاد معینی کرمانشاهی

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

با گوشه گرفتن درمان نشود غم - برخیز و بپا کن شوری تو به عالم

تو که عزلت گزیده ای - غم دنیا کشیده ای - زطبیعت چه دیده ای تو

تو که غمگین نشسته ای ز جهان دل گسسته ای- به چه مقصد رسیده ای تو

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

زین همه طراوت ازچه رو نهان کنی شکوه تا به کی زجور این و آن کنی

دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای - جان من مگر تو عمر جاودان کنی

گــلــگشـــت چمن بــهــتره - یا گـــوشـــه نشــین باشـــی

تا کــــی بایـــــد بـــاشی - افــســـرده در بـــند دنـــیا

خـــندان رو شـــو چــون گـــل- تا بیــــنی لــبخند دنـــیا

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

معینی کرمانشاهی

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم ، چه سفر ها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم ، چه خطر ها کرده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابناک شود خون دلها خورده ایم ، خون دلها خورده ایم

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود رنج دوران برده ایم ،رنج دوران برده ایم

ما برای بوییدن گل نسترن چه سفر ها کرده ایم ، چه سفر ها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر چه خطر ها کرده ایم ، چه خطر ها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک خون دلها خورده ایم ، خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دل ها خورده ایم

نادر ابراهیمی

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

پاییز بهار تحصیلی


  • دوشنبه 4/7/1390
  • تاريخ :

بهار دیگری در راه است


علم وکتابت وآموزش ویادگیری گرچه در ماه مهر فصل پاییز است اما میلاد گل وبهار است وبهار دل هاست  والحق بهار دیگری است پس یکبار دیگر به استقبال بهار می رویم با شهر شاعران پارسی گو.


بازگشایی مدارس

در آستانه سال تحصیلی جدید 90-91 قرار داریم زنگ مدارس همانند بوق قطار که حرکت وشور ونشاط وزندگی به همراه دارد کلی دانش اموز در دوره ابتدایی راهنمایی دبیرستان  ودانشجو دانشگاه اول مهر بر قطار علم نشسته و حرکت بسوی افق های  طلایی زندگی شروع میشود یک جنب وجوش همیشه در اول مهر و هفته نخست مهر ایجاد میشود انگار نامیدن نام مهر نیز از مهر ومحبت وآشنایی با کتاب وکتابت .علم وعلوم .فن وفنون شکل می گیرد قطعا مشاهده نمودید که کتابهای دوره دبستان برای دانش اموزان چه زبیاست بوی نو کاغذ عکس های رنگی مطالب متنوع شور وشادی یادگیری یک نشاط و انبساط خاطر برای همگی دارد بچه های دیستانی ها عزیز  بخصوص سال اولی ها از لباس کیف وکتاب همیشه خاطره فراموش نشدنی دارند الان از هر دانش آموز دبستانی سئوال کنید برای چه به مدرسه امده می آید... امدم درس یادبگیرم با سواد شوم دکتر یا مهندس یا جراح وخلبان و غیره شوم این به جهت رشد فکری است که در نسل جوان جامعه ایجاد شده اما اگر از نسل های قبل سئوال میکردید برای چه به مدرسه می رفتید شاید جواب قطعی و علمی نمی توانستند  بدهند شاید نیز می گفتند خب به جهت اینکه همه همسن وسال ها به دبستان می رفتند من نیز می رفتم یا شاید نیز بگویند خب پدرمان به محل کار می رفت ومادربایست برای خرید به خارج منزل می رفت و من نیز بایست ساعتی در جایی باشم ! راستی چه اسم جالبی دارد جشن شکوفه ها ...اما مگر شکوفه ها در فضل بهار رویش وجوانه نداشتند پس جشن شکوفه در پاییز چیست آری جشن به بار نشستن استعداهای علمی است جشن میلاد دبستان دبیرستان دانشگاه است جشن تولد معلمان نازنین و اساتید خردمند است جشن تولد کتاب وقلم وکیف وکفش است جشن تولد همت والا و عزم جزم برای ساختن ایران آباداست پس بیایم در این جشن میلاد علم شرکت کنیم همانگونه که کتاب خدا قران مقدس در شب قدر نازل شده و شب قدر هزار مرتبه از سایر شبهای دیگر برتری داردو بهار قرآن ماه رمضان الشریف است  علم وکتابت وآموزش ویادگیری گرچه در ماه مهر فصل پاییز است اما میلاد گل وبهار است وبهار دل هاست  والحق بهار دیگری است پس یکبار دیگر به استقبال بهار می رویم با شهر شاعران پارسی گو:

بهارآمد بهار آمد  خوش  آمد                                  بهاری  دلگشا  و   دلکش آمد

شهریار

 

 

 بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید               بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

دکتر ایرج دهقان

 

 

گویند بهاری شد وگل آمد و دی رفت                 ما بی تو ندیدیم که کی آمد و کی رفت

تسلیمی کاشانی

 

 

آمد بهار و گل شدو نوروز هم گذشت                 گرد سرت نگشتم و امروز  هم گذشت

عذری تبریزی

 

 

آمد بهار و رفت  و  من از کنج آشیان                  وقتی بر آمدم  که  گلی  در چمن نماند

عاشق اصفهانی

 

 

بهار می‌رسد آیا بــــود که در چمنی                  نشسته پای گل و یاسمین تو باشی ومن

هلالی جغتایی

 

 

بهار رفته بــــــاز   آمــــــــــد  دوباره                   پرستوی  به     غربت    رفته    بر    گرد

مهدی سهیلی

 

 

رسم بد عهدی ایام  چو دید  ابر  بهار                 گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

حافظ

 

مرا  هرگه بهار  آید به خاطر یاد یار آید                به  خاطر  یاد  یار  آید مرا هر گه بهار  آید

شهریار

 

 

بهار  می‌رسد  آهنگ  باغ کن زان پیش             که   رفته   باشی   و    بار   دگر  بهار آید

هلالی جغتایی

 

 

خیاط      ازل     ز     لاله   بر    پیکر  کوه             بر  دوخت   قبای    سرخ   پا  تا سر کوه

رشدی

 

 

نوبهار آمد دگر عالم گلستان شد چو تو             ابر گریان گشت چون من باغ خندان شد چو تو

شهیدی قمی

 

بهار   مژدة   نو    داد    فکر    باده     کنید           ز عمر خویش در این فصل استفاده کنید

ملک‌الشعرا بهار

 

 

آمد بهار  و   غنچه  گل   خنده  زد به شاخ           آن  غنچة  که خنده نبیند دل من است

پژمان بختیاری

 

 

نوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شکست            فصل گل دامن ساقی نتوان داد زدست

شهریار

 

آمد  بهار   و   باد   صبا   مشکبار    گشت           نی‌نی بهشت آمد و نامش بهار گشت

سامان شیرازی

 

 

هوا   معتدل     بوستان     دلکش   است            هوای دل  دوستان  زان  خوش  است

نظامی

 

 

روز  بهار  است  خیز   تا  به  تماشا  رویم            تکیه  بر  ایام  نیست  تا دگر   آید بهار

سعدی

 

 

نوبهار  آمد و گل سر زده، چون  عارض یار            ای گل تازه،  مبارک  به تو این تازه بهار

رهی معیری

 

 

گر دل خلق  بود خوش که بهار آمد  و  گل            نو  هار  منی  ای  لاله  رخ  گل  رخسار

رهی معیری

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

دکتر  شهیدی پژوهشگر بزرگ

  • تعداد بازديد :
  • 2376
  • سه شنبه 20/10/1390
  • تاريخ :

دکتر شهیدی، گوهری ارزشمند


دکتر سید جعفر شهیدی، یک متفکر اسلامی، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، استاد برجسته  دانشگاه، شاگرد علامه دهخدا، رئیس لغت نامه  دهخدا، رئیس مرکزآموزش زبان، معرفی شده به عنوان چهره ماندگار ، مسلط به زبان  و ادبیات عربی، آگاه به تاریخ ادبیات و تاریخ اسلام، فرهنگ نویسی در لغت نامه دهخدا و همکاری در فرهنگ معین، رجل علمی در نشر و توسعه فرهنگ اسلامی در جهان اسلام و خاور میانه بود.


دکتر سید جعفر شهیدی

وی  متولد  سال 1297 در  بروجرد در استان لرستان بوده ، تحصیلات ابتدایی و  مقدماتی را در شهر خود  به پایان رساند، وسپس   در سال 1320 تحصیلات حوزوی  به ادامه تحصیل علوم دینی پرداخت، و تا مرحله اجتهاد پیش  رفت و بعد از آن  در محضر حضرت آیت الله بروجردی   و اینکه همشهری ایشان نیز بوده کسب فیض نموده   و بعد از آن  در لغت نامه با علامه دهخدا و دکتر معین همکاری نموده ، و ادامه تحصیل آکادمیک  خود را در رشته زبان و ادبیات پارسی تکمیل  نموده،  و از محضر اساتید همانند استاد جلال همایی ، دکتر بدیع الزمان فروزانفر ، و سرانجام  در  سال 1340 با  اخذ درجه دکترای  زبان  و ادبیات پارسی در دانشگاه تهران مشغول به  تدریس شده،  و  با حضور علمی او  زبان و ادبیات پارسی  بیشتر از گذشته تقویت شده است .

با توجه به جایگاه علمی  و تخصصی او در فرهنگ نویسی و سیطره خوبی  که  در زبان و ادبیات پارسی و عرب داشته،  بعد از مرگ دکتر معین  عملا   او  یکی دیگر از شاگردان علامه دهخدا بر کرسی ریاست موسسه لغت نامه دهخدا ،  تکیه زده  و با انتشار کتابهای فراوان ،  در زمینه ادبیات پارسی ، تاریخ اسلام ،  تالیفات ، مقالات ، در خور تحسین چاپ نموده ،و  بسیار در زمینه تخصصی خود پر کار و  پر تلاش بوده  و  همواره با رشته زبان و ادبیات پارسی زندگی میکرده،  و در تمام محافل علمی  و ادبی به عنوان چهره برتر ، تحقیقی و پژوهشی از او یاد شده،   که  الحق  با درک ودانش فنی و تخصصی  که داشته شایسته چنین جایگاهی نیز بوده ،  در کنار  این جایگاه علمی، همیشه ادب ،  تواضع  و  فروتنی  را شعار اصلی  خویش داشته،  و  از  تکبر،  عجب ،  خودپسندی ، زیاده طلبی و کسب جاه و مقام  که افت علم  و اهل آن است ، دوری می نموده، سرانجام  پس از سالها تخقیق  و پژوهش ، خود به عنوان یکی از طلایه داران در آسمان ادب پارسی مطرح گردید. یکی از شاهکار های دکتر  شهیدی،  ترجمه  و  تفسیر  كتاب نهج البلاغه،  حضرت امیر المومنین، مولا امام علی (ع) می باشد ،که این  ترجمه شیوا  و تفسیر  روان و در خور مهم همگان ،  به عنوان كتاب سال  در سال 1369 شناخته شده .

مرحوم دکتر سید جعفرشهیدی ،  علاوه  بر تالیفات و مقالات  فراوان و سخنرانی های متعدد در مراکز دانشگاهی و پژوهشی داخل کشور ، در کنگره های کشور های اسلامی متعددی  نیز از او دعوت  به عمل می  آوردند ، و از حضور  این شخصیت علمی ، و  متفکر اسلامی در محافل بین  المللی  به جهت  استادی و تبحری ، که در  تاریخ  صدر اسلام  و تاریخ ادبیات ایران و  عرب  و  کشور های اسلامی   در منطقه خاورمیانه  و سیطره که به فرهنگ ملل اسلامی  داشته  بهره می برند.

نقش موثر وی ، در وحدت  و اتحاد و انسجام جایگاه کشور های اسلامی  بسیار  قابل اهمیت بوده ، او تمامی شاعران و نویسندگان  جهان اسلامی را به عنوان   یک رجل علمی  در زمینه مطالعات فرهنگ اسلامی مورد مطالعه و  بحث و  بررسی قرار   داده  ،  و در این خصوص  سفرهای علمی  بسیاری  نیز،  به  كشورهای مختلف از جمله به کشورهای عربی و اسلامی همانند  : مصر ، عراق ، عربستان ، الجزایر ، لبنان ،سوریه ، اردن،  پاکستان  داشته و با اساتید صاحب نام  آنجا  گفتگو  و  تبادل نظر  و  هماندیشی  داشته  و همچنین  به سایر کشور های همانند چین و آمریكا سفر نموده  و در همایش ها و كنگره ها و سمینارها مختلف شرکت  داشته ،  از این استاد فرزانه   بیش از یكصد مقاله ادبی  و  تاریخی نیز در مجلات مختلف  در طول سالهای گذشته درج شده ، از جلمه این مجلات  می توان اشاره کرد به نام نشریات همانند :  یغما ، وحید ، دانش ، نمود.

این استاد بزرگوار  موفق  شد درجه دکترای افتخاری را به پاس خدمات ارزشمندش از دانشگاه  پکن دریافت نماید ، و  در سال  1374 موفق به دریافت بالاترین  نشان درجه یك علمی از ریاست جمهوری اسلامی ایران گردید، همه این شواهد بیانگر از روحیه خستگی ناپذیر ایشان  و توان علمی این استاد برجسته دانشگاه در  زمینه علوم انسانی بوده .

برخی از کتابهای استاد به زبانهای مختلف از جمله عربی ،اردو، انگیسی ،فرانسه ، استانبولی، تركی آذربایجانی،  ژاپنی  ترجمه شده مانند کتاب :پس از 50 سال از قیام حضرت امام حسین(ع) .

مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی ، علاوه بر تالیفات و مقالات فراوان و سخنرانی های متعدد در مراکز دانشگاهی و پژوهشی داخل کشور ، در کنگره های کشور های اسلامی متعددی نیز از او دعوت به عمل می آوردند ، و از حضور این شخصیت علمی ، و متفکر اسلامی در محافل بین المللی به جهت استادی و تبحری ، که در تاریخ صدر اسلام و تاریخ ادبیات ایران و عرب و کشور های اسلامی در منطقه خاورمیانه و سیطره که به فرهنگ ملل اسلامی داشته بهره می برند.

از مهمترین آثار ارزشمند دکتر شهیدی عبارتنداز :

تألیف کتاب "مهدویت در اسلام/ تالیف کتاب "جنایات تاریخ"/ (جلد اول و دوم)، / - تالیف کتاب "جنایات تاریخ"، جلد سوم/ - تالیف کتاب "چراغ روشن در دنیای تاریك ( یا زندگانی امام سجاد)" / - تالیف کتاب "در راه خانة خدا/ تالیف کتاب "پس از پنجاه سال (پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام)"/ شرح لغات و مشكلات دیوان انوری / "تاریخ تحلیلی اسلام" / "تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان"/"زندگانی حضرت فاطمه (ع)"/آشنایی با زندگانی امام صادق(ع)"، جامعة الامام الصادق، "زندگانی علی بن الحسین (ع)"/ ستایش و سوگ امام هشتم در شعر فارسی",عرشیان"،/ شرح مثنوی شریف"/جلد چهارم (دنبالة كار 3 جلد مرحوم فروزانفر) / جزء 5 و 6 (دفتر دوم)"، "شرح مثنوی دفتر سوم",  /دیروز تا امروز (مجموعة مقاله ها) به كوشش هرمز ریاحی و شكوفه شهیدی، / "علی از زبان علی (شرح زندگانی امیر مؤمنان)"/ و از 1370 تا 1384 شرح مثنوی دفتر چهارم، پنجم و ششم. /تصحیح آتشكده آذر اثر لطفعلی بیك آذر بیگدلی"/ مقدمه،فهرست و تعلیقات   دكتر سید جعفر شهیدی،/ "تصحیح درة نادره اثر میرزا مهدیخان استرآبادی"، چاپ اول/ "براهین العجم"، اثر محمد تقی سپهر،/ حواشی و تعلیقات سید جعفر شهیدی, ترجمه/ " ابوذر غفاری نخستین انقلابی اسلام"/"شیر زن كربلا اثر بنت الشاطی"،/-"انقلاب بزرگ اثر دكتر طه حسین"/  "ترجمه نهج البلاغه"/   وکتابهایی که به دریافت کتاب سال و کتاب برتر معرفی شدند عبارتند از - دُرّه نادره/ - زندگانی فاطمه زهرا،/- نهج البلاغه، شرح مثنوی(جشنواره خوارزمی)،.

دکتر شهیدی، در فصاحت ، بلاغت ،  هنر سخنوری و سخنرانی های علمی  نیز از اساتید بنام روزگار  بودند ، و بخوبی در  این امور  سیطره و آگاهی  داشتند،  که  جز بهترین سخنران ها مطرح بودند، اکثر کنگره های داخلی و خارجی افتخارشان این بوده ، که یکی از مدعوین برای سخنرانی این استاد فرهیخته  در علوم انسانی و فرهنگ ملل اسلامی  بودند ، شایان ذکر است ، فروتنی و تواضع ایشان نیز از نگاه ژرف نگر سایر اساتید ،اصحاب ادب و اندیشه ،رسانه ها و شاگردان ایشان پنهان نبوده ، الحق  زبان و ادبیات پارسی گلستانی از  ادبستان بوده ، که یکی از آداب آن فروتنی ،خضوع ،تواضع است و به فرمایش شاعر :

افتادگی آموز اگر طالب فیضی               هرگز نخورد آب ، زمینی که بلند است

مقام و منزلت ایشان که الحق فرزند حوزه های علمی  و استادی والا مقام  در دانشگاه بود ، از مرزهای جغرافیای کشور مان گذشته،  و  سیطره خوبی که در  زبان ادبیات پارسی و ادبیات عرب داشتند و علاقمندی ایشان به تاریخ صدر اسلام  و ارتباطات گسترده ای که در محافل  علمی  در خارج کشور،  در جهت  توسعه فرهنگ ملل  اسلامی در  روابط کشور های خاورمیانه و اسلامی  در چند دهه اخیر   او همواره به دنبال احیاء  و اقتدار ، فرهنگ قوی وغنی اسلام  در کشور های اسلامی بوده  ،انشالله  که با  طلوع طلایی طلایه داران دیگر  و سیطره که  به زبان و ادبیات پارسی و ادبیات عرب وسایر علوم زمانه  دارند جایگاه این استاد دانشمند متخصص ،متعهد و پرهیزکار  را با نورانیت علمی قرآنی احیاء بخشند.      

کاروان شهید رفت از پیش            وان ما رفته گیر و می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم          وز شمار خرد هزاران بیش

 

  روح بزرگ  این استاد فرزانه  و فرهیخته  در آرامش ابدی باد!

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

جلال زندگی سیمین

  • تعداد بازديد :
  • 7282
  • چهارشنبه 21/10/1390
  • تاريخ :

جلالِ زندگی سیمین


این بار می خواهیم ، جلال آل احمد را از نگاه  زن زندگیش،  زنی که شانه به شانه ، قدم به قدم ، قلم به قلم ، سطر به سطر نوشته های او  در طول 14 سال زندگی مشترک با او،  در زمان حیاتش و با یاد او، در زمان وفاتش بوده ، والحق سیمین دانشور به عنوان یک همسر دلسوز و دانشور ،  چه زبیا وشکوهمند،  همسرش را وصف می کند.


جلالِ زندگی سیمین

خیلی از اهل ادب و نویسندگان و اصحاب قلم  و رسانه ها، از شخصیت جلال آل احمد، در طول این سالهای متمادی نوشتند ، که الحق کاری بسیار ستایش انگیزی نمودند که  جایگاه او را به  خوبی  به تصویر کشیدند،  و حق مطالب را در یاد و ذکر جلال و نوشتارها  و کتابهایش،  را به دیده احترام نگریستند، اما این بار می خواهیم ، جلال آل احمد را از نگاه زن زندگیش،  زنی که شانه به شانه ، قدم به قدم ، قلم به قلم ، سطر به سطر نوشته های او در طول 14 سال زندگی مشترک با او  در زمان حیاتش و با یاد او، در زمان وفاتش بوده ، والحق سیمین دانشور،  به عنوان یک همسر دلسوز  و دانشور ،  چه زبیا وشکوهمند،  همسرش را وصف می کند ، نحوه بیان سیمین دانشور از جلال آل احمد ، از چند جهت جذابیت دارد،  ابتدا به جهت اینکه هر دو اهل قلم و نویسنده توانا و ژرف نگر و باریک بین می باشند، دوم اینکه نوشتار سیمین دانشور، در مورد همسرش ، زمانی انجام گرفته ، که در اوج شهرت بوده،  و جهت کسب محبوبیت ،  اسم و رسم  ، نام و نان نیست،  که اورا به تصویر می کشد ، سوم به جهت اینکه  این نوشتار پس از حیات جلال آل احمد صورت گرفته، لذا قضاوت نمودن در مورد شخصیت جلال آل احمد دقیق تر می  باشد و اینکه زنی پارسی گو دست به قلم می  برد و با شهامت  از خاطرات ومخاطرات زندگی مشترک خود می نویسد، که در نوع خود ، کار ابتکاری و جدیدی است.

تقدیر و تشکر و تحسین از عملکرد دیگران ، بیانگر از روح  بلند انسانی است که جایگاه وِزین در زبان وادبیات پارسی دارد، و بسیار  دیده شده ، ستایش شاگرد از استادش،  فرزند از پدر ومادرش،  مرید از مرادش،  اما کمتر زنی در ستایش و وصف همسرش  قلم برداشته و از او تقدیر تحسین نموده، البته شاید شرم و حیا اجازه نمیدهد که زنان در وصف خوبی ها وسپاس گذاری های همسرشان تعریف و تحسین کنند، گرچه این روز ها در ادبیات پایداری و مقاومت ،ایثار، شاهد بیان خاطرات زنان، در وصف و تحسین مردان  خوب خود که به مقام والای شهادت رسیدند ،بارها شنیده ایم اما کمتر در زندگی روزمره آدمیان، شاهد این صحنه های بس زبیا  هستیم،  که زنی بتواند، شوی خود را به خوبی او به تصویر بکشد واین بیانگر این امر است که این زوج زندگی خوبی در کنار هم داشتند ، که همسر پس از وفات او حاضر است کتابی بدین شیوایی به گوهر طبع برساند، و بارها تجدید چاپ گردد.

اما لازم است ،قبل از اینکه جلال آل احمد از نگاه زن زندگیش به تصویر کشیده شود، بصورت اجمالی زندگی سیمین دانشور را نیز به عنوان یک نویسنده زبان و ادبیات پارسی بررسی نماییم .

سیمین دانشور متولد سال 1300 در شهر شعر، شهر ادب و آداب ، باغ ارم ، تخت جمشید ،حاف1 سعدی، شاه چراغ ، نارنجستان قوام، باغ عفیف آباد، شهر کلوچه و مسقطی زغفرانی شهر شیراز به دنیا آمد و عشق وعلاقه او به زبان وادبیات سبب شده تا دکترای زبان وادبیات پارسی را  دریافت نماید، و به عنوان یک  مترجم و نویسنده  به نام مطرح گردد، و پایان نامه خودش را تحت عنوان علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی  سرکار خانم فاطمه سیاح و استاد  بدیع‌الزمان فروزانفر به انجام رساند.

تقدیر و تشکر و تحسین از عمکرد دیگران بیانگر روح بلند انسانی است که جایگاه وِیژه در زبان و ادبیات پارسی دارد و بسیار دیده شده ، ستایش شاگرد از استادش، فرزند از پدر ومادرش ، مرید از مرادش، اما کمتر زنی در ستایش و وصف همسرش قلم برداشته و از او تقدیر تحسین نموده، البته شاید شرم وحیا اجازه نمیدهد که زنان در وصف خوبی ها وسپاس گذاری های همسرشان تعریف و تحسین کنند، گرچه این روز ها در ادبیات پایداری و مقاومت ایثار شاهد بیان خاطرات زنان در وصف وتحسین مردان خود که به مقام والای شهادت رسیدند بارها شنیده ایم اما کمتر در زندگی روزمره آدمیان شاهد این صحنه های بس زبیا هستیم که زنی بتواند شوی خودرا به خوبی او به تصویر بکشد.

و درطول  یک سفر در مسیر بازگشت از  شیراز  به   تهران در اتوبوس در سال 1327  با جلال زندگی اش آشنا شد،  و تا آخرین نفس های جلال،  در خوشی و ناخوشی ، راحتی وسختی، هجرت ضجرت ،عزت وعزلت ،  خشم وخوشحالی ،  درد و درمان در کنارش بود ، این زن که  خود دکترای  ادبیات پارسی دارد و نویسنده  بس توانمند است ، آن زمان که می خواهد  در مقام ومنزلت وجایگاه و شان شوهرش بگوید و بنویسد و جلال زندگی اش را به تصویر بکشد، برایش مشکل است و خودش اعتراف می نماید، که :

« بار ها خواسته ام غروب زندگی جلال را بنویسم  و نتوانستم و حالا  هم می دانم که چیزی در خور شان  او از چنته برون نخواهم  داد ، چه زنگار غم هجران باقی است »

این همسر ،  چه عالی و زیبا و دلنشین برای 14 سال زندگی مشترک خویش می نویسد، سیمین دانشور در گوشه ای از کتابش  که نام زبیای ،غروب جلال دارد ، می نویسد :

«زن یک نویسنده  بطور عام شوهرش را به عنوان یک مرد می شناسد نه به عنوان یک نویسنده ، خوانندگان آثار این نویسنده هر چند  از دور  از این نظر او را بهتر از زنش می شناسند، معمولا زنهای هنرمندان کم کم  نسبت به آثار هنری شوهرشان بی علاقه  می شوند و بعد نسبت به این آثار کینه می ورزند ، چرا که شاهد آفرینش این آثار و درد سرهای مقدمات و نتایجش بوده اند . اما من که زن جلال آل احمد هستم او را از نوشته هایش جدا نمی کنم و نه تنها به عنوان یک مرد بلکه او را به عنوان نویسنده می شناسم. »

چه زیباست وصف یک نویسنده بزرگ هم چون آل احمد، از زبان زنش ، همراه  ،همدم او،  و چه زیباست که زنی با دیده تکریم و تحسین شوهرش را بعد از وفاتش یاد کند، احسنت به این همسر که همنشین روزهای خوش و ناخوش  همسرش بوده به راستی  درست گفتند، که در پشت سر هر مرد موفق همیشه زن قوی ومهربان او را یاری می کند ، مرد علیرغم تمام توانایش،مردانگی ، قدرت و جایگاه خود نیاز دارد که  همسری همزبان وهمدل داشته باشد، و سیمین دانشور به عنوان یک همسر برای جلال  آل احمد این  چنین بود.

جلالِ  آل احمد

سیمین از نخسنین دیدارش با جلال می گوید :

«جلال  و من همدیگر را در سفری از شیراز به تهران در بهار سال 1327 یافتیم و..... باز دل بستم ،ثمره این دلبستگی چهارده سال زندگی مشترگ ماست ، در لانه ای که خودش تقربیا با دست خودش ساخته است »

و سرانجام پس از این آشنایی در سال 1327 در مسیر راه شیراز تهران مسیر مشترک آنان شد و در سال 1329 پای سفره دل وعقد وازدواج نشستند،  گرچه  هر دو نویسنده قوی وقدر وصاحب نام هستند، اما فرهنگ دو خانواده به نوعی با هم متفاوت  بوده ، که صرفا جوهر عشق، انس والفت ، رفاقت و همدلی ، همزبانی  بود، که   آنان را از فراز و فرود ها حفط نمود، سیمین در مورد جلال در طول زندگی مشترک چنین می گوید :

«در این چهارده سال شاهد آزمودنها ، کوششها ، فداکاریها، همدردیها، سرخوردگی ها ، و ناامید یهای جلال بوده ام  و به او حق می دهم ،که اخیرا زود رنج  وکم تحمل  شده باشد ،بچه هم نداریم،  که بردباری را یک صف خواهی نخواهی برای او بسازد»

سیمین دانشور، آنچه در مورد جلال آل احمد  مطالب را باز گو می کند، وگویی جلال ، خورشید است ، وسیمین دانشور، ماه که نورش از پرتوی خورشید است ،و مطالب که از زبان دانشور نقل شده،  بسیار شفاف و روان  نقل شده هر آنچه که جلال بوده ، به تصویر کشیده ،

«در حضرهم مثل سفر غالبا ریاضیت کشی جلال ادامه دارد،اصلا  از زندگی مرفه و راحت می ترسد، مبادا این چنین زندگی بی مصرفش بکند یا بقول خودش خنگ بشود »

سیمین در خصوص  دایره دوستان وخویشان و نزدیکان که  در زندگی مشترک،  خود با آنان معاشرت می کردند، نام می برد، شیوه نگارش سیمین  بصورت ایجاز است ، به نوعی همانند تاریخ بیهقی  است، و به نوعی واقعه نگاری نموده در زندگی مشترک آنان، همزبانی وهمدلی اساس و ارکان و قوام و دولت زندگی مشترک آنان بوده وبس .

«ما بصور کلی معاشرت وسیعی داریم ، دوستان عهد کودکی ،دوستان عهد جوانی ، دوستانی که باهم سر نوشت مشترکی داشتنه اند ،گروه خویشان  وآشنایان و همسایگان و شاگردان قدیم و جدید که تعدادشان هم کم نیست ..»

سیمین از اوقات فراغت جلال در خانه می گوید، که چگونه  اوقات فراغت خود را به غیر کار نویسندگی و مطالعه و حشر ونشر با دوستان طی می کند،  هیچ چیز از نگاه نافذ سیمین پنهان نمانده.

«اگر کاری نداشته باشد با مهارتی که در دستهایش هست  به برق ور می رود ، سیم کشی می کند، چراغی تازه در گوشه ای تاریک می کشد ،خرابی تلفن  را اصلاح می کند،ساعت یا ساعتهای از کار افتاده را راه می اندازد ومیزان می کند  ودل روده  ماشین را باز می کند و بیرون می ریزد و با دقت ومهارت از نو می بندد ، در حقیقت ما کمتر پول تعمیر تلفن  وبخاری و سیم کشی برق داده ایم ...»

کتاب غروب جلال که به قلم سیمین دانشور نگارش یافته  بیانگر جایگاه جلال ال احمد به عنوان یک مرد ،نویسنده ،دوست ،همسر ،توسط همسرش که بسیار دقیق تمام مطالب وموضوعات در سفر ،حضر ،  خاطرات ومخاطرات را به تصویر کشیده ،و چه ستایش انگیز است که زنی جایگاه شوهرش که سرمایه عمرش و امید زندگی و نور راهش  را بیان  وتوصیف می کند، و در جلال مراد خودرا یافته، وهمواره سیمین مرید او بوده، آن دو نه تنها در نویسندگی و نگارش از مهارت واستعداد و نبوغ ذاتی برخوردار بودند ، بلکه در هنر زندگی مشترک وتداوم این زندگی و کنار هم بودن  و با هم بودن،  و برای هم بودن ، را تجربه بس درخشان داشتند، و به  همه زوج ها یاد می دهند، که کنارهم بودن و باهم همدل وهمراه بودن زیباست ، نه مقابل هم بودن !

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

خاقانی شروانی

  • تعداد بازديد :
  • 6105
  • پنج شنبه 15/10/1390
  • تاريخ :

خاقانی، الهام بخش شعر شاعران


خاقانی  در قرن ششم می زیسته ، پدرش مردی مسلمان و مادرش  زنی مسیحی بوده ،  و سپس مسلمان شده وعموی خاقانی نیز  در جایگاه علمی   در عصر خویش بوده، و یکی از انگیزه ها و دلایل پیشرفت خاقانی ، در علم ، دانش و هنر مدیون،  دعای خیر مادرش و  رهنمود های خانواده اش  بخصوص عمویش است.


خاقانی

خاقانی در قرن ششم می زیسته ، پدرش مردی مسلمان و مادرش  زنی مسیحی بوده ،  و سپس مسلمان شده وعموی خاقانی نیز  در جایگاه علمی  در عصر خویش بوده ،ویکی از انگیزه ها و دلایل پیشرفت خاقانی در علم ،دانش و هنر مدیون دعای خیر مادرش و  رهنمود های خانواده اش  بخصوص عموی خویش است .

ابیات زیر در خصوص مسیحی بودن مادر خاقانی است ، که به دین مبین اسلام تشرف یافته،

نسطوری و موبدی نژادش/ اسلامی و ایزدی نهادش

کدبانو بوده چون زلیخا /برده شده باز یوسف نهادش

خاقانی با دیده تکریم  و احترام ، تواضع وادب  همواره بر مادر خویش می نگریسته ، وهمیشه اورا با بهترین القاب یاد نموده،  ودعای خیر مادرش نیز  همیشه بدرقه راه او  بوده،  و الحق به واسطه این دعای خیر مادرش ،گرچه خاقانی سختی ها و رنج های  فراوانی در طول زندگی  دیده، وتحمل نموده ،اما نام  و آوازه خاقانی از گزند فراموشی زمانه محفوظ  مانده  ، او خود در دیوان اشعار می گوید:

مادرم کرد وقت نزع دعا/ که ترا بانگ  ونام سرمد باد

عمر تو عمر نوح باد ولی / دولتت دولت محمد باد

او  در جوانی مدتی نزد ابوالعلاء از شاعران گنجه  فنون شعر وشاعری و مهارت های آنرا می آموزد ،و سرانجام به دربار شروانشاه  راه  می یابد،  و این پادشاه او را لقب خاقانی می دهد ، و خاقانی قریب به چهل سال نزد او و پسرش از ملزمان دربار بوده،  نام اصلی او افصل الدین بدیل بن علی شروانی است. 

اختصاصات شعری خاقانی

شیوه سرایش این شاعر قرن ششم به نوعی است که بسیاری از شاعران بزرگ حتی  سعدی  در قرن هفتم و حافظ در قرن هشتم از او الهام گرفتند، در خصوص اشعار خاقانی بایست گفت :درک برخی مفاهیم و مضامین ابیات این شاعر بزرگ تا حدی برای  فهم عامه مردم عصر خویش  ونسل های بعدی دشوار بوده، به جهت اینکه خاقانی  زبان تخصصی  در علوم مختلف را در حوزه  ادبیات بکار برده،واین شیوه سرایش  شعر، کمتر مرسوم  نزد شاعران بوده واو نوعی سنت شکنی در حوزه شعر پارسی نموده ، وسعی نموده دامنه شعر را گسترده نماید ،اما این گستردگی  علوم و پراکندگی کلمات می تواند  به شیوایی وانسجام  شعر  لطمه وارد سازد، لذا او علیرغم مهارتهای کلامی وسیطره  بسیار قوی که در علوم زمانه دارد، به سختی می تواند با مخاطبین  عامه خود ارتباط برقرار کند ،به نظر می رسد، علاوه بر دشواری لغات  و پیجیدگی معنا ، گاهی موسیقی کلمات نیز، یعنی آن  آهنگی ، که در هر واژه نهفته است ، بخوبی شنیده نمی شود، و حتی مخاطب عامه او  در خواندن شعرش  در فراز وفرود ها دچار تردید می شود، و شعر او را گاهی خشک وسخت می پندارد، و آن حلاوت  در شعرش کمتر مشاهده می شود،  و این امر  باعث شده شیوایی شعرش عامه پسند نباشد ، معمولا شاعران علاوه بر ظاهر و باطن شعر به موسیقی ابیات واشعار توجه می کنند،و این موسیقی واژگان است، که  بر طراوت وتازگی ونشاط شعر و فراز و فرود های  کلمات می افزاید .

 به نظر می رسد ،هدف نهایی خاقانی از سرایش شعر نوعی تعلیم و تربیت  و آموزش فرهنگی در  اصول واساس و ارکان واجزای  وبکار گیری علوم  مختلف در جوهر شعر برای اهل فن است ،که صرفا  کاربرد آن برای  شاعران در نظر گرفته شده ، چون خاقانی عملا در  شعرش نوعی یادگیری علوم   وآموزش شعر  و دوره  های  باز آموزی  برای اهل فن گذاشته و این ارائه هنر  عامه  پسند  نیست، لذا  نمی بایست  انتظار  داشت ، که کارش  با توفیق و استقبال همگان مواجه گردد .

شعر مجموعه ای از بیان احساس شاعر است،  که با بکار گرفتن  آرایه ها و صنایع ادبی در قالب بحور مختلف و وزن  ،  قافیه ،  آهنگ وترنم شعر زبیا می شود ، البته بایست توجه داشت  که اشعار خاقانی همگی آن  دشواری در درک وفهم وسختی را ندارد،  لیکن شعر او نیاز مبرم به ترجمان توسط اهل فن دارد،  و از این جهت این شاعر بزرگ پارسی گو آن جایگاه که می بایست،   نزد مردم عامه را کسب نماید، نمی یابد، اما بزرگان شعر از او بسیار  الهام می گیرند.

خاقانی شاعر قرن ششم در سرایش شعر غزل ،قصیده ،رباعی ،قطعه ، مثنوی وسایر شیوه های شعر ، یکی از اساتید بزرگ ،  وبه نام  در هنر شعر وشاعری است و شهرت او از مرزهای زمان ومکان  نیز فراتر رفته  او هم عصر نظامی بوده وحتی بعد از وفاتش نظامی برای او به جهت انس وعلاقه و مودتی که داشت ،در رثایش شعری سروده  که جایگاه و مقام و منزلت او را مشخص می سازد.

دریغا من شدم ،آخر دریغاگوی خاقانی / به خود گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد.

خاقانی بقدری در شعر مهارت و استادی داشته،  که استاد غزل حافظ شیرازی که از نوابغ شعرشاعران پارسی گو است ، از او الهام واقتباس گرفته،  این بیت زیر ابتدا توسط خاقانی در قرن ششم و سپس توسط حافظ در قرن هشتم سروده شده:

ما ،را شکار کرد و بیفکند و بر نداشت / دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت (خاقانی )

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت /دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت ؟(حافظ )

در خصوص اشعار خاقانی بایست گفت ، درک برخی مفاهیم ومضامین ابیات این شاعر بزرگ تا حدی برای درک عامه مردم عصر خویش و نسل های بعدی دشوار بوده، به جهت اینکه خاقانی زبان تخصصی در علوم مختلف را در حوزه ادبیات بکار برده واین شیوه سرایش کمتر مرسوم نزد شاعران بوده و او نوعی سنت شکنی در حوزه شعر پارسی نموده وسعی نموده دامنه شعر را گسترده نماید.

اگر به مجموعه اشعار خاقانی در غزل ،قصیده ،رباعی ،قطعه، ترکیب بند، ترجیع بند نگاه کنیم از نظر کمیت تعداد ابیات او قابل تحسین است و نگاه خاقانی ابتدا به لفظ و ظاهر شعر بوده وسپس به باطن ومفهوم بوده آن. در ابیات خود سعی نموده مهارت های خاصی که در سایر علوم زمانه خویش داشته از جمله: فلسفه ، طب ، الهیات،  زبان عربی، عرفان، ادیان و نجوم را به نوعی در شعرش بکارگیرد و  سبک وسیاق شعرش گاهی با کلمات دشواری همراه است که  عامه پسند عصر خویش نمی باشد چون شرح ابیاتش گاهی با دشواری انجام می شود به جهت اینکه مخاطب در برخی موضوعات دچار تردید می شود که منظور نظر خاقانی چیست و کیست. لذا شیوه شعرش در نظر قشر عامه عصر خویش با ابهام وایهام است ،  لذا به جهت استادی و مهارتی که او داشته شعرش در حوزه اهل فن دارای ارزش ومنزلت خاصی است،  و  جایگاه وِیژه نزد شاعران هم عصر و بعد از خویش داشته  تخلص شعریش در غزل همان خاقانی است،که گاهی در بیت آخر وگاهی نیز در بیت قبل از آخر بکار رفته .

خاقانی در قصیده وقطعه نیز  اشعاری کاملا  قوی به زبان عربی سروده ،  و این امر بیانگر مهارت شاعر را در هنر سخنوری وشعری است،   که به غیر از زبان پارسی که صاحب سبک ونظر است در زبان عربی نیز خودرا با شاعران عرب زبان  می آزماید

استاد بدیع الزمان فروانفر، که از اساتید بزرگ در عصر معاصر است،  در جایگاه ومقام ومنزلت خاقانی می گوید«می‌توان گفت که بسیاری اطلاع و احاطه خاقانی بر لغات عربی و فارسی و اصطلاحات فلاسفه و اطبا و دقت ادبی او در ترکیب الفاظ سبب پوشیدگی آرا و افکار ساده وی گردیده، چندان که گمان می‌رود مضامین ابیاتش نیز سراسر پیچیده و فکر او از حد طبیعی بیرون است، و این خیال اگر هم در قسمتی از ابیات او با واقع مطابقت کند ولی در بسیاری از آن با حقیقت سازگار نیاید»

از مهمترین آثار خاقانی  تحفه العراقین است ،که در قالب مثنوی سروده شده، و  بیش از سه هزار بیت از او باقی است و زمان سرایش این مثنوی  حوالی سال 550 است ،یعنی حدود یکصد و پنج سال قبل از اینکه بوستان سعدی به شیوه مثنوی سرایش شود ،چرا که سعدی شیرازی در سال 655 بوستان را به اتمام رسانده  وگلستان را سعدی  در قالب نظم ونثر در 656 نگارش  نموده است .

یاد  خاقانی این شاعر بزرگ قرن ششم که الحق استاد  بسیاری از  شاعران در قرون بعدی است  گرامی باد

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان 



ایوان مدائن را آیینه ء عبرت دان 

یک ره ز لب دجله منزل بمدائن کن 



وز دیده دوم دجله برخاک مدائن ران 

خود دجله چنان گرید صد دجله ء خون گوئی 



کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان 

بینی که لب دجله چون کف بدهان آرد



گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله

خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان 

بر دجله گری نونو وزدیده زکاتش ده 



گر چه لب دریا هست از دجله زکاة استان 

گر دجله در آموزد باد لب و سوز دل 



نیمی شود افسرده نیمی شود آتشدان

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

تفسیر یک شعر عاشورایی


  • دوشنبه 12/10/1390
  • تاريخ :

آخر راه همین جاست بیا تا برویم

تفسیر یک شعر عاشورایی


الحق اشعاری که در خصوص شعر عاشورایی  سروده می شود، همگی زیباست و در شان و مقام و منزلت خاندان معظم رسالت (ص) است  ،   نمی توان شعر خاصی را،  به عنوان شعر برتر شعر عاشورایی  قلمداد و معرفی نمود، چون سبک و سیاق  و شیوه هر شعر و مهندسی کلمات توسط  شاعران بزرگوار شیفتگان  متفاوت است، اما همگی یک هدف  مقدس را دنبال می کنند.


شعر عاشورایی

الحق اشعار عاشورایی که در قرون گذشته،  تاکنون سروده شده،  از جذابیت خاصی برخوردار است ،  ومهمترین وِیژگی آن تصویر سازی یا همان صور خیال است ، که شاعران در شیوه شعر عروضی و یا شعر نو موفق شدند در خصوص روز واقعه و قیام حضرت سید الشهد(ع) را به خوبی به  تصویر کشند، شاعران در حوزه شعر عاشورایی بسیار خوش درخشیدند، چون آنان نوعی  کار زینب گونه انجام دادند،  و از مظلومیت و معصومیت اهل بیت نبی مکرم (ص) و علت و فلسفه قیام و تحولات  این رخداد عظیم  بخش هایی  را به تصویر کشیدند، در سالهای اخیر نیز شاعران متعهد و دلسوخته  سعی نمودند قدرت تصویر سازی خود را در قالب کلمات به نمایش بگذرانند، و اجر و مزد خود را نیز همانند بسیاری از هئیت های عزاداری ، سینه زنی و نوحه خوانی همگی از خدا می طلبند،  و هنرشان این است که سندی معتبر از عشق و دلباختگی به اهل بیت مکرم رسول خدا (ص) در قیامت  ارائه دهند و اساسا عاشورا خودش یک فرهنگ اساسی و اصلی از تمام نمادهای انسانی و الهی به تصویر می کشد، از بین اشعارفراوان که در خصوص شعر عاشورایی  در سالهای اخیر سروده شده که از این اشعار ناب  توسط جناب ابوالقاسم حسینجانی شاعر اهل بیت است ، که این شعر خودش بیانگر عشق و ارادت مسلمانان  به این خاندان مطهرامامان  (ع)می باشد .

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم



کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب



آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می شکفد می بالد



آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می افتد و برمی خیزد



رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم



عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم ردا از توفان



راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می فهمید



آب مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نمانده است چرا برگردیم



آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت



تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم



کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

 شاعر چه زیبا مسیر راه را به تصویر کشیده ، فلسفه حرکت و مسیر الی الله در این قالب شعر به زیبایی ترسیم شده ،جاده بیانگر از مسیر و اسب  بیان وسیله برای پیمودن این مسیر طولانی  است ، اما این کافی نیست ، می بایست آمادگی کامل و  باور قلبی به صراط مستیقم  داشت،چون در این  مسیرفراز وفرود هایی دارد که هر آن  خطر لغزش دارد ، و بایست پشت سر اهل بیت (ع) گام برداشت ،  شاعرمحترم  می گوید بیا تا برویم ونوعی بسیج عمومی اعلام می کند، که آماده رفتن شویم،  و در مصرع بعدی می گوید، کربلا منتظر ماست ،بیا تا برویم و این واقعیت را بیان می کند، که حادثه کربلا مربوط به یک زمان نیست سیر دائمی دارد که بایست رفت ،و این صراط و راه راست است و  حرکت ما بسوی کمال مطلوب است ، راستی چرا حرم امامان معصوم (ع) گنبد شکل است. شاید فلسفه آن این است که این گنبد سمبل از خیمه گاه  مقدس  آنان است و چرا طلایی شاید چون آدمی بایست مقصد ومقصود او آرمانش طلایی باشد، چه بهتر که هدفش بسوی خدای تعالی باشد ،و چه خیمه گاهی زبیاتر وباشکوه تر از حرم  امن امامان معصوم(ع) که انسان  و لو ُحر بن ریاحی باشد، سر انجام چون اعتقاد و باور قلبی  به این خاندن مطهراهل بیت(ع)  داشت ،عاقبت بخیرو رستگار شد .   

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب

آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

این بیت بیانگر آن است که امام همام  نیز  اگر به شهادت برسد، باز فرد شایسته  و  وارسته از خاندان اهل بیت  هستند ،که این مسیر را به عنوان راهبر و جلودار این قافله  هدایت نماید، حضرت  زینب(س) سمبل و نماد  مقاومت وصبوری شیعیان در اوج مصایب روزگار غدار می باشد، در مصرع دوم بیت اشاره به این که هر رخداد اگر به ظاهر سخت و دشوار باشد راه نجات و رستگاری نیز در تداوم همان راه است که بایست ادامه داد و الحق آن سوی واقعه که فوز و فلاح است مشاهده می شود .

خاک در خون خدا می شکفد می بالد

آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

این بیت اشاره  به مقام  و جایگاه شهید  دارد که  خاک در قطرات خون  مقدس شهید  شکفته می شود واشاره به اینکه خون شهید هدر نمی رود،  بلکه خود می جوشد و تجلی و مظهریت  قداست و پاکی می شود   ، در مصرع دوم اشاره به کروبیان وملائکه وفرشتگان دارد که آنان شاهد این فداکارهای و ایثار وشهادت اهل الله هستند ،وفرهنگ ایستادگی  و مقاومت را به نمایش می دهند.  

تیغ در معرکه می افتد و برمی خیزد

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

این بیت بالا اشاره به لحظه نبرد وجنگ و  کارزار می نماید ،که سلاح  و شمشیر و هر  وسیله دفاع چه بسا که با شهادت اهل خدا بر زمین می افتند، اما این شمیشر وسلاح اهل خدا بی صاحب رها نمی شود، بلکه فرد دیگری پرچم و سلاح اهل  دین را بر می دارد، در مصرع دوم اشاره به این می نماید،  که شهادت در راه خدا شهامت وشجاعت ولیاقت می خواهد ، و در کارزار مرگ  هنر مردانه خداست که  بیانگر اصالت و هدف غایی آنان باشد .یعنی از مرگ  ترسی به  دل نداشت و با شادی وشوق شعف به استقبال  لقاء الله رفت  .   

از سراشیبی تردید اگر برگردیم

عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

این بیت بالا در اصل شاه بیت این شعر است، که  نه تنها در  جنگ و کارزار دچار شک و تردید و دو دلی نشویم، چون  اهل خدا بایست بداند که  خداوند اهل خویش را تنها و بی یاور  رها نمی کند، و حتی  اگرخیل کثیری  ازسپاه  دشمن با بالاترین تجهیزات نظامی وجنگی بر شما یورش بردند، تردید در افکار واندیشه نکنیم، وبا قاطعیت و جدیت به وظیفه خود عمل نماییم ،و مصرع دوم اشاره به این امر دارد که سپاه وارتش خدا پشت  دروازه بهشت هستند، و در دو قدمی فلاح ورستگاری می باشند،  و اشاره نیز به یاران حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در شب تاسوعا دارد که شب آخر عملا شب آغاز و جاودانه شدن برای آنان بود .

زره از موج بپوشیم ردا از توفان

راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

 در این بیت بالا اشاره کرده که زره از موج به تن کنیم ،موج نشانه آن است که حرکت  رونده وشکفنده  بسوی جلو دارد ، و اگر هم عقب بکشد، بلافاصله  موج شتابنده تر به حرکت در می آید ، و بایست زره  از جنس موج شکفتنده  پوشید و  ردا و لباس از جنس طوفان به تن کرد ، کار طوفان این  نوعی حمله برق آسا تلقی می شود ، اما چرا ردا چون  ردا از لباس مقدس تر خواهد بود ،  و در مصرع بعدی  به نوعی  تلمیح  به آیه قرآن  و  قوم موسی تداعی می شود  ،که اقتدا به پیامبر خود نمودند و شبانه  دل به دریا زدند وبی محابا به جلو حرکت نمودند و تردید در راه نمی بایست کرد چون تردید غرق شدن در ارایکه دنیاست و فرو رفتن در مادیات است .

شاعر چه زبیا مسیر راه ، را به تصویر کشیده ، فلسفه حرکت ومسیر الی الله در این قالب شعر به زیبایی ترسیم شده ،جاده بیانگر از مسیر و اسب بیان وسیله برای پیمودن این مسیر طولانی است ، اما این کافی نیست ، می بایست آمادگی کامل و باور قلبی به صراط مستیقم داشت، چون در این مسیرفراز وفرود هایی دارد که هر آن خطر لغزش دارد ، و بایست پشت سر اهل بیت (ع) گام برداشت ، شاعرمحترم می گوید بیا تا برویم و نوعی بسیج عمومی اعلام می کند، که آماده رفتن شویم.

کاش ای کاش که دنیای عطش می فهمید

آب مهریه زهراست بیا تا برویم

در این بیت بالا  اشاره به این موضوع می کند ، که ای کاش  که دنیای تشنگان جویندگان ،  درک این حقیقت را داشت که پاکی و طهارت و تهذیب و تزکیه نفس وعلم  لدنی  وعلم  الهی  ودیعه است که خداوند در  در سرشت اولاد  حضرت زهرا(س) واهل بیت ایشان(ع) نهاده ، آب نیز سمبل و نماد و مظهریت ، پاکی، صافی ، صداقت ، زلالی و شفافیت  را تداعی می کند ،چون عنصر  آب می تواند  دنیای عطش جهانیان  را  سیراب کند، و  آب نیز به  نوعی تلمیح  به  آیه شریفه  قرآن  باشد، که  آب می تواند علم در این شعر تلقی شود ،  اگر علم بدون تهدیب نفس باشد ،نه تنها مفید نیست، خطر ساز هست  و ،  ای کاش اهل  دنیا وتشنگان و طالبان آنان بدانند که علم  و عمل و طهارت پاکی تنها  در این خاندان اهل بیت (ع) است بیا به آنان اقتدا کنیم .

چیزی از راه نمانده است چرا برگردیم

آخر راه همین جاست بیا تا برویم

این بیت  بالا اشاره به این موضوع می کند ،که عمری مجاهده وجهاد  شده، مواظب باشیم  ومراقبه نمایم که تردید نکنیم، به انتهای مقصود ومقصد نزدیک شدیم ،غفلت نکنیم و بیدار باشیم و اساسا چرا از راه حق برگردیم !، در مصوع دوم آخرراه همین جاست اشاره به این است که اهل خدا  در صراط مستقیم  الله گام برداشتند ، واصحاب حضرت اباعبدالله (ع) در دقایق آخر روز واقعه قرار گرفتند و آنان به پایان کار نزدیک شدند .  

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت

تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

در این بیت اشاره و نگاه کلی به اصحاب حضرت سید الشهدا(ع) منظور نظر است که  در واپسین دقایق عمر نظاره گر هستند و عملا اشاره به عمر همه انسانها می نماید، که همین امشب  و فردا باقی مانده یعنی هر لحظه می تواند تکرار و تداومی نداشته باشد ، و فرصت ها تمام شده باشد ، قدر  و قیمت  ، دقایق عمر را بدانیم،  و به غفلت و بیهوده هدر نکنیم ، که بایست  رفت  و بایست رفت، اما قدر وغنیمت عمر را دانست،  و به نوعی اشاره به آرایه تلمیح  حدیث نبوی (ص)که می فرمایند : «که چنان برای دنیات تلاش کن  که جاودانه هستی و چنان برای اخرت تلاش کن که  روز اخر است واخرت بس نزدیک .......».

به راستی شعر عاشورایی   در شعر شاعران پارسی گو  جایگاه بس ارزشمند و ارزنده دارد و سلام وصلوات خدا بر همه شاعران اهل بیت نبوی(ص)  باد.

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

محتشم کاشانی پدر شعر عاشورایی

  • تعداد بازديد :
  • 4041
  • پنج شنبه 8/10/1390
  • تاريخ :

محتشم کاشانی، پدر شعرعاشورایی


قطعا این لطف حضرت سید الشهدا اباعبدالله الحسین(ع) بوده ، که شاعر خودشان را چنین جایگاهی مقام  و منزلت دادند  و افتخار محتشم کاشانی این است که شعر عاشورایی در مرثیه وسوگ خورشید اهل بیت نبی مکرم عالم اسلام (ص) سروده است .


محتشم کاشانی، پدر شعرعاشورایی

محتشم کاشانی، متولد کاشان در قرن دهم، معاصر شاه طهماسب صفوی است ،او که 91 سال عمر پر برکت نمود ،شهرتش بیشتر  به جهت اشعار عاشورایی ، مرثیه سرایی، منقبت اهل بیت رسول خدا (ص) است ، او در قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی ، قطعه ،ترکیب بند ،ترجیع بند مهارت داشته است .

 اشعار وزین و زبیای محتشم کاشانی و مهارت او در سرایش اشعار در اوزان مختلف سبب شده ، که در جایگاه شاعران بزرگ همانند: سنایی ، شیخ عطار، مولانا، سعدی ،حافظ ، قرار گیرد، آنچه باعث شهرت عالم گیر، او در جهان تشیع گشته شعر،مشهوری  است در  خصوص  قیام عاشورا و روز واقعه که از آن زمان در مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) درمنابر ، مساجد ،حسینینه ها، تکایا،چند صدسال است که این شعر خوانده می شود، و در کتیبه های این مراسم بکاررفته، و اشعار محتشم کاشانی در و دیوار همه شهرها به  یاد حضرت امام حسین سالار شهیدان دشت کربلا(ع) زمزمه در ایام محرم وصفر می شود،  و رونق بخش مجالس ترحیم حضرت سید الشهداست، و این افتخاربزرگی برای اوست، که شعرش ،تا قیام قیامت خوانده می شود، و دستجات عزاداری ، سینه زنی وزنجیز زنی در شام غریبان این شعر را در کوچه وخیابانها باهم زمزمه می کنند، قطعا این لطف حضرت سید الشهدا اباعبدالله الحسین(ع) بوده، که شاعر خودشان را چنین جایگاهی مقام ومنزلت دادند، و افتخار محتشم کاشانی این است که شعر عاشورایی در مرثیه وسوگ خورشید اهل بیت نبی مکرم عالم اسلام (ص) سروده است .

شاه شهید خود به عزای خود آمده



وز نقل وی گریسته بر خویش زار زار

غلمان دریده جامه و حورا گشاده مو



اهل بهشت نوحه‌گری کرده اختیار

با آن که در بهشت نمی‌باشد آتشی



رضوان ز غم نشسته بر آتش هزار بار

فریاد محتشم که جهان کم نوا بماند



از نوحه حسین علی خاصه این دیار

روزی که ما رسیم باو وز عطای حق



از زندگان خلد نیابیم در شمار

آن روز در قضای عزای شه شهید



چندان کنیم نوحه که افتد زبان ز کار

یارب به حق شاه حسین آن شه قتیل



کور است جبرئیل امین زار بر مزار

کاین شور بخش مجلس عاشورا را به حشر



ساز از شفاعت نبی و آل کامکار

وز ما به روح او برسان آن قدر درود



کز وی رسانده ای به شهیدان نامدار

 

اساسا تمام شاعران در طول قرون گذشته تاکنون سعی نمودند، که شعرشان از آسیب زمان و گزند فراموشی ایام محفوظ بماند، و شاعران بزرگ با داشتن هدف مقدس ، پیام خود را به نسلهای بعدی انتقال دهند ، محتشم کاشانی این شاعر شیعه عصر صفوی  در تصویر سازی روز واقعه عاشورا آن چنان با قوت وقدرت  وسوز دل ، وصف آن روز واقعه  ، سخن می گوید که گویی خود از یاران حضرت سید الشهدا (ع) در سال 61 هجری در دشت کربلا بوده ،  که قطعا او با این نوحه ومرثیه خوانی در سوگ ذریه زهرای مرضیه (س) در فردای محشر امان نامه خود را یقینا  دریافت خواهد کرد، و خوشا به سعادت این شاعر که جایگاه بس رفیع   در دنیا و آخرت کسب نموده.

این زمین پربلا را نام دشت کربلاست



ای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست

این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است



ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست

این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر



گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست

این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت



کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست

محتشم کاشانی الحق جایگاه ومقام ومنزلت  خاندان مبارک اهل بیت را بخوبی شناخته ودر شعرش به تصرع والتجاء  و عملا دست بسوی  شفاعت وتوسل آستانه مقدس سید وسالار شهیدان دشت کربلا شده وامان می خواهد و در نهایت خضوع وفروتنی غبار مادیات دنیا ،از تکبر نخوت، حب نفس وجاه طلبی شسته و شعرش الگو و الهام بخش  بسیاری از شاعران پارسی زبان  درطی قرنها  شده،و  شعرش  چلچراغی  مجلس سوگواری آقا سید الشهدا (ع) شده.

یا شفیع‌المجرمین جرمم برونست از عدد



وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست

یا امان الخائفین اینجا پناه آورده‌ام



وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست

یا اباعبدالله اینک تشنه ابر کرم



از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست

یا ولی‌الله گدای آستانت محتشم



بر در عجز و نیاز استاده بی‌برگ و نواست

مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است



وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است

دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان



وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست

از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر



جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست

چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است



گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست

محتشم کاشانی این شاعر شیعه عصر صفوی در تصویر سازی روز واقعه عاشورا آن چنان با قوت وقدرت وسوز دل ، وصف آن روز واقعه ، سخن می گوید که گویی خود از یاران حضرت سید الشهدا (ع) در سال 61 هجری در دشت کربلا بوده ، که قطعا او با این نوحه ومرثیه خوانی در سوگ ذریه زهرای مرضیه (س) در فردای محشر امان نامه خود را دریافت خواهد کرد، و خوشا به سعادت این شاعر که جایگاه بس رفیع در دنیا و آخرت کسب نموده.

محتشم کاشانی که ودیعه سرایش شعر در وجودش به امانت سپرده شده ،شعررا وقف اهداف مقدس اسلام نموده و طبق آیه شریفه کلام الله مجید در خصوص صفت مومنان که در سوره مومنون سعی نموده از  بیهوده گویی ، لغو ،لهو  وباطل  دوری نماید،  ومقصود ومقصد منزل سعادت ،سلامت و رستگاری  را طلب می کند، درشعر زیر او متوسل به  شهسوار سپاه اسلام و قرآن ، حضرت امیر المومنین مولا علی بن ابیطالب (ع) شده و از مقام شامخ  امام  و مراد خود  امان  می خواهد:

السلام ای عالم اسرار رب‌العالمین



وارث علم پیمبر فارس میدان دین

السلام ای بارگاهت خلق‌را دارالسلام



آستان رویت بطرف آستین روح‌الامین

السلام ای پیکر زایر نوازت زیر خاک



از پی جنت خریدن خلق را گنج زمین

السلام ای آهن دیوار تیغت آمده



قبله اسلام را از چارحد حصن حصین

السلام ای نایب پیغمبر آخر زمان



مقتدای اولین و پیشوای آخرین

شاه خیبر گیر اژدر در امام بحر و بر



ناصر حق غالب مطلق امیرالمؤمنین

ملک دین را پادشاه از نصب سلطان رسل



مصطفی را جانشین از نص قرآن مبین

و در فراز دیگر از چه زبیا  در منقبت  مولا ش حضرت امیرالمومنین علی (ع) سروده

از هجوم فتنه برخیزد غبار انقلاب



راه بر گشتن ز پیشت گم کند پیک نفس

از سپاه خود مظفروار فردآئی برون



وز ملایک لشگر فتح و ظفر از پیش و پس

حمله‌آور چون شوی بر لشگر اعدا شود



حاملان عرش را نظاره حربت هوس

بر سر گردنکشان چون دست و تیغ آری فرو



وز زبردستی رسد ضربت ز فارس برفرس

محتشم کاشانی، پدر شعرعاشورایی

محتشم کاشانی، در تمام سبک های شعری  ادب پارسی مهارت های زبیایی از خود بجا گذاشته و تخلص شعری  غزلیاتش «محتشم » تعدادغزلیات او  بالغ بر 600 غزل است،  بیت زیر  بیت پایانی یکی از غزلیات اوست، که به شیوه استاد غزل حضرت حافظ سروده است .

به جز صبا که برد محتشم چنین غزلی را



دلیر جانب آن سرو نکته‌دان که تو دانی

شعر شیعه مجموعه از شعر هایی است که  به عنوان محور کلی  و تفکر شیعه مطرح می شود ،که شعر شیعه نیز اقسام متعدد خاص خود را  دارد  : شعر غدیریه ، شعر عاشورایی ،شعر منقبت ، شعرمناجاتی ، شعر رضوی،شعر انتظار یا منجی  ، انواع واقسام آن می توان زیر مجموعه شعر شیعه نامید.شعر عاشورایی نیز که در زیر مجموعه  خود شعر مداحی ،شعرمرثیه ،شعرمقتل خوانی و.... منشعب می شود

باز این چه شورش است که در خلق عالم است



باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین



بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو



کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب



کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست



این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست



سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند



گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین



پرورد هی کنار رسول خدا حسین

گرچه قبل از محتشم کاشانی، در طی قرون گذشته و ، تاکنون شاعران همانند: کسایی مروزی ،ناصر خسروقبادیانی ،سیف فرغانی، اوحدی مراغه‌ای، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و ابن‌یمین فریومدی ،شیخ  عطار ،مولانا ، کمال اسماعیل اصفهانی و  نیز بسیاری از شاعران دیگر در خصوص واقعه عاشورا شعر سرودند ، اما شعر محتشم کاشانی به جهت شیوایی و شیدایی و  اوج بیان و عظمت واقعه عاشورا زبیاترین شعر عاشورایی را سروده، 

الحق  محتشم کاشانی را بایست «پدر شعر عاشورایی  » نامید، سلام و صلوات خدا بر همه شاعران شیعه  باد.

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

ابوالفضل بیهقی وتاریخ بیهقی


اهمیت عظیم کتاب تاریخ  بیهقی ،شاهکار ابوالفضل بیهقی  این  است، که  به جهت  اینکه خود در، دربار شاهان بوده،  اخبار و اطلاعات  بسیار دقیق ، موثق و معتبر بدون واسطه  در اختیار  داشته، و خود شاهد عینی جریانات روزمره  امور بوده،  و  سندیت آن بسیار مورد قبول اهل فن است ،و از طرفی انسانی صادق  ودرستکار وخوش گفتاری است ،  و صداقت در گفتارش موج می زند.


تاریخ بیهقی

ادبیات پارسی دوبال پرواز دارد یکی در نثر ودیگری درنظم  ،همانگونه که شعر پارسی،  مدیون خدمات وزحمات شاعران بزرگ است ، نثر پارسی نیز مدیون خدمات ارزشمند بسیاری  از بزرگان از جمله : بیهقی، خالق تاریخ بیهقی است .

ابوالفضل بیهقی ، متولد 385 در بیهق در نزدیکی سبزواربوده و در جوانی حدود 27 سالگی به نزد بونصر مشگان که رئیس   دیوان رسالت دربار، پادشاهی سلطان محمود غزنوی  راه یافت، و بونصر نیز به جهت پاکی نفس او ، وی راهمانند ، فرزندان خویش بسیار گرامی داشت، گرچه دربار سلطان محمود ومسعود وسایرسلاطین اورا  گاهی محبوب وگاهی مطرود می نمود، وروزگار او  افت وخیزی هایی نیز در این روز گار غدار  داشته، تا جایی که  در اواخر عمر از قبول هرگونه شغلی کناره گیری نموده، و عملا درسال 448 به نگارش کتاب خویش مشغول شد.

اهمیت عمده ادبی  کتاب او در این است، که یکی از شاهکاری های ادب پارسی در نثر قبل از نگارش گلستان سعدی بوده، بیهقی، اطلاعات بسیار جامع وکامل در خصوص تاریخ روزگارعصر خویش که سند معتبری است بجا گذاشته ،او در جامعه شناسی خطه خود، و نیز جمعیت شناسی  مردم روزگارش، در خصوص علم سیاست  وعبرت  روزگار و واقعه نگاری در قالب نثر خاص خود،اعجازی نموده ،ضمن اینکه نگارش مطالب بسیار دقیق  وبا ذکر جزیئات است ،اهمیت عظیم  کتاب  تاریخ  بیهقی ،شاهکار  ابوالفضل بیهقی  این  است، که  به جهت  اینکه خود  در، دربار شاهان بوده،  اخبار و اطلاعات  بسیار دقیق ، موثق و معتبر بدون واسطه  در اختیار  داشته، و خود شاهد عینی جریانات روزمره  امور بوده،  و  سندیت آن بسیار مورد قبول اهل فن است ،و از طرفی انسانی صادق  ودرستکار وخوش گفتار است ،  و صداقت در گفتارش موج می زند،لذا با شیوای وشیرینی خاص  در کلام خود  بصورت نثر معمول روزگار خویش،  که   اطناب مطلوب  بیان نموده است .

 نثر او نثر داستان نویسی است، از آنجا که بشدت اعتقادات مذهبی دارد وپابند به اسلام وقرآن و قبر وقیامت است، لذا در نگارش مطالب  به  امانت قلم وقیامت کبری اعتقاد دارد، و با همگان با احترام وادب سخن می گوید، آن چنان مودب است، که ادب او ذاتی است ،تملق وچاپلوسی نمی کند، او در بیان واقعه و نگارش تاریخ روزگار خود چنان دقیق و معتبر می نویسد، این عوامل همگی سبب شده،  که از بیهقی  یک چهره بی همتا در شیوه نگارش کتابش بسازد ، و مخاطب به راحتی با  خود او و مطالب کتابش  انس والفت می گیرد،  شیوه  تاریخ نویسی او چنان است، که از مخاطره های زمانه ، خاطره ساخته است .

او در بخشی از  کتابش  چنین می گوید :« در دیگر، تواریخ چنین طول وعرض نیست ، که احوال را آسانتر گرفته اند، وشمه یی بیش  یاد نکرده اند، اما من چون این کار پیش گرفتم ،می خواهم که داد این تاریخ به تمامی بدهم ، وگرد زوایا و خبایا برگردم  ،تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان از خواندن ملالت افزاید ،طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان نشمرند، که هیچ چیز نیست  که به خواندن نیرزد ، که اخر هیچ حکایتی از نکته یی که به کار آید خالی نباشد»

یکی از ابتکارات بیهقی در نگارش کتاب این است که هر جا که خودش شاهد واقعه وصحنه ها نبوده  سند و منبع وماخذ را معرفی  نموده « از خواجه طاهر دبیر شنودم – پس از آن که امیر مسعود از هرات به بلخ آمد و کار ها یکرویه گشت»

نثر او نثر داستان نویسی است، از نجا که بشدت اعتقادات مذهبی دارد وپابند به اسلام وقرن و قبر و قیامت است، لذا در نگارش مطالب به امانت قلم ،و قیامت کبری اعتقاد دارد، و، با همگان با احترام و ادب سخن می گوید، ن چنان مودب است، که ادب او ذاتی است ،تملق و چاپلوسی نمی کند، او در بیان واقعه و نگارش تاریخ روزگار خود چنان دقیق و معتبر می نویسد، این عوامل همگی سبب شده، که از بیهقی یک چهره بی همتا در شیوه نگارش کتابش به سازد ، و مخاطب به راحتی با خود او ،و مطالب کتابش انس والفت می گیرد، شیوه تاریخ نویسی او چنان است، که از مخاطره ها زمانه ، خاطره ساخته است.

اودر ذکر  بیان مطالب وموضوعات دقت خاصی نموده حتی تعداد حاضران و اصناف گوناگون و نوعلباس و پوششش آنان و نحوه سخن گفتن وحالات روحی آنان و جایگاه نشستن آنان بیان نموده  و تقدم وتاخر مطالب را رعایت نموده و نحوه نگارش در تاریخ به شیوه داستان نویسی است بدین شیوه که مطالب واقعی در قالب کلمات به شیوه خودش بیان می کند که جالب وجذاب است در جایی می گوید «من برخاستم وکسان فرستادم و قوم حاضر آمدند ،پیش امیر رفتیم . چون بنشستیم امیر حال با ایشان گفت » در این یک سطر جمله بیهقی ما شاهد هشت فعل: برخاستم ،فرستادم ،آمدند،رفتیم ،بنشستیم ، گفت  هستیم این شیوه نگارش بیانگر چند موضوع است که رخ داده و مطالب اضافی حذف شده گرچه شیوه نگارش او اطناب است اما اطناب زاید نیست او در نوع کار خود خلاقیت داشته است.

بیهقی در نگارش زمانی که سلطان مسعود که جانشین پدرخود سلطان محمود  شده ، ومراسم سوگواری وفات  سلطان محمود است ، با دقت نظر در ثبت واقعه چنین یادمی کند« امیر،  دیگر روز بار داد، با قبایی  وردائی  ودستاری سپید  وهمه اعیان و مقدمان و اصناف،لشکر به خدمت آمدند، سپید ها پوشیده ، و بسیار جزع بود .سه روز تعزیعتی ملکانه  به رسم داشته، آمد چنان که همگان بپسندیدند»

آرامگاه بیهقی

این تاریخ نویس زبده  بقدری جزئیات مطالب را بیان می کند  که هیچ چیز از نگاه نافذ وقلم شکافنده او دور نمانده وبه نوعی موضوعات را درج می کند که هیچ دوربین  در ثبت واقعه بهتر از چشمان ژرف نگر  او نیست، تصویر سازی او قابل تقدیر وتحسین است ، و حافظه  بس قوی داشته و تمام وقایع را در خاطره  خود ثبت نموده تا سرانجام در زمان مناسب مجموعه رخداد ها را از ذهن خلاق  روی کاغذ آورده  ،نحوه  کلامش در اکثر موارد به شیوه ای است که حس دوستی و ودشمنی را پنهان داشته  واحساسات خودرا مطرح نکرده وصرفا بیان وقایع  با نثر شیرین  او دامه می یابد ، در جایی می گوید «دیگر روز  فوجی قوی از اعیان بیرون آمدند، علویان وقضات وائمه  وفقها وبزرگان و بسیارمردم عامه  واز هر دستی اتباع ایشان . و امیر رضی الله عنه  فرموده بود، تا کوکبه یی  و تکلفی ساخته بودند، سخت عظیم وبسیار غلام بر در خیمه ایستاده وسوارو پیاده  بسیار در صحرا در سلاح غرق  و بار دادند، و اعیان و بزرگان لشکر در پیش او بنشستند، و دیگران  بایستی که در نظاره بودندی که درُ  پاشیدی وشکر شکستی ، بیاید در این تاریخ سخنان وی چه آنکه گفته و چه نبشته تا مقرر گردد خوانندگان را که نه برگزاف است »

این دانشور زمانه مردی سلیم نفس ومومن  ودرستکاربوده ، و عفت قلم را همه جارعایت نموده،  و یکی از اخلاق پسندیده این بزرگوار این  است که جهل و کینه ودشمنی  دیگران را بسیار نیکو  با حلم وصبر جمیل تحمل نموده،  زبان وقلم را امانت و ودیعه الهی می داند، وآلوده به غبیت ، تهمت،سخن چنینی ،بهتان  و انتقام نکرده ، اگر هم در برخی موارد نادر صفتی از فردی نام برده  این امر بیانگر صراحت لهجه وصداقت  در گفتار ونوشتار اوست،به جهت  انگار خودش نیز مطمن بوده که کتابش وشیوه نگارش او درقرنهای  آینده  تحسین همگان را به دنبال خواهد داشت،  گرچه از کتاب او فقط بخشی باقی است اما همین مطالب می تواند الگو وسرمشق برای اصحاب ادب واندیشه شود ، که در شیوه نگارش افسار اسب قلم را رها نکرده،  واین هنر بزرگ بیهقی است که  شیوه وشیرین  می نویسد با صداقت وصریح مطالب  را درج می کند همه جا خدا را حاضر وناظر اعمال خود می  ببیند ادبیات ما مدیون مردان  وزنان بزرگی است که درس اخلاق ومعرفت و اخلاص در عمل وگفتار وکردار دارند و شیوه شعر ونثر آنان اتلاف وقت و بیهوده گویی و خوشی و عیاشی و بی خبران و غرق شدن در منجلاب گناهان نیست. ادبیات پارسی هدفمند است. الگو ادبیات پارسی ما تکیه بر پایه   تقوی و تعهد وتعبد دارد، الحق ادبیات ما ادبستان است .

وسرانجام  بیهقی،  درسال 470 در غزنین وفات یافت ، و این مورخ  و نثر نویس توانا ، که همه تاریخ و وقایع زمانه را با جزئیات  کامل نگارش نموده ، روزگار غدار در حق او جفا نموده ، چون حتی سنگی که نام  ویادی از  او حک در قبرش که نشانی از او  باشد نیز یافت نشد، وگمنام در دل زمین به خاک سپرده شد،  اما در دل میلیونها پارسی زبان در طول قرون مختلف نامش و یادش همواره با احترامی وبزرگی یاد می شود،   روح وروان او شادباد!

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

شیخ بهایی

  • تاريخ :

شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی


دوران با شکوه شاهان صفویه  از این جهت  است  که مذهب  رسمی کشور در آن روزگار  شیعه اثنی عشری شد، وعلمای دینی و روحانیت متفکر ،فرصت ومجالی یافتند ، تا اندیشه ها وتفکرات  اسلامی  را منشاءترقی ، عمران ، آبادی و عظمت کشور با  همیاری وهمکاری  وهمت  تمام اقشار جامعه ، بسیج  کنند  وشیخ بهایی ؛ یکی از پرچمداران اصلی واساسی  آن دوران طلایی است . 


شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی

زیور و زینت  ، شوکت ، عظمت  واعتبار عصر صفوی مدیون علمای خردمند شیعه است  که  در جهت توسعه و گسترش و فرهنگ اسلامی قدرت  و اعتبار کشور و ملت قدم های بس شایانی برداشتند،   و یکی از فقهای  بزرگ شیعه  و از دانشمندان  و  از نوادر  روزگار، شیخ بهایی است ،  که منشاء  خدمات فراوانی  گردید . الحق او شهاب آسمانی نه تنها در عصر خویش بلکه  در جهان اسلام وتشیع  است .

اومتولد بعلبک در لبنان است، که در سن نوجوانی 10 تا 13 سالگی به همراه پدرش از زادگاهش به ناچار به جهت ناامنی آنجا  هجرت نمود ،  و در عصرصفویه  زمانی که شهر قزوین پایتخت دولت صفوی بوده ، در این شهر ساکن شدند، ودر انجا بود که زبان فارسی را نیز فراگرفت،  شیخ بهایی در عنفوان جوانی اکثر دانش ومعارف زمانه همانند : قرآن مجید ،حدیث ، فقه ،اصول ، فلسفه،منطق ، نجوم ،ریاضی ،هندسه ، طب،ادبیات عرب وادبیات فارسی خبره گشته ودر علوم انسانی ،علوم پایه وعلوم فنی ومهندسی  و علوم دینی از بزرگان سرآمد، عصر خویش شده ، او معاصر چهارتن از شاهان صفوی بوده ، در زمان به قدرت رسیدن شاه عباس بزرگ  و انتقال،مقر حکومت صفوی  از قزوین  به  اصفهان به عنوان یکی از عالی ترین علمای شیعه  به عنوان شیخ الااسلامی منصوب  شده ، و به جدیت تلاش نمود  تا حوزه علمیه در اصفهان با ظهور مردان بزرگی همانند:ملاصدرا ،مجلسی ،میرداماد،میر فندرسکی وصدها فقیه  جایگاه علمای شیعه تقویت شود و شهر اصفهان در جمیع علوم زمانه یکی از قوی ترین وبا شکوه ترین   پایتخت ها در روزگار خویش در جهان شود،  الحق شیخ بهایی به راستی لیله القدر اسلام در دولت  صفویه محسوب می شود.  

شاه عباس بزرگ نیز خود اهل ادب و شعرو دوستدار،علما و دانشمندان بوده  او حتی دیوان شعری به زبان ترکی داشته  لذا احترام خاصی به شیخ بهایی که مغز متفکرزمانه بود ، داشته و سعی نموده در بیشتر موارد ازهمنشینی او و سایر علما  ، استفاده نماید  ، هنر بزرگ شیخ بزرگوار ، این است که از یک طرف دائم در تلاش است،  که علم خودرا بالا برد ، ونفس را مراقب باشد که  با بالارفتن علم دچار نخوت وعجب نشود ،  و از طرفی درعمران وآبادی کشور و جامعه بکوشد،  یعنی هم در تلاش است جایگاه  انسانی خویش را با کسب معارف اسلامی واخلاقی بالابرد ومراقبه نماید که نفس از شرک وپلیدی به دور باشد ، واز طرفی جایگاه و عظمت  اسلام را توسعه و ترقی دهد.

شیخ بهایی،  تفکرات ناب  اسلامی بس  ارزشمند داشته و در   ترویج  وگسترش وهدایت  مذهب شیعه اثنی عشریی با  کمک سایر علمای عصر خویش  در دوران صفوی  تلاش فراوان نموده ، و در شهر سازی ومعماری اصفهان با اندیشه های اسلامی خود در ساخت مسجد وحمام   وسایر ابنیه وعمران وابادی و زیبا سازی  این شهرهمت  گماشت وتمام توان وتلاش خویش را برای هویت  واعتبار بخشیدن  واقتدار  وحدت  کشور اسلامی  ایران در عصر صفوی نموده و ارتباطات بسیار خوبی با اقشار مختلف داشته  وقطعا جایگاه ومنزلت دولت صفوی مدیون خدمات ارزشمند وزحمات این حکیم وفیلسوف روزگار وسایر علمای شیعه است که اکثرا شاگردان مکتب فکری شیخ بهایی هستند ،شیخ بزرگوار  در اکثر علوم زمانه  آشنایی کامل  داشته و با خلاقیت وابتکار  تحولات خاصی در آن علم و  فناوری ایجاد نموده است.

اختصاصات شعری ، نثری  و  جایگاه علمی شیخ بهایی

شیخ بهایی  زبان مادرش عربی بوده و زبان ادبیات  شیوا وشیرین پارسی  را  پس از ورود به ایران آموخت، آن زمان که  شهر قزوین  پایتخت دولت شاه طهماسب صفوی  بود آشنا شد، شایان ذکر است زبان رسمی کشور در دوران صفوی پارسی اعلام شده گرچه زبان دربارصفوی ترکی بوده .

شیخ بهایی تفکرات ناب اسلامی بس ارزشمند داشته و در ترویج وگسترش وهدایت مذهب شیعه اثنی عشری با کمک سایر علمای عصر خویش در دوران صفوی تلاش فراوان نموده، ودر شهر سازی ومعماری اصفهان با اندیشه های اسلامی خود در ساخت مسجد وحمام همت وسایر ابنیه وعمران وابادی و زیبا سازی این شهر همت گماشت وتمام توان وتلاش خویش را برای هویت واعتبار بخشیدن واقتدار وحدت کشور اسلامی ایران در عصر صفوی نموده و ارتباطات بسیار خوبی با اقشار مختلف داشته وقطعا جایگاه ومنزلت دولت صفوی مدیون خدمات ارزشمند وزحمات این حکیم وفیلسوف روزگار وسایر علمای شیعه است که اکثرا شاگردان مکتب فکری شیخ بهایی هستند

شیخ بهایی در ادبیات پارسی وادبیات عرب  صاحب سبک وعنوان شد  و اشعارزبیایی  در قالب مثنوی ،غزل ،رباعی ،   مسمط سروده، سبک وسیاق اشعار و مفاهیم ومضامین شعرشیخ بهایی  چند بعدی است  ،از نظر سبک موعظه وپند به شیوه  به ناصر خسرو قبادیانی شاعرقرن پنجم واز بعد عرفانی وخدا پرستی به شیوه سنایی غزنوی ، واز جهت نحوه سخن شیرین  وشیوا در شعر ونثر،نگاه خردمندانه و خدا پرستی به شیوه استاد سخن  سعدی شیرازی . اشعارشیخ بهایی؛  نوعی طراوت وتازگی خاصی دارد، اشعار ساده وروان است،  ویک موسیقی خاص در اکثر واژگان او وجوددارد، روح لطیف عرفانی  داشته  وشعرش پیام دارد پیامش عقل اخرت اندیش ومعاد نگر است در اکثر موارد  تذکر ،عبرت ، خدا جویی، خدا پرستی،توحید ، خدمت به خلق ، عبادت خالص ، دوری از هر گونه شرک و ریا ،خودخواهی وتکبر  و اجتناب از  قیل و قال زمانه ، خلاصه می شود،گاه  خود شیخ از قیل وقال زمانه خسته می شود، وآرزوی دوران جوانی که مسئولیت ومصدر کار نبود را داشته او اساسا زاهدی است که ضروریات زمان اورا از حوزه  به مسند ومصدر کارهای اجرایی آورده و الحق خوش درخشید .

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن   /      همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن    /     دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن      /      ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن    /      ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نبخشد   /     که به روی نا امیدی در بسته بازکردن !

آثار ادبی  وعلمی او بسیار متعدد است ورسالات فراوان دارد و در اکثر علوم به قلم این اندیشمند اسلامی مطالب ومقالات درج شده  که فقط به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم  :نان وحلوا(شعر)،نان وپنیر(شعر) ،  شیر وشکر(شعر) ، کشکول (شعر ونثر)، جامع عباسی (رساله علمی به پارسی ) مفتاح الفلاح (اذکار) و می باشد او علاوه براینکه در شعر ونثر پارسی توانمندی بسیار خوبی از خود ارائه داده  در زبان مادری خویش که عربی نیز هست در شعر ونثر زبان وادبیات عرب  نبوغ ذاتی خودرا نشان داده است .

یکی از اختصاصات شعری ونثری شیخ بهایی این است که  «الله جل جلاله» رابه دل و یقین می پرستد، واز احدی ، ترس ندارد ،  لذا بسیار بی پیرایه وبی پرده می گوید ، تخلص شعریش (بهایی) است و مرتب به مراقبه خود مشغول است و از نفس اماره گریزان است ، و با شکایت وشکوه از نفس شیطانی  سخن می گوید،  که سعی دارد جایگاه آدمی را از بال ملائکه الله به زیر اورد ودر گودال، گرداب ،گردباد خواهش های نفس اماره گرفتار وذلیل کند،  او اساسا شاعر نیست، شعر وسیله رساندن پیام  وتبلیغ دینی  اوست .

حیف باشد از تو ای صاحب سلوک

کاین همه نازی به تعظیم ملوک

قرب شاهان آفت جان تو شد

پایبند راه ایمان تو شد

او از فردای قیامت ، از حساب واعقاب و محاسبه سخت روز واپسین می گوید:

فردا که محققان هر فن طلبندحسن عمل از شیخ و برهمن طلبند

از آنچه دروده‌ای، جوی نستانند وز آنچه نکشته‌ای، به خرمن طلبند

شیخ بزرگوار همواره در تلاش بود که علم ودانش را توسعه وگسترش دهد:

تا شمع قلندری بهائی افروخت از رشته زنار دو صد خرقه بسوخت

دی پیر مغان گرفت تعلیم از او و امروز، دو صد مسله مفتی آموخت

شیخ بزرگوار در اعتراف به پیشگاه خداوند  از جایگاه ومقام ومنزلت خاندان نبی مکرم اسلام(ص) وامامنان معصوم (ع)سخن می گوید واینکه در اندیشه نجات ورستگاری همیشگی است ومراقب نفس .

شعرزیر بخشی  از اشعار بسیار زبیای شیخ بهایی است این شعر بقدری زبیاست که هنوز پس از چند قرن طراوت وتازگی ونشاط و وجد خود  راحفط کرده  وپیام شعر خدا جویی در سرای دل است : 

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                                                               اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه                                                     ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

                                                        جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه 

 

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                                                             دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد                                                        گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

                                                         یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

شعر عاشورایی

خون  می بارد از آسمان!

شعر عاشورایی (بخش دوم )


برخی اشعار همانند  شعر عاشورایی ،شعر منقبت ،شعرمناجاتی ،شعر رضوی، شعر انتظار ،در طول سال  در ایام خاصی در مجالس ومحافل  مختلف بصورت فردی و یا  جمعی  به سبک های مختلف خوانده می شود  که بسیار زبیا وجذاب است.


شعر عاشورایی

شعر؛ زبان مشترک همه انسانها درهمه قرون مختلف می باشد،  کلمات در زبان شعر به جهت نوع چیدمان ومعماری واژگان می تواند حالات درونی انسانها را تغییر دهد، همه ما انسانها  احساسات مشترک داریم،  اما بسیاری از ما،  در بیان ادای این احساس و نحوه  انتقال آن به مخاطب  دچار تردید در یافتن کلمات مناسب  می شویم،  که بتواند به نحو احسنت  پیام ما ، را  انتقال دهد .هنر شاعران در این است ،  که آنان  این پیام را به نحو بسیار مطلوب به فرد ویا جامعه انتقال می دهند ،  برخی اشعار بقدری عمیق هستند ، که ماهها ، سالها و حتی قرنها درذهن جامعه باقی می ماند ، و ماندگار می شود، شعر در حقیقت    بیان احساس وعواطف همانند :عشق ، مهر ، وفا ، محبت ، بخشش ،ایثار ،دلدادگی ،ترحم ،مودت ، اخلاص  ......و ، یا می تواندبیانگر احساس خشم ، نفرت ،ویا سایر احساسات ما انسانها  باشد .

برخی اشعار همانند  شعر عاشورایی ،شعر منقبت ،شعرمناجاتی ،شعر رضوی، شعر انتظار ،در طول سال  در ایام خاصی در مجالس ومحافل  مختلف بصورت فردی و یا  جمعی  به سبک های مختلف خوانده می شود  که بسیار زبیا وجذاب است ، تصور کنیدآن نوحه هایی که در ایام محرم وصفر ودهه عاشورا توسط دستجات عزاداری  در شهرهای مختلف و حتی کشور های مختلف  خوانده می شود،  چه شور،عشق ، وجد می تواند  ایجاد می کند واحساسات درونی وخفته میلیونها انسان را برانگیخته  وبیدار  کند  ، گاه آدمی تصور می کند که واژگان  نیز در شعر عاشورایی همانند  دستجات   عزاداران حضرت سید الشهدا(ع) مشغول سینه زنی ونوحه خوانی  هستند،  این همان جوهر شعر است،  که کلمات خشک و بی روح وپراکنده توسط  معماری کلمات توسط  شاعر ساخته وپرداخته می شود،  و این اشعار  بار القایی  خاصی دارد که می تواند مخاطب خودرا با مبدا آفرنیش اتصال دهد.

 

 

شاید من شاعر تو را کم می شناسم

وقتی تو را تنها به ماتم می شناسم 

وقتی تمام سال هستم از تو غافل 



تنها تو را گاه محرم می شناسم 

تو روح دریایی پر از جوش و خروشی 



اما تو را در حد شبنم می شناسم

تنها تو را در شعر هایم می نویسم 



تنها تو را در واژه هایم می شناسم

تنها غمم را با تو می گویم در این شعر 



تنها تو را در شهر، محرم می شناسم 

افسوس تنها از قیامت العطش را... 



افسوس راهت را چه مبهم می شناسم 

از دشمنانت دست و خنجر های خونین 



از دوستانت قامتی خم می شناسم 

من ذره ای هستم که تنها فکرم این است 



آیا تو را خورشید عالم می شناسم؟ 

شادم که شعرم پر شد از لفظ تو ای عشق! 



هر چند در معنا تو را کم می شناسم 

شعر: حسین حاج هاشمی

 

 

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود 



کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود 

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ 



پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود 

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان 



در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود 

زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت 



از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود 

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ 



در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام

در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود 

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب 



پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود 

قادر طهماسبی

 

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین 



و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین 

ای قوم بی‌حیا چه شد آن شوق و اشتیاق

آن جد و هد درطلب حضرت حسین 

از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل 



با خویش کرد خوش الم فرقت حسین 

با خود هزار گونه مشقت قرار داد 



اول یکی جدا شدن از صحبت حسین 

او را به دست اهل مشقت گذاشتید 



کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین 

ای وای بر شما و به محرومی شما 



افتد چو کار با نظر رحمت حسین 

دیوان حشر چون شود و آورد بتول 



پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین 

"وحشی بافقی"

 

 

ای فلک ، آل علی را از وطن آواره کردی 



ز آن سخن در کربلا شان بُردی و بیچاره کردی 

تاختی از وادی ایمن غزالان حرم را

پس اسیر پنجه گرگانِ آدم‌خوار کردی

جسم پاک شیر مردان را نمودی پاره پاره 



هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی

گوشوار عرش رحمن را بریدی سر ، پس آنگه 



دخترانش را زکین بی گوشوار و یاره کردی 

جبهة فرزند زهرا را ز سنگ کین شکستی 



تو مگر ای آسمان دل را ز سنگ خاره کردی 

تا کنی خورشید عصمت را به ابر کینه پنهان 



دشت را ز اعدای دین پر ثابت و سیاره کردی

جورها کردی از اول در حق پاکان و لیکن 



در حق آل پیمبر جور را یک باره کردی

کودکی دیدی صغیر اندر میان گا هواره 



چون نکردی شرم و زکین قصد آن گهواره کردی
چاره می ‌جستند در خاموشی آن طفل گریان

خود تو در یک لحظه از پیکان تیرش چاره کردی 

سوختی از آتش کین خانة آل علی را 



و ایستادی بر سر آن آتش و نظّاره کردی 

خانمان آل زهرا رفت بر باد از جفایت 



آوخ از بیداد و داد از جور و فریاد از جفایت

آسمانا جز به کین آل پیغمبر نگشتی 



تا نکُشتی آل زهرا را از این ره بر نگشتی 

چون فکندی آتش کین در حریم آل یاسین 



ز آه آتش بارشان چون شد که خاکستر نگشتی 

چون حسین بن علی با لشکر کین شد مقابل 



از چه پشتیبان آن سلطان بی لشکر نگشتی 

چون دچا ر موج غم شد کشتی آل محمد

از چه رو ای زورق بیداد بی لنگر نگشتی 

علامه  ملک الشعرا بهار

 

 

بارد چه؟خون!که دیده،چه سان؟روز و شب!چرا؟ 



از غم،کدام غم؟غم سلطان کربلا! 

نامش چه بود؟حسین!ز نسل که؟از على! 



مامش که بود؟فاطمه!جدش که؟مصطفى 

‏چون شد؟شهید شد!به کجا؟دشت ماریه 



کى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا 

شب کشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر 



شد از گلو بریده سرش؟نى،نى،از قفا! 

سیراب کشته شد؟نه!کسى آبش نداد؟داد! 



که؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا! 

مظلوم شد شهید؟بلى!جرم داشت؟نه! 



کارش چه بود؟هدایت! یارش که بد؟خدا 

این ظلم را که کرد؟یزید!این یزید کیست؟ 



زاولاد هند،از چه کس؟از نطفه زنا 

خود کرد این عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى 



نزد که؟نزد زاده مرجانه دغا 

ابن زیاد،زاده مرجانه بد؟نعم 



از گفته یزید تخلف نمود؟ لا! 

این نابکار کشت‏حسین را به دست‏خویش؟ 



نه،او روانه کرد سپه سوى کربلا 

میر سپه که بد؟عمر سعد!او برید 



حلق عزیز فاطمه؟نه،شمر بى‏حیا

خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟ 



کرد،از چه پس برید؟نپذیرفت از او قضا 

بهر چه؟بهر آنکه شود خلق را شفیع 



شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بکا 

کس کشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن 



دیگر که؟نه برادر!دیگر که؟اقربا 

دیگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن که بود؟ 



سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا 

ماند او به کربلاى پدر؟نى،به شام رفت

با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا! 

تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟ 



زینب،سکینه،فاطمه،کلث وم بینوا 

بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار 



بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقیا 

بیمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشک چشم 



بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا 

کس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر 



دیگر که بود؟تب،که نمى‏گشت از او جدا 

از زینت زنان چه به جا مانده بد؟دو چیز 



طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! 

گبر این ستم کند؟نه!یهود و مجوس؟نه 



هندو؟نه!بت پرست؟نه!فریاد از این جفا 

«قاآنى‏»است قایل این شعرها؟بلى 



خواهد چه؟رحمت.از که؟ز حق!کى؟صف جزا

قاآنی شیرازی

 

این جامه سیاه فلک در عزای کیست؟! 



وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست؟! 

این جوی خون که از مژه خلق جاری‌ است 



تا در مصیبت که و بر ماجرای کیست؟! 

این آه شعله‌ور که ز دل‌ها رود به چرخ 



ز اندوه دل‌گداز و غم جانگزای کیست؟! 

خونی اگر نه دامن دل‌هاگرفته است 



این سخت دل به دامن ما خون‌بهای کیست؟! 

گر نیست حشر و در غم خویش است، هر کسی 



در آفرینش این‌همه غوغا برای کیست؟! 

شد خلق مختلف ز چه با نوحه متفق؟ 



این‌گونه جن و انس و ملک در عزای کیست؟! 

هندو و گبر و مؤمن و ترسا به یک غمند 



این جان از جهان شده تا آشنای کیست؟! 

ذرات، از طریق صدا نوحه می‌کنند 



تا این صدا ز ناله انده‌فزای کیست؟! 

صاحب عزا کسی است که دل‌هاست جای او 



دل‌ها جز آن‌که مونس دل‌هاست، جای کیست؟! 

آری خداست در دل و صاحب عزا، خداست 



ز آن هردلی به تعزیه شاه کربلاست... 

وصال شیرازی

 

خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد 



دور عاشقان آمد نوبت محرم شد 

نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است 



کوفه رفتن مسلم گوییا مسلم شد 

پای خون دل واکن دست موج پیدا کن

رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد 

هرکه رو به دریا کرد آبروی ساحل شد 



خنده را ز خاطر برد آن‌که گریه‌محرم شد 

تشنه اضطراب آورد آب می‌شود عباس 



گو فرات خیبر شو، مرتضی مصمم شد

نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو 



نه فلک به جوش آمد منقلب دو عالم شد 

خاک شعله‌پوش آمد چرخ در خروش آمد 



آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد 

بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم 



با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد

یوسفعلی میرشکاک

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

علامه قزوینی پدر کتابشناسی ادبی

پدر علم  کتابشناسی ادبی


علامه محمد قزوینی ، استاد مسلم  زبان و  ادبیات پارسی ، مترجم  ،  متفکر، نویسنده ،روزنامه نگار، رجل سیاسی، وزیر مختار(سفیر) در  آلمان است. او  پدر ، علم کتابشناسی در  عرصه ادببات  پارسی  است ، به جهت اینکه 35 سال از عمر شریف خویش را وقف مطالعه ، مقایسه  و  نسخه برداری  از نسخ خطی ادبی در کتابخانه مشهور جهان سپری کرده  و  علاقه شدید  به  کتاب  و   کتابت،  کتابداری ، کتابخانه  و   کتابشناسی   در  ادب پارسی  داشته و  مسلط  به زبان عربی  و  فرانسه بوده و سیطره قوی  در بررسی آثار نظم  و  نثر  داشته ، و  بسیاری از کتب ادبی را تصحیح نموده،  همکاری  خوبی با  مشرق شناسان در خارج  از کشور  داشته، و  زمینه رشد  و  ارتقای  زبان ادبیات پارسی را در داخل و  خارج کشور گسترش داده است.


علامه محمد قزوینی

ادبیات  پارسی درعصر مشروطیت  تغییرات  و تحولات اساسی و بنیادی  در آن  ایجاد شده است،  بسیاری از   دانشمندان  و دانشوران  ،  طلایه داران علوم و فنون که از ذخایر عظیم معنوی ما هستند   در عصر مشروطیت  ظهور نمودند ،   که  الحق  همگی  آنان  از نامداران کشورمان  محسوب می شوند. از جمله : علامه  محمد تقی بهار ، علامه  علی اکبر دهخدا ، علامه محمد قزوینی ،  استاد محمد علی جمال زاده استاد محمد پروین گنابادی، استاد عباس اقبال آشتیانی، استاد  بدیع‌الزمان فروزانفر،استاد  میرزا حبیب اصفهانی ، استاد  قاسم غنی،  استاد عبدالعظیم قریب،  استاد نفیسی، استاد جلال‌الدین همایی، استاد مجتبی مینوی و  بسیاری دیگر ازبزرگان ... .

علامه محمد قزوینی ، استاد مسلم  زبان و ادبیات پارسی ، مترجم  ،  متفکر، نویسنده ،روزنامه نگار، رجل سیاسی، وزیر مختار(سفیر) در  آلمان است، او  پدر ، علم کتابشناسی در  عرصه ادببات  پارسی  است ، به جهت اینکه 35 سال از عمر شریف،  خویش را وقف مطالعه ، مقایسه  و  نسخه برداری از نسخ خطی ادبی در کتابخانه مشهور جهان سپری کرده  و  علاقه شدید به  کتاب  و  کتابت،  کتابداری ، کتابخانه  و  کتابشناسی   در،   ادب پارسی داشته  ، و  مسلط  به زبان عربی و  فرانسه بود ، و سیطره قوی  در بررسی   آثار نظم  و  نثر  داشته ، و  بسیاری از کتب ادبی را تصحیح نموده،  و همکاری  خوبی  با  مشرق شناسان در خارج  از کشور  داشته  ، و زمینه رشد و  ارتقای  زبان ادبیات پارسی را در داخل و  خارج کشور گسترش داده است،

علامه محمد قزوینی ، متولد تهران  است . او صرف و نحو عربی  ، حکمت  ، فقه و کلام را ابتدا نزد پدر خویش فراگرفت  و سپس در نزد اساتید بزرگ حوزوی  آن روزگار،  فراگرفته ، همانند :شیخ فضل‌الله نوری (از علمای مشهور عصر مشروطیت ) ، میرزا حسن آشتیانی، ملا محمد آملی ، ادیب پیشاوری و شیخ هادی نجم‌آبادی  و نیز محمد حسین فروغی پدر محمد علی فروغی   کسب فیض نموده  ،سپس به  فراگیری علم  ریاضی و سایر علوم ، پرداخته و تلاش نمود تا زبان فرانسه را نیز بخوبی  یاد بگیرد، و سپس در روزنامه تربیت همکاری نمود .

او ، پس  از سیطره در علوم ادبیات پارسی وعربی و آشنایی با زبان فرانسه ، در آغاز جوانی برای دیدار برادرش عازم  سفر به  انگلستان شد که این  سفر  در سال 1283 صورت گرفته، که  تا « انقلاب مشروطیت   » که در سال 1285 صورت گرفته  تنها دوسال زمان  مانده بود، که از طریق روسیه ، عازم  اروپا شد،  و در  دیدار از مراکز علمی وتحقیقی و کتابخانه های  مشهور انگلستان و آلمان ، فرانسه  این سفر به اقامت طولانی  نهایتا منجر شد ، او   تمام توان و تلاش  خویش را در کار  نسخه برداری از نسخ خطی کتاب های ارزشمند از کتابخانه های مشهور جهان  به انجام رسانید ، درآنجا  با ادوار براون مشرق شناس معروف  غربی آشنا شد، و این آشنایی  سبب گردید  ، که با مراکز مهم  شرق شناسی   در انگلستان ،آلمان ، فرانسه جهت کسب تجارب ارزشمند و تبادل نظر و گسترش زبان و ادبیات پارسی  فعالیت نماید،  بازدید از ذخایر  کتاب های خطی در  کتابخانه های مشهور  جهان وحضور در مراکز شرق شناسی و ملاقات با  اساتید ایرانی وخارجی آنجا زمینه رشد و استعداد و نبوغ ذاتی این علامه را بیشتر از گذشته فراهم ساخت ، و  این  شوق  و علاقه   به  مطالعه کتب  سبب شد که رنج غربت  در خارج از کشور که حدود  35  سال به طول کشید  تحمل کند تا او بتواند رسالت خویش را در امر  تحقیق و پژوهش و کتابشناسی  در کتابخانه های معتبر ومشهور  اروپا به انجام رساند ، علامه  قزوینی  در ذکر آن  روزگار و رنج غربت در آن  ایام  در خارج کشور چنین  یادمی کند:

 «پس از مشاهده عظمت کتابخانه آن شهر و تأمل آن ‌همه کتب نفیسه نادره از عربی و فارسی و غیره  شوق مطالعه آنها چنان بر من غلبه کرد که بی‌اختیار اهل و وطن و خانواده را نمی‌گویم فراموش کردم ، ولی موقتاً خیال آنها را به کناری گذاردم.»

 هنر بزرگ نوادر روزگار زبان و ادبیات پارسی در عصر مشروطیت این است که همگی علاوه براینکه کار مشترکی در خدمات ارزشمند به زبان و ادبیات پارسی نمودند، هرکدام به تنهایی نیز شاهکاری بی نظیر از خود ارائه دادند، علامه بهار در خلق سبک شناسی که نگاهی به تاریخ تحولات نثر پارسی از ابتدای پیدایش خط تا عصر حیات خودداشته ، و علامه دهخدا با تدوین لغت نامه پارسی ، که بیش از پنجاه جلد است، و علامه قزوینی با هنر بزرگ، کتابشناسی و مقایسه نسخ خطی متون نظم ونثر و نسخه برداری به همراه سایر بزرگواران زبان و ادبیات پارسی در زنده نگه داشتن و ارتقای فرهنگی آن گام هایی بس استوار و با صلابت برداشتند، که هنر معماری فکری آنان ماندگار شد.

خدمات ارزشمند او برای ایران و اسلام بسیار حائز اهمیت است و زمینه مساعدی برای معرفی ایران با  فرهنگ اسلامی را در نشر و توسعه آن در مراکز شرق شناسی آنجا ترویج می نماید و اینکه اساتید غربی نیز متوجه حضور دانشمندان و دانشوران کشورمان در عصر مشروطیت برای اعتلای زبان وادبیات پارسی و فرهنگ اسلامی در آنجا بشوند که  علم و ادب و سایر رشته های علوم همواره مورد توجه علمای حوزه و دانشگاهی ما  بوده، خواندن و یاد گرفتن سفارش قرآنی است،  کتاب ،کتابشناسی ، کتابت و نشر علوم ونیز نگه داری و جمع آوی علوم زمانه  نزد مسلمان بخصوص ایرانیان از اعتبار خاصی برخوردار است .و آنان در این راه سالهای سال برای اعتلای فرهنگ اسلامی پر کار و پر تلاش هستند .

خدمات ارزشمند علامه قزوینی  در نظم و نثر عصر مشروطیت

در عصر مشروطیت در نظم و نثر تغییرات اساسی در ادبیات پارسی ایجاد شده،  البته این تغییرات یک شبه صورت نگرفته است، نثر آرام آرام  ودر یک حرکت تدریجی به سمت وسوق  ساده نویسی  روآورده ، و علت عمده آن پدیده ای به  نام « روز نامه» بوده ،چون روزنامه مخاطبین آن همه اقشارمختلف  جامعه می باشند، روزنامه ترکیبی از روز +  نامه  است و دیگر نامه شخصی  تلقی نمی شود ، نامه است  که روزانه چاپ میشود و مجموعه خبر های را به مخاطب انتقال می دهد،   ولازم بوده در نگارش روزنامه  سعی شود مطالب  آن در خور فهم همگان وعامه  مردم  باشد.

علامه محمد قزوینی

هنر بزرگ نوادر  روزگار زبان و ادبیات  پارسی در عصر مشروطیت این  است که همگی علاوه براینکه کار مشترکی  در خدمات ارزشمند به زبان و ادبیات پارسی نمودند،  هرکدام به تنهایی نیز  شاهکاری بی نظیر از خود ارائه دادند، علامه بهار در خلق سبک شناسی که نگاهی به تاریخ تحولات نثر پارسی از ابتدای پیدایش خط تا عصر حیات خودداشته ، و علامه دهخدا با تدوین لغت نامه  پارسی ، که بیش از پنجاه جلد است، و علامه قزوینی با هنر بزرگ،  کتابشناسی و مقایسه نسخ خطی متون نظم ونثر و نسخه برداری به همراه سایر بزرگواران زبان و ادبیات پارسی  در زنده نگه داشتن و ارتقای فرهنگی آن گام هایی بس استوار و با صلابت برداشتند، که هنر معماری فکری آنان ماندگار شد.

عمده ترین اقدامات علامه محمد قزوینی ، ارتقای فرهنگ  کتابشناسی  در زمینه زبان و ادبیات پارسی است ،مطالعه در متون  ادبی نظم و نثر و تصحیح در آثار ارزشمند هر دوره می باشد و نیز  نسخه برداری از نسخ خطی  قدیمی  در کتابخانه معتبر جهان ،  و نیز مقایسه  نسخ خطی متون ادبی  نظم و نثر  از جهت اعتبار و ارزش کتاب از نظر سندیت وقدمت  ونیز همکاری با مشرق شناسان غربی ، یکی از شاخص های این استاد بزرگوار در مطالعه کتب ادبی این بوده که بسیار با صبر وتانی و تحمل ودقت وتدبر به بررسی متون ادبی پرداخته که این روش او قابل ستایش است که کار تحقیقی وپژوهشی اساسا مستلزم گذاشتن وقت وسرمایه عمر ارزشمند دانشمندان ودانشوران زمانه است .

تصحیح دیوان حافظ با همکاری قاسم غنی

تصحیح مرزبان نامه   اثر « سعد الدین وراوینی»   

تصحیح   المعجم فی معائیر اشعار عجم  اثر« شمس الدین محمد بن قیس رازی »

تصحیح  چهار مقاله  اثر«نظامی عروضی سمرقندی »

تصحیح تاریخ جهانگشای جوینی   تالیف  «عطاملک جوینی »

تصحیح « لباب الالباب » اثر  «محمد عوفی ».

علامه قزوینی را بایست  پدر علم ، کتابشناسی ،کتابداری  و  کتابخانه   در زمینه زبان و  ادبیات پارسی  در  کشور عزیزمان  لقب داد ،  یاد استاد  گرامی باد  .

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

شاعران و شعر عاشورایی

  • تعداد بازديد :
  • 6521
  • سه شنبه 8/9/1390
  • تاريخ :

شاعران و شعر عاشورایی


با شعر شاعران پارسی گو و  شاعران  اعصار مختلف به مجلس عزداداری حضرت سید الشهدا (ع) می رویم.


شعر عاشورایی

ادبیات  ما ، در نظم ونثر در طول  قرنها از گذرگاه تاریخ  عبور  کرده، هرگاه به ماه محرم و صفر و ایام سوگواری حضرت سید الشهدا (ع) و اصحاب با وفای آن  حضرت وارد می شود ، به جهت عظمت قیام  امام حسین (ع) سید  و سالار شهیدان دشت کربلا ، سر ارادت و تعظیم به آستان مبارک ذریه حضرت زهرای مرضیه (س) ومولا امیر المومنین حضرت علی (ع) فرومی آورند.

قطعا شاعران از محیط اطراف خویش بیشتر از سایر اقشار جامعه متاثر می شوند و نگاه شاعران در انتخاب چیدمان  ، کلمات  گاه  رنگ قداست و الهی می گیرد، که  بسیار قابل تحسین وتقدیر  است .

شاعران نه تنها از بهار و وصف طبیعت ، زمین و نشاط وطراوت وتازگی و خرمی وشادی و گلهای الوان به وجد می آیند ، در واقعه مصیبت فاجعه دشت کربلا که گرگ های درنده یزیدیان  گلهای  معطر خاندان ال رسول اسلام (ص) را  هرکدام به نوعی  پرپر می کنند،وبه زمین می ریزند و خون مطهراین پاکانکه بی جرم وجنایت به شهادت می رسند.،جسم وجان همه  آدمیان در همه مکان ها و زمانها را آتش می زند ، و تا قیام قیامت ،  قداست آنان همواره  بجاست ، که چرا این عزیزان درایام محرم  و روز عاشورا به خون خود می غلطند،  اما از مرام وعقیده  دین و اخلاص و مودت خود به خدا و رسول خدا و خاندانش   قدمی  عقب نمی روند ! در شگفت می شود و تنها آه واشک چشمان است که دل سوخته میلیونها انسان  در همه اعصار  در آلام وسوگ بزرگ این خاندان تسلی می دهد،  و شاعران نیز در این سوگ  لباس عزا وسیاه  و ماتم  بر تن واژگان خودمی کنند و در مراسم عزاداری  حضرت سید الشهدا(ع)و برادر وفادرشان حضرت العباس (ع) علمدار دشت کربلا و هفتاد ودوتن شهید  در مجالس آنان شرکت می کنند،  در کنار شعر عاشورایی که مقامی بس قابل تقدیر وتحسین در ادبیات پارسی دارد واینکه  زبان وادبیات پارسی  مفتخر است ، که  الگوی آنان   والهام بخش شعر شاعران خاندان مطهر و  اهل بیت  رسول مکرم عالم سلام (ص) هستند .

شاعران نیز در این سوگ لباس عزا وسیاه و ماتم بر تن واژگان خودمی کنند و در مراسم عزاداری حضرت سید الشهدا(ع) و برادر وفا دارشان حضرت العباس (ع) علمدار دشت کربلا و هفتاد ودوتن شهید در مجالس آنان شرکت می کنند، در کنار شعر عاشورایی که مقامی بس قابل تقدیر وتحسین در ادبیات پارسی دارد واینکه زبان وادبیات پارسی مفتخر است ، که الگوی آنان والهام بخش شعر شاعران .خاندان مطهر و اهل بیت رسول مکرم عالم سلام (ص) هستند .

با شعر شاعران پارسی گو و  شاعران  اعصار مختلف به مجلس عزداداری حضرت سید الشهدا (ع) می رویم

شعری از ابوالقاسم حسینجانی

جاده و اسب مهیا ست بیا تا برویم 



کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب



آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می‌شفکد می‌بالد 



آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می‌افتد و برمی خیزد 



رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم 



عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم ردا از طوفان



راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می‌فهمید



آب مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نماندست چرا برگردیم 



آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز دراین آمد و رفت



تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

 

 

شعری از سیف فرقانی شاعر قرن هفتم

ای قوم در این عزا بگریید



برکشته کربلا بگریید 

با این دل مرده خنده تا چند



امروز در این عزا بگریید 

فرزند رسول را بکشتند



 از بهر خدای را بگریید 

از خون جگر سرشک سازید



بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن به اشک چون در



بر گوهر مرتضی بگریید 

با نعمت عافیت به صد چشم



بر اهل چنین بلا بگریید 

 

 

شعری از جناب حافظ شیرازی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت 



گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت 

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم 



یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت 

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس 



گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا 



سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی 



جانا روا نباشد خون ریز را حمایت 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود 



از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود 



زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت 

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم 



یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست 



کش صد هزار منزل بیش است در بدایت 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم 



جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت 

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ 



قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

 

شعر ی از  استاد شهریار

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین 



روی دل با کاروان کربلا دارد حسین 

از حریم کعبه ی جدّش به اشگی شُست دست 



مروه پُشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم 



بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین 

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست 



اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین 

بسکه محمل ها رود منزل به منزل باشتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین 

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند 



تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین 

بُردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب 



ورنه این بی حُرمتی ها کی روا دارد حسین 

سروران ، پروانگان شمع رُخسارش ولی

چون سَحَر روشن که سر از تن جدا دارد حسین 

سر به قاچ زین نهاده ، راه پیمای عراق 



می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین 

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین 

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا 



با کدامین سر کند ، مشکل دو تا دارد حسین 

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست 



هر زمان از ما ، یکی صورت نما دارد حسین 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند 



عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت 



داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین 

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون 



دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین 

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای 



گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز 



با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا 



جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین 

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار 



کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین 

 

 

شعری از حیبب الله چایچیان (حسان)

امشـب شهـادت نـامه‌ی عشاق، امضا می‌شود 



فردا ز خون عاشقان، ایــن دشـت دریا می‌شود 

امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود 

امشــب بــود برپــا اگــر، ایـن خـیمه‌ی ثـاراللهی 



فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا می‌شود 

امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی 



فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا می‌شود 

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا می‌شود 

امشب که جمع کودکان، در خـواب نــاز آسوده‌اند 



فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا می‌شود 

امــشب رقیــه حلــقه‌ زریــن اگـر دارد به گوش 



فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا می‌شود 

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان 



فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقّـا می‌شود 

امشب که قاسم، زینت گلـــزار آل مصطــفـاست

فردا ز مرکب، سرنگون، ایــن سـرو رعنا می‌شود 

امشب گـــرفته در میــــان، اصحـــاب، ثـــارالله را 



فـردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها می‌شود 

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین 



فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امــشــب سـر سِــرّ خــدا بــر دامـــن زینـب بود 



فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــی‌شود 

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد "حسان" 



فردا اســــارت نامه‌ی زینب چو اجرا می‌شود 

 

شعری از عبدالرحمن جامی

کردم زدیده پای سوی مشهد حسین 



هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین 

خُدّام مرقدش به سرم گَر نهند پای 



حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین 

 

 

شعری از سنایی غزنوی

سراسر جمله عالم پُر زنانند 



زنی چون فاطمه خیر النساء کو؟ 

سراسر جمله عالم پر شهید است 



شهیدی چون حسین کربلا کو؟ 

سراسر جمله عالم پر امام است 



امامی چون علی موسى الرضا کو؟ 

 

شعری از مولانا

گفتا که کیست بر در؟ گفتم: کمین غلامت



گفتا: چه کار داری؟ گفتم: مها سلامت 

گفتا که: چند رانی؟ گفتم: که تا بخوانی



گفتا که: چند جوشی؟ گفتم که: تا قیامت 

دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم



کز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت 

گفتا: برای دعوی قاضی گواه خواهد



گفتم: گواه اشکم زردی رخ علامت 

گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت



گفتم: به فر عدلت عدلند و بی غرامت 

گفتا: که بود همره؟ گفتم خیالت ای شه



گفتا: که خواندت اینجا؟ گفتم که: بوی جامت 

گفتا: چه عزم داری؟ گفتم وفا و یاری



گفتا زمن چه خواهی؟ گفتم که لطف عامت 

گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قیصر



گفتا: چه دیدی آنجا؟ گفتم: که صد کرامت 

گفتا: چرا خالیست؟ گفتم: ز بیم رهزن



گفتا: که کیست رهزن؟ گفتم: که این ملامت 

گفتا: کجاست ایمن؟ گفتم که زهد و تقوی



گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت 

گفتا: کجاست ایمن؟ گفتم: به کوی عشقت



گفتا: که چونی آنجا؟ گفتم: در استقامت 

خامش که گر بگویم من نکته‌های او را



از خویشتن برآیی نی در بود نه بامت 

 

شعری از محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالمست 



باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست 

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین 



بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو 



کار جهان و خلق جهان جمله درهم است 

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب 



کاشوب در تمامی ذرات عالم است 

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست 



این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است 

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند 



گویا عزای اشرف اولاد آدم است 

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

علامه دهخدا


علامه دهخدا ،یک متفکر ، نویسنده ، شاعر ، مترجم ، روزنامه نگار،طنز نویس ، پژوهشگر ،رجل  سیاسی ونماینده مجلس در عصرمشروطیت   ،بینانگذار لغت نامه پارسی با بیش از پنجاه جلد ، استاد دانشگاه ، رئیس دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان  ایران ، مسلط به زبان عربی و فرانسه وفرهنگ نویسی است.


دهخدا،  شناسنامه  زبان و ادبیات

زبان وادبیات پارسی  مدیون خدمات و زحمات ارزشمند،مردان و زنان بزرگی است ، که عمر شریف خویش را وقف  ادب پارسی نمودند و  نامشان همواره ماندگارگردید. علامه دهخدا،  نیز یکی از موثرترین اشخاصی که حضور فعال او و خلاقیت ابتکار و اراده ی خستگی ناپذیر او را در ردیف اسطوره  و اسوه های زبان و ادبیات پارسی قرار داد .

علامه دهخدا ،یک متفکر ، نویسنده ، شاعر ، مترجم ، روزنامه نگار،طنز نویس ، پژوهشگر ،رجل  سیاسی ونماینده مجلس در عصرمشروطیت   ،بینانگذار لغت نامه پارسی با بیش از پنجاه جلد ، استاد دانشگاه ، رئیس دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان  ایران ، مسلط به زبان عربی و فرانسه وفرهنگ نویسی است.

دهخدا متولد تهران بود،  و پس از تحصیلات  مقدماتی ،  زبان عربی را فراگرفت، با قرآن و مفاهیم آن آشنا شد ،  و به ادبیات پارسی علاقمند گشت  ، پس از اتمام  تحصیل در مدرسه عالی آن زمان در وزارت خارجه استخدام شده ، و عازم اروپا گردید و زبان فرانسه خود را تکمیل نمود. پس از بازگشت به ایران به عنوان نویسنده  در روزنامه جدید التاسیس صور اسرافیل همکاری نمود و مقالات فراوانی تحت عنوان چرند و پرند در قالب طنز نگارش نمود.

بزررگترین اقدام دهخد ، این است که  پس از بازگشت به وطن   در صدد تدوین  لغت نامه بر آمد،  او متوجه شده بود  که در  کشور های خارجی، فرهنگ  ودائره المعارف کامل و جامع  در زبان و ادبیات  بصورت مدون و مکتوب دارند و  فرهنگ زبان ما صرفا از طریق نسل به نسل بصورت عامیانه و سینه به سینه انتقال می یابد، لذا این دانشور با وقت گذاشتن  قریب به چهل  سال از عمر شریف خویش در استخراج و تدوین تمام لغات و ریشه آنان و کلمات پیشوندی و پسوندی  برآمد که حاصل این تلاش چند میلیون فیش برداری بود ، که لغت نامه را با  بیش از پنجاه جلد تدوین نمود، او حتی روز های عید وعاشورا و تمامی ایام هفته را  به کار لغت نامه با عشق وعلاقه  مشغول بود  ، مگر زمان رحلت مادربزرگوارش که کار را به مدت دو روز تعطیل  نمود ، تا مراسم سوگواری  والده خویش را برگزار نماید .او در تدوین لغت نامه و شیوه کار و نحوه جمع آوری آن چنین می گوید:

« نخست دانسته‌های خویش را از لغت گرد کردم ، و شواهدی که از بر داشتم ،بدان ملحق ساختم و آن گاه که گمان بردم ، محفوظات من به پایان آمده است ، به خواندن کتب نظم و نثر فارسی و عربی از ادب و علم پرداختم ،و چون فراهم ساختن مجموع لغات متداول محاورتی و کتبی می‌خواستم، چنان که نظم و نثر خواص نویسندگان و شعرای دسترس را خواندم، از منظوم و منثور عامیانه .....»

علامه دهخدا ،  در خصوص  تلاش برای پیشرفت کشورش  به این عقیده  پایبند بود،که  ابتدا بایست کشور مجهز به سلاح علم و دانش  گردد ،تا بتواند در برابر کشور های غربی حرفی برای گفتن داشته  باشد،  و آن عظمت  دوران گذشته را باز سازی نماید .

علامه دهخدا  در تدوین  لغت نامه و مظلومیت ملل شرق می گوید:

« مرا هیچ چیز از نام  و نان  به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین  و ستمکاران غربی  وانداشت ؛  چه برای  نان  همه‌ی   طرق به روی  من  باز  بود و با  ابدیت زمان، نام را  نیز چون  جاودانی نمی‌دیدم،  پای‌بند آن نیز نبودم  و می‌دیدم که مشرق باید به هر نحو شده است، با اسلحه‌ی تمدن جدید مسلح گردد، نه این که این  تمدن را خوب می‌شمردم، چه تمدنی که دنیا را هزاران سال اداره کرد،مادی نبود».

 علامه دهخدا ، در تدوین لغت نامه و مظلومیت ملل شرق می گوید: « مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران غربی وانداشت ؛ چه برای نان همه‌ی طرق به روی من باز بود و با ابدیت زمان، نام را نیز چون جاودانی نمی‌دیدم، پای‌بند آن نیز نبودم و می‌دیدم که مشرق باید به هر نحو شده است، با اسلحه‌ی تمدن جدید مسلح گردد، نه این که این تمدن را خوب می‌شمردم، چه تمدنی که دنیا را هزاران سال اداره کرد،مادی نبود»

اختصاصات  شعری  و  نثری  علامه  دهخدا

این ادیب فرزانه بیش از نیم قرن تمام توان و تلاش خود را در راه نشر علم ، تحقیق، ترجمه، تالیف ،تدوین  فرهنگ  نویسی انجام داده و از دیگر اقدامات این استاد بزرگوار می توان  به لغت نامه، امثال حکم، مقالات چرند وپرند، کلمات قصار، تصحیح  دیوان های :  ناصر خسرو، منوچهری دامغانی ، حافظ شیرازی ،  فرخی سیستانی ،سوزنی سمرقندی ، ابن یمین ، و نیز ترجمه  مقالات و مطالبی در عظمت  و انحطاط  رومیان  و ترجمه روح القوانین مونتسکیو را می توان  به کارنامه در خشان این پژوهشگر خستگی ناپذیر در زبان و ادبیات پارسی اضافه نمود.

علامه دهخدا ؛ اشعاری در قالب غزل ، مثنوی ، قطعه ، رباعی ، مسمط ، دوبیتی سروده است .

ای بلبل مستمند مسکین   /    چون باغ شود دوباره خرم

آفاق ،نگارخانه چین    /   وز سنبل و سوری و سپرغم

سبک اشعار او به  سبک  خراسانی نزدیک است ، و مضامین شعری و مفاهیم کلام او هدفمند است و در جهت   عدالت خواهی و توسعه آن ، حق جویی  وحق طلبی ، امید و انگیزه به آینده و گاهی نیز طنز در نثر و شعر پرداخته ، البته طنز اوصرفا جنبه شوخی و فکاهی نیست ، طنز دهخدا  نوعی گله  و شکوه است و طنز تلخ است .

ادبیات او ادبیات عصر مشروطیت است،  اختصاصات خاص خود را دارد. ادبیات بیداری و که خاص ادبیات مشروطیت است ، در نظم و نثر و طنز و فرهنگ نویسی  صاحب نظر و صاحب سبک است.

دهخدا با توجه به تصحیح دیوان اشعار بسیاری از شاعران  که اکثر پیرو سبک خراسانی بودند، شیوه شعرش و آهنگ کلماتش  به سبک خراسانی نزدیک است و با توجه به اینکه  روزنامه نویس  و طنز نویس است و چون  در عصر مشروطیت و دوران پس از مشروطیت می زیسته ادبیات شعرش  با آن روزگار قرین و همراه  شده و مضامین و مفهوم شعرش گرایش به  عدالت خواهی و پایداری و نقش بیداری در عصر مشروطیت داشته است .

او در عرصه طنز نویسی عصر مشروطیت مقالات متعددی را در روز نامه صور اسرافیل به چاپ رسانده است، و با نام مستعار دخو، روزنامه چی ، و  برخی اسمای دیگر می باشد.

محمد تقی بهار
طلوع  دو خورشید  ادبیات پارسی  در عصر مشروطیت «علامه بهار» و «علامه دهخدا »

بین شخصیت و زندگی دو علامه ادبیات  پارسی یکی استاد محمد تقی بهار،  و دیگری علامه علی اکبر  دهخدا  نکات بس جالب وجود دارد ، هر دو بزرگوار مترجم ،نویسنده ،شاعر، ادیب، رجل سیاسی،نماینده مجلس ،روزنامه  نگار، و هر دو علامه هم عصر دوران مشروطیت بودند و هر دو خدمات بسیار ارزشمندی برای زبان و ادبیات پارسی  انجام دادند، که مهمترین خدمت استاد بهار تالیف کتاب سه جلدی سبک شناسی در شناخت و تاریخ تحول و تطور نثر پارسی از عصر پیدایش خط تا حال بوده ، و بزرگترین خدمت علامه دهخدا،  تدوین لغت نامه که بیش از پنجاه جلد است و هر دوبزرگوار  برای زبان وادبیات پارسی بسیار پر تلاش ظهور نمودند.

علامه محمد تقی بهارمتولد 16 آبان 1266 خورشیدی و متوفی 1 اردیبهشت 1330 می باشد.

علامه دهخدا متولد 1257خورشیدی و متوفی در 7 اسفند 1334می باشد.

روح بزرگ  این  دو علامه زبان وادبیات پارسی  که الحق  طلایه دار طلوع طلایی ادب پارسی است  در آرامش ابدی  باد.

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

رودکی پدر شعر پارسی


 هنر رودکی این است که چون موسیقی را خوب می شناخته وچنگ می نواخته لذا سرایش شعر را ترکیبی ازشعر وموسیقی برای خواندن ونواختن توام نمود و وزن کلمات شعرش را  با دستگاههای موسیقی هماهنگ نمود .


رودکی، پدر شعر پارسی

رودکی از شاعران عصر سامانیان است. الحق او  پدر و طلایه  شعرپارسی است.  در آن روزگار هنوز شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی، سنایی، عطار، مولانا ، سعدی، حافط ، جامی  ظهور نکردند.  از طرفی کار رودکی بسی سخت و دشوار بوده  چون سرایش شعر در قرون آغازین بوده و سبک و سیاقی برای الهام گرفتن و اقتباس نمودن اساسا وجود نداشته است.

هنر رودکی این است که چون موسیقی را خوب می شناخته وچنگ می نواخته لذا سرایش شعر را ترکیبی از شعر و موسیقی برای خواندن و نواختن توام نمود و وزن کلمات شعرش را با دستگاههای موسیقی  هماهنگ نمود  و  سبک های شعری و مفاهیم و مضامین قالب های آن هنوز در ابتدای راه بودند. رودکی در عصر کودکی  موفق به فراگرفتن قرآن شد، لذا با شیوه آیات قرآنی آشنا بود و او نیز همانند بسیاری از شاعران بزرگ که بعدها ظهور نمودند از وقایع  روزگار عصر خویش مثاثر شده بود.

رودکی  در روزگارجوانی خویش بخوبی به اعجاز قدرت کلمات که در شعر بوده ، واقف شده و گاه از این فرصت ها بسیارمطلوب و مناسب استفاده نموده ، حضور در دربار امیران  سامانی، امیر سامانی از بخارا به هرات آمده و مدت مدیدی  شاید حدود چهارسال رحل اقامت در آنجا افکنده بوده و تمام اطرافیان ملول و خسته از اقامت طولانی خودشان که در رکاب شاه سامانی بودند ، به دنبال تدبیر وترفتد بودند ، که با لطایف حیل اسباب رفتن امیر را  از هرات به بخارا سبب شوند ، که موفق نشدند و همگی به قدرت شعر رودکی  و معجزه کلام  او  واقف بودند، از او درخواست می کنند که تلاش کند ، تا امیر سامانی راضی به بازگشت شود و هرات را رها کند، رهسپار یار و دیار در  بخارا شود، و رودکی در نهایت استادی  وظرافت به سرایش  قصیده  مشهورش می پردازد ، که هنوز  پس از قرنها طراوت وتازگی را حفظ  نموده واین شعر رودکی سبب شده تا امیر سامانی از سحر کلام رودکی انچنان به وجد و نشاط  شور و شوق آید، عنان اختیار از کف دهد، و به یکباره سوار بر اسب بدون کفش شده با همراهان عازم بازگشت  از هرات به سوی بخارا شود!

این واقعه که تحسین همگان را از اعجاز کلام رودکی  سبب می شود که اطرافیان امیر سامانی  به عظمت شعر رودکی ومقام ومنزلت او بیشتر از گذشته واقف شوند و به پاس این قصیده بس زیبا  و جاودانه  که امیر، ترک هرات کرده و به سوی مقر حکومتی در بخارا روانه شود. سبب شد تا ثروت ، انعام و جوایز وپاداش فراوانی به او  اهداء کنند، و با احترام از او در آن ایام یاد کنند .

هنر شاعران  بزرگ به راستی این است که پیام خود را به  نحوی شایسته و خاص  به مخاطب القاء کنند ،شعر نیروی خارق العاده ای دارد که می تواند هر گره را بازکند و هر بی رمقی را جان و حیات بخشد ،البته نه هر شعری...

بوی جوی مولیان آیدهمی   /     یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی های او  /    زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون با همه پهناوری   /    خنگ ما را تا میان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان /   سرو سوی بوستان آید همی

بهرحال ، آن ایام  خوش  روزگار رودکی  نیز سپری شد، روزگار گاه سر سازگاری و گاه سر ناسازگاری با او داشته،  شهرت و مکنت ،  نزد دربار سامانیان،  گرچه فرصت های زیادی برای  رودکی به ارمغان داشت، اما  این دوران چندان نپایید ، و با خلع امیر سامانی او نیز طرد گردید ، و روزگار پیری  و سالخوردگی، حاصلی جز  افسوس  ،افسردگی، یاس، نوامیدی و سختی ایام سودی  نداشته ، و این شاعر توانمند که در جوانی با سرایش شعر و نواختن چنگ روح آدمیان را نوازشگر بوده،   در دوران آخر عمرش، روزگار چندان  روی خوشی  با او نداشته و زمانه نوازشگر این نغمه خوان پارسی گو نبوده، دچار بی مهری زمانه شد.

تصویر سازی یا صور خیال در اشعار رودکی، چنان قوی است، بخصوص در مراسم شاهان سامانی که خود بایست شاهد عینی صحنه ها بوده باشد، که چنین تصویری ارائه می دهد، و بسیار بعید است در آن دوران او نابینا بوده، و این قول را که اواخر عمر نابینا گشته ، بیشتر قوت می دهد.

نقل شده ، که کوری او در کودکی توسط  روزگارصورت نگرفته ،بلکه درسن پیری ، درد مندی،  توسط  ابنای روزگار صورت گرفته که حاصلی جز درد و دردمندی برایش نداشته است.  پیری  و درد مندی خود رنج وانتقامی ، است که روزگار غدار  از آدمیان می گیرد،  و پدر شعر پارسی سرانجام  در ناتوانی ،سختی، عسرت، ضجرت ومشقت  ترک جهان نمود.

اختصاصات شعری رودکی

سبک شعری ، او سبک خراسانی است ، سبک خراسانی از قرن سوم شروع و تا قرن ششم ادامه داشته، شاعران پیرو سبک خراسانی عبارتند: فرخی، عنصری، منوچهری، فردوسی، ناصر خسرو، سنایی، سعد سلمان؛ که در منطقه بزرگ خراسان و قومس  ناحیه شاهرود  دامغان و سمنان امروزی بوده.

اشعارش ساده و روان  و آهنگ کلمات وجملات سنگین وگاه روش پند و موعظه نیز به خود می گیرد:

ای، آنکه غمگنی و سزاواری/ وندر نهان سرشک همی‌باری 

رفت، آنکه رفت، و آمد، آنکه آمد/ بود، آنچه بود، خیره چه غم داری؟

یکی از اقدامات مهم او به نظم آوردن کلیله و دمنه بود ، شایان ذکر است کتاب کلیله ودمنه در اصل به زبان سانسکریت بوده ، که موضوع داستانهایی از زبان حیوانات نقل شده و کلیه ودمنه ،  نام دو شغال است. این کتاب از سانسکریت، به زبان پهلوی ، و سپس به عربی و سرانجام به پارسی در آمده، و رودکی آنرا به شعرساخته و پرداخته،اما !  افسوس صد افسوس که بخش های متعددی از این منظومه شعر ی عملا  از بین رفته است.

رودکی ابیات و اشعارش را در قالبهای: قصیده ، غزل، رباعی، مثنوی، قطعه  سروده بوده  و گویند بیش از یک میلیون بیت  شعر سروده،  که آنان نیز اکثرا از بین رفته است گویی روزگار جفا پیشه  نامهری فراوان در محو آثار ادبی ابیات و اشعارش نموده است .

گرچه اشعار رودکی در برخی ابیات روحیه  شاد و در وصف طبیعت و شادی ایام است. اما!  تاسف و اندوه و فراق دوستان در شعر او بسیار اثرگذار و قابل بررسی است .

هیچ شادی نیست اندر این جهان /  برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر  / از فراق دوستان پر هنر

در وصف علم و دانش نیز ارزش و احترام قائل است، می گوید:

مردمان بخرد اندر هر زمان   / راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند  / تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

در پند اینکه  در سختی ها بایست صبر نمود تا سرانجام اسباب گشایش ایجاد شود با نگاه شاعران و بس ارزشمند گفته:

کار چون بسته شود بگشایدا    /  وز پس هر غم طرب افزایدا

در شعر اشاره به واژه« یخچه »می نماید  که به نظر همان تکرگ یا برف  را می گوید:

یخچه می‌بارید از ابر سیاه /چون ستاره بر زمین از آسمان

در بیان سلامت تن آدمیان نیز در قالب شعر گفته :

گر خوری از خوردن افزایدت رنج   /   ور دمی مینو فراز آوردت و گنج

در بیان خدا پرستی نیز می گوید:

بیا، دل و جان را به خداوند سپاریم/ اندوه درم و غم دینار نداریم

در یاد و تکریم ابوالفضل بیهقی صاحب تاریخ بیقی نیز در شعرش چنین یاد می کند:

یک صف میران و بلعمی بنشسته/ یک صف حران و پیر صالح دهقان

تصویر ساری یا صور خیال  در اشعار رودکی چنان قوی است. بخصوص در مراسم شاهان سامانی که خود، بایست  شاهد عینی صحنه ها بوده باشد ،که چنین تصویری ارائه می دهد،  و بسیار  بعید است ، در آن دوران او نابینا بوده و  این قول را  که اواخر عمر نابینا گشته  بیشتر قوت  می دهد.

خسرو بر تخت پیشگاه نشسته/شاه ملوک جهان، امیر خراسان

ترک هزاران به پای پیش صف اندر/هر یک چون ماه بر دو هفته درفشان

هر یک بر سر بساک مورد نهاده روش/ می سرخ و زلف و جعدش ریحان

رودکی در مجلس امیر سامانی و سران و بزرگان قوم و لشکری و کشوری خودش حضور دارد و خود با چشمانش شاهد مناظره است، بعید است که آن زمان نابینا بوده و فردی دیگر  برای او نقل قول نموده باشد!

مجلس باید بساخته، مکانها / ز گل و از یاسمین و خیری الوان

نعمت فردوس گستریده ز هر سو/ساخته کاری که کس نسازد چونان

جامهء زرین و فرش‌های نو/ آیین شهره ریاحین و تخت‌های فراوان

زبان و ادبیات پارسی حاصل تفکر  و  تلاش  شاعران و نویسندگان بزرگ در گذرگاه عمر طولانی خویش بوده  این  میرات  کهن  را  که  به  امانت  به  ما سپرده  شده  با  خواندن  و  مطالعه  و  درست  نگارش  نمودن  بیشتر  از  گذشته  ارج  نهیم .

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

سپیده کاشانی


حضور  او  در جبهه های رزم ، علاوه براینکه باعث تقویت رزمندگان در آن دوران  شد، بلکه خود  نیز  با  حال و هوا ی ، جبهه  و جنگ ،  ایثار  رزمندگان  جان  بر کف از نزدیک  آشنا شد ، و در شعرش  از فضای عطر  آگین  گلستان و گلهای قمصر کاشان  و شبنمی  که  در شانه های پروانه های زبیا  و گلهای رنگانگ  بود ،خارج  نمود و با بوی عطر خاک و خو ن شهدا که از جان و مال خود گذشتند، اما به  عقاید و آرمانهای انقلاب اسلامی استوار تا آخرین نفس باقی ماندند تا سرانجام خون  و خمپاره ، خون بهای آنان شد، و به وصال معبود خویش   شتافتند و سپیده دفاع مقدس  این چنین مرثیه خوان آنان شد و شعرش  شعر استقامت و ایثار شناخته شد. و رحمت خدا بر امام شهدا، و شجاعت شهدا و سپیده دفاع مقدس باد.


سپیده دفاع مقدس

زبان وادبیات پارسی در میان شاعران فراوانی که در طول عمر خویش داشته، شاهد شاعره های بزرگی نیز از جمله : عالم تاج قائم مقام فراهانی در اواخر عصر قاجاریه  و بانوی اول شعر، پروین اعتصامی در قالب شعر عروضی و مضامین و مفاهیم شعر اخلاقی واجتماعی  ،  و نیز سپیده کاشانی در سرایش شعر مقاومت، ایثار و دفاع مقدس که در قالب غزل، مثنوی و ترنم و سرودهای انقلابی سهم بسزایی در ادبیات معاصر داشتند، شاید به جرئت بتوان گفت بعد از پروین اعتصامی، شعر سپیده کاشانی به جهت اعتباری واعتقادی و نگرش تعالیم الهی در شعرش جایگاه خاصی در شعر عصر  مقاومت و ایثار و دفاع مقدس داشته است .

قطعا همه شاعران از محیط اطراف خود متاثر شدند و اشعاری که در طول عمر خویش سرودند ، بازتاب افکار و انعکاس  زمانه خویش بوده که در قالب شعر بیان نمودند ، سپیده کاشانی نیز که زادگاهش در کاشان است و با گلهای گلستان باغ های کاشان و قمصر آشنایی داشته در سال 1315 چشم به جهان هستی گشود و چون پدر و مادر خویش را با عقاید دینی و مذهبی وعلاقمند به شعر و ادبیات یافت، او نیز در این محیط رشد ونمو کرد و موفق شد اولین مجموعه شعر خویش را در سال 1352 چاپ نماید.

عصر قبل انقلاب  اسلامی و شرایط آن روزگارا را مشاهده نموده  و با توجه به تعالیم دینی و مذهبی که در آن بزرگ شده خود باخته محیط اطراف خویش نشده ، بلکه با نگاه نقادی در قالب شعر، مطالب خود را مطرح می سازد، که با ظهور انقلاب اسلامی  زمینه  مساعدی را مشاهده نمود،  و اقوال و افکار خود را در مضامین و مفاهیم اجتماعی اخلاقی اسلامی در زبان شعر بیان می کند، این بانوی متعهد به شدت علاقمند به خانه و خانوده و خویشان خود و جامعه اسلامی است که با شروع دفاع مقدس  او نیز شیوه سرایش شعرش را به سمت و سوی جبهه های رشادت وشجاعت وشهادت معطوف می کند ، و شعرش تبلور و تجلی شعر مقاومت می گردد، این شیوه  و روش و منش باعث می شود که استاد بزرگوار حمید سبزواری در وصف او و شعرش بگوید : «او شعرش را  عبادت  می داند»

اشعارش ساده و روان و به دور از هرگونه تکلف بوده و بیشتر به مفهوم شعر توجه داشته و شعرش را نوعی واقعه نگاری ایام و روز گار خویش است، البته با این مفهوم که در برابر حوداث روزگار خویش بی تفاوت نیست و شعرش با شرایط روز جامعه هماهنگ می شود.

اختصاصات شعری سپیده کاشانی

شعر سپیده کاشانی در سپیده دم طلوع خود اختصاصات خاص خود را داشته ، اولین مجموعه شعرش در سال 1352 همان شیوه را دنبال نموده ، که بعد ها در شعرش ظهور نموده ، فراز و فرودی ندارد و سبک نگرش اجتماعی و مضامین تغییر کرده است.

ز گل ها نیست جز بویی، ز پیمان نیست جز حرفی



زهی بر گوشواری کز سر مژگانم آویزد

اگر فردی با اشعاراین شاعره نامدار دفاع مقدس آشنا نباشد، بی شک تصور می کند، شاعر این اشعار مردی همانند فردوسی است که از مصاف جبهه و جنگ رزم می گوید، یا شاعری است معاصر که خودش در جبهه دفاع مقدس در تهاجم  وحشیانه دشمن  شرکت نموده ، اما این شیوه شعر از بانوی است ، که با یک دست چادر خود را به دندان گرفته و با دست دیگر قلم را همانند سلاح در قلب کاغذی دشمن نشانه گرفته ، آری این شاعره معاصر در زمان دفاع مقدس برادران و فرزندان خویش را تشویق نمود تا در جبهه های رزم شرکت نمایند ،و از دین و ایمان خود دفاع کنند ، و خودش نیز قلم و جوهر شعرش را از خون شهدا رنگین نمود و قلم را به سلاح  برنده برای مبارزه با خصم آماده نمود و همراه پسر ارشدش بارها در جبهه های رزم در جنوب حضور یافت، تا به مردان  بیاموزد جنگ زن و مرد نمی شناسد. و برای دفاع از وطن اسلامی همه بایست مهیا باشند ، حضور او در جبهه های رزم علاوه براینکه باعث تقویت رزمندگان در آن دوران  شد، خود او را نیز با حال و هوای جبهه و جنگ، ایثار رزمندگان جان بر کف از نزدیک آشنا نمود و شعرش را از فضای عطر آگین گلستان و گلهای قمصر کاشان و شبنمی که در شانه های پروانه های زیبا  و گلهای رنگانگ  بود خارج نمود و با بوی عطر خاک و خو ن شهدا که از جان و مال خود گذشتند، اما از عقاید و آرمانهای انقلاب اسلامی تا آخرین نفس نگذشتند،  تا سرانجام خون خمپاره خون بهای آنان شد و به وصال معبود خویش  شتافتند و سپیده دفاع مقدس  این چنین مرثیه خوان آنان شد و شعرش  شعر استقامت وایثار شناخته شد. رحمت خدا بر امام شهدا و شجاعت شهدا و سپیده دفاع مقدس باد.

تنم‌ گر بسوزی‌، به‌ تیرم‌ بدوزی



جدا سازی‌ ای‌ خصم‌، سر از تن‌ من‌.

كجا می‌توانی‌، ز قلبم‌ ربایی‌



تو عشق‌ میان‌ من‌ و میهن‌ من‌.

مسلمانم‌ و آرمانم‌ شهادت



تجلّیِ هستی‌ست‌، جان‌ كندن‌ من‌.

قالب های شعری او بیشتر  مثنوی ،غزل  و مفاهیم شعری او اخلاقی، آموزشی، تعلیم وتربیت، شعر مقاومت و ایثار است به شیوه شعر عروضی و شعر نو  ، شعر سروده است و تخلص شعرش« سپیده» است.

شیوه سرایش شعر در زمان دفاع مقدس بیشتر به سبک خراسانی نزدیک شده ، آهنگ موسیقی شعرش ، نوعی حماسه سازی  ،نوعی غرور و صلابت در گفتار و پیام  وزین  شعر همچو رعد وبرق سنگین قاطع برنده بیان شده .

نه‌ تسلیم‌ و سازش‌، نه‌ تكریم‌ و خواهش

بتازد به‌ نیرنگ‌ تو، توسن‌ من‌.

این شاعره معاصر با شاعران مشهوری در عصر خویش آشنا شد، از جمله : استاد حمید سبزواری ، استاد مهرداد اوستا ، استاد محمود شاهرخی ، و حتی موفق شد با تعدادی از شاعران عصر خویش به تبریز رفته ، و از نزدیک  با استاد شهریار این درخت تنومند شعر و ادب پارسی از نزدیک دیدار کند، او پس از مرگ استاد شهریار بسیار متاثر شد و سروده ای  بس زیبا سرود با عنوان :

هلا ای‌ عندلیب‌ گلشن‌ عرفان‌، خداحافظ

پریشان‌ كرده‌ای‌ مجموع‌ مشتاقان‌، خداحافظ‌

شاعره معاصراعتقاد  راسخ به خدای تعالی ومبانی اسلام داشته  و دین و ایمانش عاریتی  نیست ، و از شعرش و زندگی نامه اش کاملا محسوس است. او اهل  قرآن و حضور در جلسات قرآنی ، مراسم سوگواری اهل بیت نبی مکرم اسلام (ص) بوده است ، لذا شعرش مجموعه ای از اشعار تفکر دینی مذهبی تعلیم و تربیت و شعر مقاومت وایثار است.

معبود تویی از تو امان می خواهم



زان چشمه سرمدی نشان می خواهم

گفتی که شهید، زنده جاوید است



یا رب ز تو عمر جاودان می خواهم

سپیده کاشانی در جایگاه مقام ومنزلت شامخ شهید  اشعار مختلفی دارد که  یک نمونه آن:

به واپسین نگه پر زِ رمز و راز شهید



به آن خلوص در آن آخرین نماز شهید

سپیده کاشانی

سپیده کاشانی شعرش را همانند بسیاری از شاعران بزرگ وسیله تیلیغ برای ترویج و توسعه وگسترش دینی نموده، شعرش هدفمند و جهت دار است و شعرش شعر عفاف وحجاب است .

یکی از خلاقیت های سپیده کاشانی این بوده  که در  زمان دفاع مقدس شعرش  به شیوه ترنم وسروده انقلابی ساخته و پرداخته تا روحیه حماسه سازی را در جبهه های دفاع  مقدس تقویت نماید.

در شیوه سرایش شعرش نیز عفت کلام و گفتار رعایت شده و نوعی حجاب بر سر واژگان شعرش کشیده تا قداست شعرش حفظ گردد.

اشعارش ساده و روان و به دور از هرگونه تکلف  بوده و بیشتر به مفهوم شعر توجه داشته  و شعرش نوعی واقعه نگاری  ایام و روز گار خویش است البته با این مفهوم که  در برابر حوداث روزگار خویش بی تفاوت نیست و شعرش با شرایط روز جامعه  هماهنگ می شود و دیگر پروانه  های شعرش  رزمندگان در جبهه می شوند وگلستان شعرش صحنه های  دفاع مقدس  درجنوب کشور و گلهای شعرش خون رنگین شهدا در گلستان ادبیات دفاع مقدس می گردد با به اتمام دفاع مقدس او نگران مراد خود در جماران است  که این بار او را در بستری بیماری  یافته  ، بایست  بزودی درعمر خویش شاهد سوگ خورشید  عصر خویش در جماران  را نظاره گر باشد  و ، با ارتحال پیر ومراد خویش بسیار متاثر میشود و در بیان خود در قالب شعر می گوید:

وامصیبت‌، وامصیبت‌، وایِ ما

ناله‌ می‌ریزد كنون‌ از نای‌ ما!

وا اماما، شعله‌ در خرمن‌ زدی‌

آتشی‌ سوزنده‌ در دامن‌ زدی‌.

مهربانِ ما، شدی‌ نامهربان

ای‌ امام‌ عاشقان‌ و عارفان‌!

سپیده نظرش را درباره شعرش و خودش در یکی از ابیات چنین بیان می کند

مرا آتشی‌ هست‌ در جان‌، كه‌ ترسم‌ به‌ دریاچه باد ریزد پر من‌.

مرا بی‌من‌ ای‌ دوست‌ آنگه‌ شناسی‌ كه‌ در دست‌ باد است‌ خاكستر من‌

سپیده در شعرش الهام از اشعار سعدی ، مولانا، حافظ ، استاد شهریار دارد. بیان کلمات در قالب شعرش بخوبی انجام می شود و گرفتار  بی  وزنی  و بی ردیفی و قافیه نیست همانند اقبال لاهوری ظاهر شعرش در حد متعارف است، و معنی ومفهوم شعرش روحیه سلحشوری و حرکت وبیداری دلاوری را به مخاطب خود القا می کند، به نظر بین اشعار سپیده کاشانی و اقبال لاهوری نوعی ارتباط فکری و کلامی  برقرار است. شعر هر دو بزرگوار شعر اعتباری و ارزشی است  و سمت سوق شعرشان نشر و توسعه فرهنگ اسلامی در جامعه است

مرا بی‌من‌ ای‌ دوست‌ آنگه‌ شناسی‌/ كه‌ در  ،دست‌ باد است‌ ،خاكستر من

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

استاد  علامه روز گار  محمد تقی بهار

  • تاريخ :

بهار،زبان وادبیا ت پارسی


محمد تقی بهار مشهور به ملک الشعرای بهار، استاد دانشگاه ، متنفکر، نویسنده ، شاعر، روزنامه نگار، رجل سیاسی، وزیر فرهنگ کابینه  قوام السلطنه. نماینده مجلس در عصر مشروطیت،  ادیب ، پژوهشگر،  که بیش از پنجاه سال از عمر شریف خویش را صرف نظم و نثر پارسی نموده  بسیار پر کار و پرتلاش در این پهنه  ادب  پارسی بوده ، حافظه بسیار قوی داشته و گاه اشعاری بصورت فی البداهه نیز سرودهو به زبان عربی  و زبان  پهلوی مسلط  بوده.


محمد تقی بهار

بی شک هر چیزی را بهاری و زبان وادبیات پارسی نیز بهاری داشته و آن استاد علامه دهر زبان وادبیات محمد تقی بهار است

محمد تقی بهار مشهور به ملک الشعرای بهار، استاد دانشگاه ،متنفکر،نویسنده ، شاعر، روزنامه نگار، رجل سیاسی، وزیر فرهنگ کابینه  قوام السلطنه. نماینده مجلس در عصر مشروطیت، ادیب ،پژوهشگر،که بیش از پنجاه سال از عمر شریف خویش را صرف نظم و نثر پارسی نمودهبسیار پر کار وپرتلاش در این پهنه ادب پارسی بوده ، حافظه بسیار قوی داشته و گاه اشعاری بصورت فی البداهه نیز سروده، و به زبان عربی و زبان پهلوی مسلط بوده. او همواره قاطع و روشن مطالب خودرا بیان می نموده ، همانند بسیاری از شاعران سرایش شعر،صرفا  وسیله رساندن پیام خود در شعر است، یکی از ابتکارات این ادیب فرزانه این است که بیوگرافی به قلم خویش نوشته که در نوع خودش خواندنی است .

او متولد مشهد است و مقدمات تحصیل را نزد پدرش فراگرفته، پدرش محمد کاظم متخلص به« صبوری» است ، یکی از مطالب بسیار مهمی که محمد تقی بهار در خصوص تشویق وترغیب شدن به امر آموزش بیان می کند این است که پدر ایشان با فرزندانشان در خانه با انان مرتب  صبحت می کرده از موضوعات  روزمره  گرفته تا مطالب علمی،  ادبی و تاریخی  با همسر وفرزندان  خویش  گفتگومی کرده ، حتی  رمان  الکساندر دوما که آن زمان از زبان  فرانسه به فارسی ترجمه شده بود، شبهابرای  خانواده خویش  می خواند ، و ، یا درخصوص سایر کتابهای دیگر مانند سه تفنگدار وغیره ... وحتی استاد بهار نقل می نماید :که پدرم در خانه یا نماز می خواند ویا رمان می خواند. این علاقه ومطالعه پدر باعث شدکه استاد نیز  بیشتر از مردم عصر خویش وقت صرف مطالعه ،کتاب وکتابت ، تحقیق و پژوهش  نماید و الحق هرکس همنشین کتاب شد جایگاهش بلند مرتبه خواهد شد.

استاد در بخشی از بیوگرافی که به قلم خودشان نوشتند در خصوص سمیای پدرشان چنین یاد می کنند :

« پدرم بلند قامت بود و دارای پیشانی بلند ،گشاده و سفید که درمیان سر با موهای نرم سفید پراکنده پیوسته می شد چشم های فربینده اش  در زیر ابروهای باریک و خمیده بینی ای کشیده و لبش خندان و ریش وسبلتی افشانده  سیاه و انگشتانی قلمی ، لاغر ومخروطی داشت »

این شیوه نگارش  استاد در یاد پدر که بسیار خوب به تصویر  کشیده  و یا در جای دیگر از سفر تهران تا کربلا در آن روزگاران طی شده می گوید، که  ده ساله بودم،  و سال 1313  در عصر ناصرالدین شاه قاجاربود  وچنان دقیق مطالب را بیان می کند که   آدمی را به یاد سفر نامه ناصر خسرو می اندازد،  که  او نیز در سفرنامه خود نگاه بس ژرفگرانه به محیط اطراف خود دارد. چقدر دقیق  مطالبرا شرح می دهند و بیشتر شیوه  نگارش اودر قالب  بیان مطالب  توصیفی است  تا نگارش توضیحی . و این هنر بزرگ نویسندگان است .

 یکی از مطالب بسیار مهمی که محمد تقی بهار در خصوص تشویق وترغیب شدن به امر آموزش بیان می کند، این است که پدر ایشان با فرزندانشان در خانه با انان مرتب صبحت می کرده از موضوعات روزمره گرفته تا مطالب علمی، ادبی و تاریخی با همسر وفرزندان خویش گفتگو می کرده ، حتی رمان الکساندر دوما که آن زمان از زبان فرانسه به فارسی ترجمه شده بود، شبهابرای خانواده خویش می خواند ، و ، یا درخصوص سایر کتابهای دیگر مانند سه تفنگدار وغیره ... وحتی استاد بهار نقل می نماید :که پدرم در خانه یا نماز می خواند و یا رمان می خواند.

این نویسنده ،شاعر و روزنامه نگار در عصر مشروطیت شش دوره نماینده مجلس نیز شده و علیرغم حجم کار ومشغله فراوان هرگز  از ادبیات پارسی عافل نشده وهمواره  با  تمام توان  وتلاش ،رسالت خودرا  انجام می داده، و به عبارتی  او  با  زبان وادبیات پارسی  زندگی می کرده .

استاد محمد تقی بهار بی شک علامه دهر  در زبان وادبیات پارسی است  که در طول عمر خویش مجموعه خدمات ارزشمند اواز تالیف کتاب ، مقاله ،ترجمه، تصیحح ،سنخرانی ، مقدمه ای درج سایر کتب ،سرایش شعر بی نظیر است .

یکی از کتابهای بسیار مهم استاد بهار،  کتابی است به نام دستور 5 استاد که دستور زبان فارسی را بصورت کامل شرح داده ،کتاب « دستور زبان فارسی 5  استاد» به همت پنج  تن از بزرگان علم و ادب معاصر، استاد عبدالعظیم قریب، استاد  جلال همایی، استاد  رشید یاسمی، استاد  ملک الشعرای بهار، بدیع الزمان فروزانفر تالیف شده است.و  بارها به زیور طبع رسید  ودر عصر ما نیز این کتاب  دستور وزبان ادبیات پارسی  ماخذ و منبع معتبر وموثق می باشد و بعد ازآن  کتاب های متعدد دیگری در خصوص دستور زبان توسط سایر بزگان ادب پارسی به چاپ رسیده است.

استاد در کتاب سه جلدی به نام سبک شناسی به  اختصاصات نثر پارسی در هر دوره پرداخته و گاه نیم نگاهی نیز به اوضاع شعر هر دوره داشتند .

اختصاصات شعری  ونثری استاد محمد تقی بهار

شیوه  سرایش  اشعار بهار  نزدیک به  اشعار  ناصر خسرو است ، آهنگ کلمات ، وزین  و استواری  ، صلابت جملات و نگاه تعلیم وتربیتیبخصوص  اخلاقی، اجتماعی و سبک اشعار او  به سبک خراسانی  یا ترکستانی  نزدیک است.

ایشان در تمام قالب های شعری از قبیل غزل ،مثنوی ،،قصیده ، رباعی ،مسمط ،مستنراد، ترکیب بند، قطعه ، چهار پاره ، وحتی ترنم وتصنیف های  متعددهمت گماشته  از مهمترین تصنیف او مرغ سحر که زبان نزد عام وخاص  می باشد که شاید بیش از هشتاد سال از عمر این تصنیف می گذرد.

مرغ سحر ناله سر کن          داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را                    برشکن و زیر و زبر کن

استاد؛  در زمینه نثر بیشترین فعالیت خود را  صرف نگارش  نثر پارسی نموده تا این مقوله  سر وسامان بگیرد از جمله  تصحیح کتابهای: همانند تاریخ بلعمی ، تاریخ  سیستانی  زحمات زیادی کشیده .

سرایش مثنوی نیز در نظر استاد برای پند واندرز. مسایل اخلاقی بوده ، مثنوی  مشهور ذیل که جنبه تربیتی  دارد در فضایل کار از سرود ه های آن بزرگوار استکه چندین نسل در کتاب دبستانی این مثنوی که بیشتر جنبه تعلیم وتربیتی دارد ، را مشاهده کردند.

برو کار می‌کن، مگو چیست کار                          که سرمایه جاودانی است کار

منثوی زیر نیز برای در گذشت ایرج میرزا سروده که عنوان آن چنین است.

ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند                   کوچ کردی تو و آثار تو ماند

استاد همانند بسیاری از شاعران دیگر از محیط اطراف خود متاثر شدند،  و در فراز فرود های زندگی خود  وخویشان وجامعه،  اشعاری  در این خصوص سرایش نموده که برخی از آنان مشابه ومثل ومانندی ندارد و در نوع خود بی نظیر است.

از اشعار استاد  می توان به خلقیات و روحیه خستگی ناپذیر او پی برد و  این که اساسا در سخن و عقیده  خود بسیار راسخ  قدم  وجدی در کار وتلاش است ،و استوار در نظم وامور خویشتن است.

زندگی این ادیب و نویسنده و شاعر توانمند فراز فرود های فراوان تجربه نموده و این افت وخیز های زندگی در شعرشان کاملا مشهود است از دست رفتن دوستان ومفارقت آنان  ، و گرفتاری های فراوانی  که برای او رخ داده ، بسیار سنگین بوده و در روحیه فولادی این مرد خستگی ناپذیر همانند پتک محکمی در اراده پولادی او  وارد نموده که جوهر ذاتی خویش با رنج روزگار بیشتر صیقل خورده و در اشعار ایشان می توان این واقعیت را یافت .

استاد یکی  از بزرگترین اقداماتی که  در زمینه نثر پارسی داشتند تالیف  کتاب سه جلدی به نام سبک شناسی است در تاریخ  تحول وتطور ، تراش خوردذگی کلمات می باشد که این کتاب سه جلدی از عصر پیدایش خط و زبان و تمدن ها محور بحث شروع می شود و به  اختصاصات نثر پارسی در هر دوره پرداخته  است.

یاد استاد سخن  سخنور توانا و ارجمند محمدتقی بهار مقلب به ملک الشعرای بهار با غزلی از او همواره گرامی باد که زبان وادبیات پارسی مفاخری بس ارزشمند از خود به یادگار در دل ایام گذاشته .

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

منوچهری دامغانی

شادترین شاعر در زندگی  


منوچهری دامغانی شاعرقرن پنجم،  در عصر غزنویان  و سلطان محمود  می زیسته ،  سبک شعرش، سبک خراسانی  یا ترکستانی است، شاعران سبک خراسانی  بسیار مشهور هستند از جمله: استاد فردوسی ، رودکی ، انوری ، فرخی، کسایی ، او درقصیده ومسمط صاحب نظر است.


شادترین شاعر در زندگی

در شعرشاعران پارسی گو   اشعار فراوان از شاعران در قرون مختلف  وجود دارد، که در قالب های مختلف شعری  همانند: مثنوی ، غزل ،قصیده ،دوبیتی ، رباعی ،قطعه ،مسمطو موارد دیگر سروده شده ودر سبک هایی  همانند: خراسانی ،عراقی ،هندی، بازگشت ،معاصر و نیز به شیوه سنتی عروضی  وشیوه نو و سپید توسط شاعران بیان شده است .

شاعران هرکدام با توجه به روحیات و خلقیات  مختلفی که دارند، در شهرهای مختلف و در قرون متفاوت اشعاری بس شیوا و نغز داشتند، اما به راستی شور و شوق زندگی در شعر کدام شاعر پارسی گو ست ؟ قطعا همه شاعران شعرهای بس زیبا در جشن ها واعیاد و شادی و سرورها سرودند ، و به مناسبت های مختلف در بیان اعیادی مانند جشن نوروز، جشن مهرگان که همان جشن برداشت محصول، جشن سده  طلایه دار نوروز ، عید فطر ، عید قربان ،عید غدیر، سرودند  و یا در ستایش گل و گلستان و بستان اشعاری زبیا سرودند و یا در مصایب و سوگواری ها نیز بدین مناسبت های مذهبی نیز  اشعار فراوانی  در سوگواری ونوحه سرایی در دفتر شعرشان ثبت هست ، که  این امر کاملا طبیعی است ،چون شاعران از محیط اطراف خویش الهام می گیرند و با شور و شوق زندگی زیست می کنند .

اما کدام شاعر اساسا شور و شوق زندگی و شادابی و نشاط را از سایر شاعران در قرون گذشته تا حال  بیشتر داشته  ،شاید قدری پاسخگویی  به این موضوع دشوار باشد، چون بایست اشعار و ابیات تمام شاعران مورد بررسی و رسیدگی دقیق قرار گیرد ، ضمنا معیار و ملاک شادابی و نشاط و شور وشوق زندگی با توجه به سلایق وعلایق بسیار متفاوت است، اما در نگاه نخست شاعرانی چون مولانا ، سعدی ، منوچهری ،عنصری و.... نسبت به سایر شاعران روحیه شوق زندگی  و شوق  پرواز شاعرانه بیشتر داشتند. در بین شاعران  شاید بتوان با جرات گفت :  منوچهری دامغانی بیشتر با شور و نشاط زندگی  به وجد آمده ، و اشعاری با این مضامین و مفاهیم  سروده .

قطعا هر شاعری که بیشتر در وصف طبیعت و اوصاف زیبایی و اشعار با نشاط  سروده باشد، مد نظر همگان است  ، شاید هم علت شور و  شوق زندگی در منوچهری این بوده که چون خودش به سن کهولت ، سالخوردگی، بیماری ،فرسودگی ،خستگی جسمی و روحی،افسردگی، پژمردگی، حرمان ناامیدی و بی نوایی  نرسیده ، لذا طبیعی است که در اشعارش نسبت  به سایر شاعران شور وشوق بیشتری موج می زند . البته برای شناخت روحیات هر  شاعر، بهتر است  زمان او رابخوبی شناخت و از وقایع  هم عصر شاعر و حوداث روزگار او مطلع شد ،لذا می توان  از شعرش پی به افکار و اقوال و ابیات واشعار او برد .

قطعا همه شاعران شعرهای بس زبیا در جشن ها و اعیاد وشادی وسرورها سرودند و به مناسبت های مختلف در بیان اعیادی مانند جشن نوروز ،جشن مهرگان جشن برداشت محصول ، جشن سده طلایه دار نوروز ، عید فطر ، عید قربان ، عید غدیر سرودند و یا در ستایش گل وگلستان و بستان اشعاری زبیا سرودند .

منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم، در عصر غزنویان  وسلطان محمود غزنوی می زیسته ، سبک شعرش سبک خراسانی یا ترکستانی است.  شاعران سبک خراسانی  بسیار مشهور هستند، از جمله:  استاد فردوسی ،  رودکی ، انوری ، فرخی ،کسایی و... . منوچهری درسرایش قصیده ومسمط صاحب نظر است و اساسا سیطره خوبی به ادبیات پارسی و ریزه  کاریها و ظرافت های شعری داشته  و تصویر سازی او از طبیعت شاهکاری در شعر پارسی است. گذشته از آن ادبیات عرب  را بخوبی می دانسته و در اشعارش از لغات عربی بهره گرفته، به  نجوم و طب نیز واقف بوده. در شعرش بسیار از صنایع ادبی استفاده نموده و زیور شعرش را بسیار آراسته و مهارت های شعری را به اوج کمال مطلوب در عصر خویش رسانده ونام بسیاری از مشاهیر وعلما وبزرگان هم عصر خویش را می شناخته و  نیز نام محل ها ومکانها را می دانسته ودر شعرش به مناسبت های مختلف شعر سروده.

شناخت بسیار خوبی به موسیقی زمان خود داشته ، و دستگاه های آن را می شناخته ، اوزان بحر های شعر پارسی را  خوب درک می کرده و حافظه  ودرک  بسیار قوی داشته و در تصویر سازی از مناظره طبیعت  الحق شاهکاری از هنر رنگ  و نور در شعرش ایجاد نموده ، او از طبیعت و صدای پرندگان وهوای خوش  و لطافت طبیعت و گرمای مطبوع و معتدل  و رقص شاخسار در وزش باد و تابش نور خورشید شور وشوق زندگی در او بیشتر رشد یافته .

منوچهری دامغانی شاعرقرن پنجم

از آنجا که منوچهری عاشق طبیعت و هوای خوش و مناظره زبیای طبیعت است از سردی،سرما  ،زمستان،اندوه ،گرفتاری، غم وغصه ، خشونت، تندی ،عتاب ، وسستی   بیزار است و  شاید هم بتوان گفت که او مظهریت شعر پارسی را در شور وشوق زندگی و نشاط و امید و انگیزه و شوق پرواز به جاودانه بودن داشته  و چون عمر حدود سی واندی سال داشته طراوت و تازگی در اشعارش نمایان است .

شاید  بتوان گفت  تنها  شاعری  که نخستین بار به سبک خاصی  شیوه ایجاد نوعی فرهنگ لغت  و کلمات همردیف  را  در قالب شعر به سبک آن روز گار تدوین  نموده، منوچهری دامغانی باشد؛ چون او در  قالب اشعارش سعی کرده ، یک سری واژه گان بکارگیرد ، که  همگی  دارای طیف ادبی خاص در معنا و مفهوم است. بدین گونه که یک گروه از نام اشیا ،اجسام ،حیوانات ، پرندگان ، مکانها ، محلها ، مشاهیر وغیره را درشعرش استخدام نموده وهنوز پس از قرن ها این افراد واشیا واجسام و پرندگان مانند گذشته در خدمت شعر منوچهری دامغانی هستند و این هنر بزرگ منوچهری است و  این  یک  نو آوری  و خلاقیت ابداع  و ابتکار  در شیوه سرایش  شعر بوده.  قطعا  خیلی از او بعدها  تقلید نمودند. اما او  سرآمد گویندگان  شعر  در این سبک و سیاق  در ادبیات در آن عصر و روزگار بوده  است  لذا به سهولت می توان به اختصاصا ت شعری منوچهری دامغانی واقف شد.

منوچهری سعی نموده اسامی  پرندگان ومرغان را در شعرش  وارد نماید وبیشتر شعرش را به طبیعت ومناطره آن نزدیک  نماید  از جمله پرندگان :کبک ، طاووس ، شاهین ،باز، فاخته ،عندلیب ،بلبل ،هدهد، شانه بسر ،تیهو،قمری،شارک ،بوقلمون ،بط و.....

کبک ناقوس زن وشارک سنتور زن است               فاخته نای زن وبط شده طنبور زن

منوچهری دامغانی در گلستان طبعیت بسیار شیفته طبعیت ومناظره سر سبزه وخرمی شده و اشعارش را با بوی عطر گیاهان طبیعی معطر نموده همانند گلهایی چون :سوسن ،ارغوان ، عبهر،سنبل ،بنفشه ،سنبل ،شقایق ،لاله نعمانی ،

نرگس چودلبری است سرش همه چشم             سروچو معشوقه ای است تنش همه قد

منوچهری در خصوص حیوانات جنگل و ماهی ها ونهنگان دریا نیز ابیاتی سروده بخصوص  در وصف اسب قصیده دارد که نام حیوانات از قبیل موارد زیر را در شعر بکار گرفت :

گاو ، مار ، مرغ ،  پلنگ،  نهنگ ، گرگ،  گورخر،  شیر، اسب ،فیل ،و.......

گور ساق وشیر زهره ، یوز تازو غرم تک                پیل گام وکرگ سینه ،رنگ تاز و کرگ پوی

منوچهری دامغانی در سرای پارچه فروشان گویی حضور داشته و پارچه های بس زبیا را دربه تن اشعارش نموده ه  و اشعارش را در پارچه هایی همانند حریر ،پرنا،دبیا، خز،آذین بسته

گلنار همچو درزی استاد پرکشید                        قواره حریر ز بیجاده گون حریر

نام شاعران معروف عرب در شعر منوچهری

قیس ، جریر ، ابو انواس

از این قبیل شواهد ونمونه ها  در اکثر اشعار منوچهری دامغانی فراوان یافت میشود.

 یکی از ابتکارات او سرایش شعر در قالب مسمط است که در وصف  فصل خزان و پاییز را به بسیار زبیا به تصویر کشیده

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است



باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است 



گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است

کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید



نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید...

 

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

نظامی گنجوی

  • تعداد بازديد :
  • 4311
  • دوشنبه 23/8/1390
  • تاريخ :

نظامی و اشعارش


 نظامی همواره  بر اشعارش گردنبدی از طلا و حمایلی  درخشان بسته، که با گذشت زمان با تابش ایام روز گاران، این درخشش تداوم یافته، بزرگترین هنر نظامی ایماژ یا صور خیال و یا همان تصویر سازی است، تصویر سازی در شعرش بقدری با مهارت و ظرافت انجام شده که وصف شدنی نیست .


نظامی و اشعارش

نظامی از شاعران بزرگ قرن ششم محسوب می شود، گرچه در مورد محل زادگاهش، سخن بسیار گفته  شده ، او در عصر سلجوقیان می زیسته و به شعر و داستان نویسی، همت  والایی گماشته، اما شهرت عالمگیر او به جهت اشعار نغز و شیوایش فراگیر شده  و زبانزد عام و خاص است،  شیوه سرایش  شعرش بسیار ساده و روان و بی پیرایه و به دور از هرگونه ،تکلف وسختی در معنای و مفاهیم بوده ، ابیات و اشعارش دارای ، تشبیهات و استعارات، بس زبیا و در خور  تحسین بیان نموده  و اکثر اشعارش  در قالب مثنوی سروده است   .

نظامی، همواره  بر اشعارش گردنبدی از طلا و حمایلی  درخشان بسته که با گذشت زمان   با تابش ایام روزرگاران ،این درخشش تداوم یافته بزرگترین هنر نظامی ایماژ یا صور خیال و یاهمان تصویر سازی است ،تصویر سازی در شعرش بقدری با مهارت و ظرافت انجام شده که وصف شدنی نیست ؛که هرفرد انگار ؛ خود ، شاهد ماجرا در گوشه ای از شعر نظامی است که نظاره گر  وقایع  است .

اساسا هنر شاعران بزرگ ، بایست خلاقیت و نبوغ در طرح موضوع شعر  و نحوه انتقال به مخاطب خود  می باشد  ،که این روش را «نظامی» در حد اعلایی مهارت  انجام داده است، نظامی در قرن ششم  همانند یک کارگردان قوی سینما امروزی سکانس های بس به یاد ماندی از بازیگری لیلی و مجنون وسایر بازیگران به تصویر کشیده و در این نوآوری و خلاقیت از تمام امکانات گفتاری و احساسی همانند : نور، فضا، رنگ ،محیط ، و سایر عوامل   استفاده نموده و مخاطبین خود را در روند کارش ، بشدت تحت تاثیر قرار داده است آثار او : مخزن اسرار ؛ هفت پیکر؛ خسروشیرین ؛ لیلی ومجنون ؛  اسرارنامه  را می توان نام برد.

جای بسی شگفتی دارد ! که این شاعر بزرگ خلاقیت و ابتکار و جذابیت در تصویر گری را در قرن ششم  کجا آموزش دیده  است ؟ در آن  روز گار که دانشکده های فیلم و کارگردانی ،تاتر، بازیگری، سناریو نویسی، در چند قرن گذشته ساخته و پرداخته اساسا نشده بود ! این هنر در کجا آموزش دیده ؟که می تواند پس از قرنها از گذشت داستان« لیلی ومجنون» طرفداران فراوانی در تمام  کشور های پارسی زبان داشته باشد. 

اختصاصات شعرنظامی در سرایش مثنوی لیلی مجنون

تصویر سازی بسیار زبیایی نظامی از صحنه های سرایش لیلی  و مجنون داشته که تحسین انگیز است

سبک اشعار بسیار ساده و روان است و بخوبی عامه مردم با اشعارش ارتباط  بر قرار  می کنند. 

گفتگو و دیالوگ ها بین افراد  یکی از محور های  مهم و جذاب مثنوی لیلی و مجنون را می سازد.

 در برخی صحنه های تصویرسازی فقط لیلی حضور دارد  ویا  فقط  مجنون  و اساسا مخاطب دیگری نیست  و نظامی ذهن او را به تصویر کشیده و این،  بخش های شعری همانند   پرده نمایش از مهمترین  محور منظومه لیلی ومجنون است  و گاهی  موضوعات فراوانی  در ذهن تنهای او شگل می گیرد که زبان از بیانش قاصر است اما نظامی این تفکر،  درد و رنج و تنهایی و حرمان  لیلی ومجنون  را خیلی خوب به مخاطب انتقال می دهد  .

نظامی در قرن ششم همانند یک کارگردان قوی سینما امروزی سکانس های بس به یاد ماندی از بازیگری لیلی و مجنون وسایر بازیگران به تصویر کشیده و در این نوآوری و خلاقیت از تمام امکانات گفتاری و احساسی همانند : نور، فضا، رنگ ،محیط ، و سایر عوامل استفاده نموده .

 یکی از محور های مهم در منظومه لیلی ومجنون این است که نظامی صرفا فضا سازی را در مکان سربسته به تصویر نکشیده  بلکه محله ها  و مکانها  وزمان می تواند  بسیار متفاوت باشد.  نظامی برای سرایش مثنوی لیلی ومجنون  گاهی ،صحرا، بیابان ،  را به تصویر پرداخته  و نظامی سعی نموده حس زمان ، مکان را به مخاطب به نحوه زبیا بیان کند.

نظامی در مثنوی لیلی ومجنون  از فرهنگ حاکم بر جامه قوم وقبیله ای آن روزگار که فضای اصلی داستان است به نحوه استادانه مطرح می کند که این خودش محور بحث فرهنگ سنتی و  طبقاتی و هم شان بودن را مطرح می کند .

درمنظومه  مثنوی  لیلی ومجنون هرگز حضور  خود نظامی حس نمی شود  و اساسا مشاهده نمی شود و این مهارت داستانسرایی نظامی است که مخاطبین شفیفته موضوعات منظومه منثوی می شوند.

عشق لیلی  و مجنون  عشق آسمانی و پاک است که اخلاص و ایثار و گذشت در آن موج می زند عشق انان از هر گونه آلودگی و هوس  های زمیتی  به دور است نظامی خواسته یک سمبل و مظهریت عشق زبیایی آسمانی را به تصویر بکشد و الحق در این کار موفق نیز بوده است. 

هنر نظامی این است که شتاب زده در خلق فضای قالب  منظومه لیلی و مجنون  پیش نرفته و سعی نموده آرام ارام یک روند تدریجی را ادامه  دهد،  تا مخاطب عملا با آن انس والفت می گیرد  که این اساس کار اموزش و تعلیم و تربیت در تمام نظام  های آموزشی  است. 

نظامی؛ در خلق منظومه لیلی ومجنون مانند سایر آثارش همانند: خسرو شیرین ،هفت پیکر، شرفنامه، اقبالنامه ، مخرن الاسرا ،   همه جا رعایت عفت کلام و گفتار  و آداب شعری  را رعایت نموده و از هر گونه وآژه که درشان مقام سخن وشعر نباشد خودداری نموده این ادب شاعر ذاتی است و ارزش کار او را صد  چندان نموده  واین نیز قابل تقدیر و تحسین است.

نظامی در سرایش این منظومه از  قالب مثنوی  استفاده نمودند ، و بسیار استادانه در ایجاد وزن و قافیه  و موسیقی واژگان کار نموده و معنا و مفهوم شعرش قربانی الفاظ نشده  واین هندسه کلمات  را همانند یک استاد معمار  یا یک استاد آیینه کار که برای آیینه کاری و تزیین  حرم ها با ظرافت و دقت قطعات کوچک آیینه را کنار هم با نقوش مختلف می چیدند، نحوه آرایش  کلمات  اشعارش بس زبیاست.

نظامی و اشعارش

نظامی در ابتدای منظومه لیلی ومجنون ابتدا به ستایش  خدای متعال پرداخته و سپس در مدح و منقبت حضرت نبی مکرم{ص} اسلام همت گماشته، سپس در خصوص  علت خلقت زمین وکائنات ، پرداخته  و بعد از آن در خصوص سبب نظم منظومه بیان نموده  و  نیز   در تعریف  حاکم زمان خویش شروانشاه اختسان بن منوچهر پرداخته  و بعد در خصوص سپردن فرزند خویش به فرزند شروانشاه ابیاتی سروده  وسپس در شکایت حسودان  ومنکران مطالبی به زبان شعر سروده بعد آز ان در نصایح  پدرانه خود نسبت  به فرزندش محمد نظامی ، در قالب شعر ابیاتی سروده  ،بعد از  آن نیز  نامی و یادی از اموات  و  والدین خود ،خویشان،  خانه و کاشانه خود پرداخته وسرانجام  وارد مدخل اصلی بحث که همان منظومه لیلی و  مجنون باشد وارد می شود.  وذهن خواننده را آماده می نماید،دقیقا تا شرح منظومه را شروع نماید همانند مسافری که عازم شهری است و پس از طی مسافتی سرانجام به شهر مورد علاقه خود می رسد.

نظامی در منظومه لیلی ومجنون در  هر بیت شعر که قالبا بین شش تا هشت کلمه است  اوج ظرافت در رساندن پیام خود در به شیوه تصویر سازی را به کمال مطلوب می رساند، کالبد شکافی کلمات این مثنوی کاملا عادی وطبیعی است، و کلمات همان کلمات عادی متداول همگی ما ست،   اما!  گویی نظامی قالب واژه را شکافته و کلی واژه گان  در داخل همان یک واژه قرار داده هنر بزرگ شاعران چیدمان ترکیبی واژگان به سبک وسیاقی است که می خواهند کاخ ابداع خلق کنند.

نظامی تفکر خویش را از ابتدا تا انتهای منظومه لیلی ومجنون هدایت می کند، سر گذشت لیلی ومجنون عملا سرگذشت تمام لیلی ومجنون ها در همه جا جهان می تواند باشد، و نظامی در خصوص این رخداد به آسیب شناسی فردی و اجتماعی  و موضوعاتی از این قبیل و تبعات آن همانند گوشه گیری انزوا و افسردگی را به نحوی  از این عشق مطرح می کند ، عشق آنان، عشق پاک است و از هر گونه انتقام و خشونت و تهدید و خون ریزی و اقدامات جنون آمیز به دور است و نظامی عملا در این منظومه درس اخلاق می دهد که آدمی اگر به وصال یار هم  نرسید. هرگز از جایگاه و مقام انسانیت  سقوط نکند و  متوسل به  زور، تهدید، خشونت و انتفام  و آسیب رساندن به معشوق  و حتی خود و سایرین نکند

 

لیلی سمن خزان ندیده

مجنون چمن خزان رسیده
لیلی دم صبح پیش می‌برد

مجنون چو چراغ پیش می‌مرد
لیلی به کرشمه زلف بر دوش

مجنون به وفاش حلقه در گوش
لیلی به صبوح جان نوازی

مجنون به سماع خرقه بازی
لیلی ز درون پرند می‌دوخت

مجنون ز برون سپند می‌سوخت
لیلی چو گل شکفته می‌رست

مجنون به گلاب دیده می‌شست
لیلی سر زلف شانه می‌کرد

مجنون در اشک دانه می‌کرد

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

/**/

استاد حضرت آیت الله علامه حسن زاده املی


این فقیه و دانشور  معاصر  نیز پس از طی مراحل تحصیلی  ، تکمیلی و حوزه و مدرس قرآن و بسیاری از علوم زمانه برای بیان مطالب حقایق عرفانی  به زبان شعر نیز رو آوردند.


شبهای بلند بی عبادت چه کنم؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟
گویند کریمیست که می بخشاید

گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم؟
علامه حسن زاده آملی

این  شیوه  سرایش شعر  قطعا از فرد عادی و عامی نیست ، شعر عارفی است که می خواهد  از چاه دنیا ، مادیت ، منیت ،خود خواهی به جایگاه عرش الهی و بهشت برین و  عزت خدا جویی ،خدا خواهی،  خدا طلبی برسد.  شعر شبهای بلند بی عبادت  چه کنم توسط  روحانی  مجتهد ، استاد حوزه  و دانشگاه ، فیلسوف، ریاضی دان، استاد نجوم  و اخلاق، حکمت،فلسفه ، علم حدیث و مسلط  به زبان عربی و فرانسه  « علامه حسن زاده آملی »است.  

استاد علامه  حسن زاده ؛  در کنار تحصیلات حوزوی  خود ، کتابهای فراوانی و مقالات بی شماری دارند و شاگردان متعددی از محضر ایشان در طول سنوات گذشته ، کسب فیض  نمودند.

 این فقیه و دانشور  معاصر  نیز پس از طی مراحل تحصیلی  ، تکمیلی و حوزه و مدرس قرآن و بسیاری از علوم زمانه برای بیان مطالب حقایق عرفانی  به زبان شعر نیز رو آوردند. علامه حسن زاده  علاوه بر تعداد کثیری کتب نیز دیوان اشعاری نیز بس شیوا و عرفانی  دارند.

علامه حسن زاده » از محضر بسیاری از علمای  به نام کسب فیض و معارف نموده اند از جمله : استاد ابوالحسن شعرانی  و  حضرت علامه طباطبایی و ایت الله سید قاضی تبریزی و ایت الله ابوالحسن اصفهانی و استاد مهدی الهی قمشه ای و.

قطعا مجموعه دانش و علمی که علامه حسن زاده آملی  دارند، در چند سطر و نوشتار نمی گنجد،  ما نیز قصد نداریم ، در این خصوص بحث کنیم ، محور بحث به نگرش  شیوه شعر ایشان است که اساسا مضامین و مفاهیم شعری در حوزه تفکراتی ایشان  الهی و عرفانی است که می خواهد خواب شدگان و غفلت زدگان را هوشیار کند.  .

در این دیر کهن ای دل نباشد جای شیونها



که صاحب دیر خود داند رسوم پروریدنها

                       

استاد با توجه به اینکه سیطره خوبی به زبان عربی و فلسفه ، حکمت ، علوم کلامی و حوزوی دارند ،در اشعارشان از درون مایه این علوم زمانه  استفاده نمودند، برخی اشعار و ابیات از مفاهیم و مضامین حکمت و فلسفه  سرشار است. 

استاد حسن زاده در  الهی نامه خود  عابدانه و خاشعانه و خالصانه با خدا به راز و نیاز می پردازد، نگارش مفاهیم و مضامین در الهی نامه  به شیوه نثر دوران عرفای قرن دوم تا ششم هجری است و مخاطب را از عصر آهن ،فولاد،سیمان و کلان شهرهای بزرگ  به زندگی ساده و بی پیرایه انبیاء و اولیاء می برد و بسیار ساده ، روان و راحت به صحبت کردن با خالق می پردازد.

به نظر می رسد ، مشکل عمده همه انسانهای  هزاره سوم ، این است که نحوه صبحت نمودن با خدا را به درستی نمی دانند!  و انگاری قفلی بر زبان آنان زدند  و مشگل می توانند با خالق ارتباط برقرار نمایند و از این نظر استاد علامه علیرغم جایگاه علمی  و کلامی بسیار راحت و روان به زبان ساده با خدا به نجوا می پردازد ، انگار گویی خدا بقدری  دیدنی است  و بقدری دست یافتنی است که   بدون   تعارف ، تمجید و تملق  درد  دل می کنند، هنر مردان خدا این است که خدا را صرفا برای روز مبادا نمی خواهند. آنان او  را همیشه تمنا می کنند و تعلق خاطر دارند ،فرق ما آدمیان در این است که ما کسب روزی مادی را عامل آرامش و انبساط روح وجسم می دانیم  و آنان کسب روزی معنوی را عامل اصلی تلقی می کنند.

الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.

الهى چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.

الهى چگونه گویم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گویم شناختمت كه نشناختمت.

 

 ایشان یک روحانی ، فیلسوف ، ریاضی دان ، استاد نجوم ، حکمت ، حدیث، و روایت می باشند و سیطره خوبی به زبان عربی و فرانسه نیز دارند.

استاد در سرایش اشعارش نگاه کاملا عرفانی دارند و با توجه به اینکه تحصیلات حوزوی  دارند و خود نیز در سایر علوم مهارت دارند اما در شیوه شعر صرفا در حوزه ادبیات با گرایش عرفانی توجه دارند. گاه استاد نفس لوامه خود را که همان نفس انتقاد گر باشد مورد عتاب قرارداده  و از خود باز خواست می کنند، این ادب و تواضع در اشعار عارفی که خودش در جایگاه فقیه عالیقدر تکیه بر تقوی و علوم و درس و بحث دارند جذاب است چرا که  همانند همه انسانهای عادی و عامی خودشان را فرض نمودند.

علامه از تمام موضوعات در شعر شان بهره گرفتند: موضوعات  فلسفی ، اخلاقی ،تربیتی ،کلمات عربی ، آیات قرآنی ،احادیث نبوی، کلمات عارفانه و عابدانه .

سبک شعری ایشان به شیوه ایست که تصور نمی کنید عارف یا شاعری در قرن ما و هم عصر ما بوده باشند و  این گونه  شعر گویند. سبک شعری ایشان کاملا عروضی است و به شیوه شاعران قرن دوم تا ششم و هفتم است با همان اختصاصات شعری و مفاهیم و مضامین.

شیوه شعر سرودن  علامه حسن زاده  به نوعی سهل ممتنع است یعنی هر دو مخاطب عامی و عادی  از یک سو و مخاطب اهل علم و تحقیق هر دو می توانند از اشعار ایشان بهره گیرنند.

اشعار علامه حسن زاده  همانند همه عارفان بزرگ شعر وسیله  تبلیغ پیام است و  پیام ایشان در شعرشان : تهذیب نفس و تزکیه و طهارت است و اینکه فرد با مراقبه ،تکرار و تمرین، اخلاق نیکو می تواند سجایای اخلاقی را ملکه خود کند.

با بررسی اشعار علامه حسن زاده در می یابیم که برخی اشعارشان که با ذکر تاریخ و زمان خورشیدی و قمری همراه است متعلق به چهل تا پنجاه سال پیش می باشد و این قریحه و ذوق ادبی و عرفانی سالیان سال است که همدم  و همراه ایشان بوده.

در شعری با عنوان «قم ایها المزمل»  که در قالب غزل است علامه سعی نمودند فضیلت نماز شب  و کسب معارف و مراتب آن را گوشزد نمایند و کلمه قم ایها المزمل به عنوان حروف  ردیف  در مصرع دوم این غزل تکرار می شود و قافیه مناسب با شعر انتخاب شده کلمه «قم » خودش ایهام و تبادر است و از طرفی نیز بخشی از آیه قرآن مجید است که آرایه تلیمح است ،  در یک مفهوم  قم به معنی برخاستن و به یک مفهوم شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان  بوده ، استاد در این شعر نماز شب را نوعی سفر عرفانی می دانند و بر بیداری واقعی نیز تاکید دارد. خود کلمه بیدار نیز باز نوعی ایهام است که برای نماز شب بیدار باش یا از خواب غفلت جهل و گمراهی ای انسان بیدار باش و با فعل امر می گویند و اینکه خاصیت نماز شب این است ،که غم و دل گرفتگی را دور می سازد

وقت سفر رسیده ، یعنی سحر رسیده           

 

بیدار باش بیدار ، قم ایها المزمل

مستانه گریه سرکن ، غم از دلت بدرکن

هشیار باش ، هشیار قم ایها المزمل  

         

 استاد حسن زاده در شعر زیر که کاملا جنبه عرفانی دارد و با عنوان:  من این لذات آنی را نمی خواهم ، من این دنیا فانی را نمی خواهم بیانگر عقل اخرت بین آدمی است که آدمی اساسا به دنبال آسایش و رفاه و امنیت خاطر و سبکباری و دولت ابدی و جاودانه باعزت را می طلبد،  لذا هر چیز که فانی باشد و بقا  و دوام نداشته باشد را ذاتا دوست نمی دارد چون آدمی می داند که متعلق به سرای جاودانه ابدی است.

اما با فرود و هبوط آدمی به جهان مادی،  قطب نمای آخرت بین آدمی دچار اختلال می گردد و بایست برای اینکه این قطب نما مسیر و جهت را  درست نشان دهد آنچه تعلقات مادی است از مسیر این قطب نما کنار گذاشته شود تا تنظیم عقربه آن سمت سوی بهشت برین و خشنودی خدا را نشان دهد.  

من این دنیای فانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم



من این لّذات آنی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

به جز محبوب یکتایم نمی‏دانم نمی‏دانم



به جز آن یار جانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

به جز راه وصالش را نمی‏پویم نمی‏پویم.



جز این ره کامرانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

به فطرت عشق پاکش را به دل دارم به دل دارم



دگر معشوق ثانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

دلم از وی نشانی را به من داده به من داده



ز دیگر کس نشانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

به جز بار حضوری را نمی‏یارم نمی‏یارم



سبکبارم، گرانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

به جان درد و غم او را خریدارم خریدارم



ز غیرش مهربانی را نمی‏خواهم نمی‏خواهم

 

شهرام ابهری 

بخش ادبیات تبیان


/**/

علامه اقبال لاهوری


  • يکشنبه 15/8/1390
  • تاريخ :

ای جوانان عجم!جان من و جان شما

علامه محمد  اقبال لاهوری


علامه اقبال لاهوری ، متفکر بزرگ اسلامی ، هدف از سرایش شعرش  عملا توسعه و  نشر حقایق فرهنگ اسلامی و بیداری ملت ها است  و اینکه انسانها می توانند در زمان حیات و ممات خود  منش خیر و برکات  برای جامعه باشند .


محمد  اقبال لاهوری

روز هجدهم آبان سالروز تولد علامه محمد  اقبال لاهوری،بنیانگذاری فکری ،اسلام شناس ،فیلسوف ،متفکرمشرق زمین ،شاعر،نویسنده وپژوهشگر  در شهر سیالکوت به سال  1256خورشیدی در پاکستان متولد شد.زبان مادری او،  اردو بوده،  که   زبان اردو ترکیبی: از زبان های سانسکریت ، پارسی  پنجابی ، هندی  می باشد.

علامه اقبال ،به جهت اینکه در پاکستان  متولد شده و  زبان دوم در انجا  پس از اردو زبان  انگیسی است تحصیلات دانشگاهی خودرا در کشورش آغاز نموده و سپس  برای ادامه تحصیلات تکمیلی عازم اروپا شده ،ودکترای خودرا در رشته  فلسفه در انگلستان به اتمام رساند، وموضوع پایان نامه خویش را سیر حکمت در ایران  دفاع نموده  است .

اقبال لاهوری ، مسلط  به چند زبان فارسی ،انگلیسی،آلمانی ،عربی و اردو بودهو او  ازتاثیرگذاران تفکر اسلامی  در شبه قاره هند می باشد ومعرفی این شخصیت اسلامی و آثارش  در کشور مان توسط استاد شهید مطهری و دکتر شریعتی صورت گرفته ، اساسا در طول عمر خویش هرگز موفق به سفر به ایران نشد،اما ازتعداد   دوازده هزاربیت شعری که از او به ارمغان باقی مانده ،بیش از نیمی از اشعارش به زبان پارسی سروده است واین امر بیانگر این است که او علاقه زیاد  به زبان  ادبیات پارسی داشته ، بخصوص  تحت تاثیر  ادبیات عرفانی  و ارادت خاصی نیز به  به  جناب مولانا  دارد و جناب مولانا  را مرشد خود می داند  .

گر تو می خواهی مسلمان  زیستن                     نیست ممکن جز به قرآن زیستن

شایان ذکر است ادبیات پارسی در طول گذر عمر خویش از قرن دوم تا قرن ششم دوران شکوفایی  ادبیات عرفانی است که شاعران بزرگی که اساسا انان عارف بودند تا شاعر در این قرون ظهور نمودند وبخش عمده ادبیات ما مدیون حضور آنان بوده است ،همانند: بایزد بسطامی ، ابوالحسن خرقانی.  شیخ ابوسعید ابوالخیر، سنایی ،  شیخ عطار،  مولانا  ،جامی ....

اقبال در بخشی از اشعارش در تفکر اسلامی خود چنین می گوید :

تو ، به پرواز  پری نگشوده ای                              کرمک  استی زیر خاک آسوده ای

خوار  از مهجوری قرآن شدی                               شکوه سنج گردش دوران شدی

علامه اقبال لاهوری نیز در خصوص ادبیات عرفانی که بخش عمده ادبیات پارسی تحت تاثیر خودقرار داده نیازمند تحقیق و مطالعه در خصوص شخصیت جناب مولانا بوده  ، لذا در عصر خویش  با صاحب نظرانی چون:  توماس آرلوند، ادوارد براون  خاورشناس و ایران شناس مشهور که در تاریخ ادبیات  پارسی سالهای متمادی کار تحقیقی وعلمی نموده ونیکلسون  مولوی شناس که او نیز از خاورشناسان مشهور است و در ادبیات عرفانی بخصوص درآثار مولانا تحقیقات فراونی نموده آشنا شد .

ادبیات پارسی در طول گذر عمر خویش از قرن دوم تا قرن ششم دوران شکوفایی ادبیات عرفانی است که شاعران بزرگی که اساسا آنان عارف بودند تا شاعر در طی این قرون ظهور نمودند وبخش عمده ادبیات ما مدیون حضور آنان بوده است.

اختصاصات شعری اقبال لاهوری

علامه اقبال لاهوری ، متفکر بزرگ اسلامی  هدف از سرایش شعرش عملا توسعه و نشر حقایق فرهنگ اسلامی  وبیداری ملت ها ست  واینکه انسانها  می توانند در زمان حیات وممات خود  منش خیر وبرکات بری جامعه باشند

نغمه ی من از جهان دگر است                                     این جرس را کاروان دگر است

ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد                                چشم خود بربست و چشم  ما گشاد

اقبال لاهوری  عشق ارداتی خاص به  ایران عزیز دارد و روی سخنش با آنان است .

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما           ای جوانان عجم ! جان من و جان شما

اشعار اقبال شعری بخشی  به زبان اردو وبخشی به زبان پارسی سروده شده  البته  شاید  به جرئت به  توان گفت که اشعار پارسی او  شیواتر از اشعار به زبان اردو  است بهر حال پارسی شکر است.

اشعار اقبال  بخشی با مفاهیم ومضامین خودسازی،  خداشناسی بوده و بیشتر به آدمی می آموزد که پرتلاش باشد و انسان سرنوشت ساز خویش است و از غفلت و گمراهی وجهل  به دور باشد.

اشعار اقبال که به پارسی سروده می توان : منظومه جاوید نامه ، اسرار خودی ،رموز بیخودی ، پیام مشرق ، زبور عجم ، بال جبرئیل ، ارمغان حجاز بخشی به فارسی وبخشی به اردو ،را می توان نامبرد که اسرار خودی و پیام مشرق و زبور عجم  در نوع خود بسیار ارزشمند است.

اشعار اقبال لاهوری گرچه به شیوه عروضی  در قالب :مثنوی وغزل وقصیده شعر سروده اما  بیشتر به معنا ومفهوم شعر توجه نموده واز نظر ظاهر شعری در حد متعارف وقابل قبول  است لیکن معنای آن بسیار زبیا،  قابل تعمق وتفکر است.

اشعار اقبال لاهوری همانند بسیار از بزرگان ادب پارسی هدف سرایش شعر به معنی محض نبوده بلکه شعر زبان انتقال تفکر خویش قرارداده و اشعارش جهت تبلیغ فرهنگ اسلامی وانسان سازی و به خویشتن خود آمدن و اجتناب از غلفت وبیداری ملت ها ی مشرق زمین  بوده.

اشعار اقبال لاهوری که به زبان پارسی سروده  با توجه به اینکه او هرگز به ایران سفر نکرده و با آداب و رسوم و فرهنگ عامیانه ادب پارسی صرفا از طریق مطالعه وتحقیق آشنا بوده ، بسیار جالب توجه است و با توجه  اینکه حتی شهرهای مشهوری چون تهران اصفهان و شیراز را به چشم خویش مشاهده نکرده، اما  خودش متواضعانه و از روی فروتنی  اعتراف می کند که در شعرش،  شیرینی شهد کلام ادب پارسی را در اشعارش جستنجو نکنند حتی نام« خوانسار» که شهری خوش و آب وهوا که درختان تبریزی سربه فلک کشیده دارد و  از توابع استان اصفهان هست را هم می داند  ونام می برد ، شایان ذکر است سال وفات علامه اقبال لاهوری 1317 خورشیدی است  وآن زمان شهر خوانسار بسیار کوچک تر از زمان حاضر بوده و شاید بسیاری از مردم خودمان در آن زمان شاید کمتر نام خوانسار را شینده باشند.

هندیم  از پارسی بیگانه ام                 ماه نو باشم تهی پیمانه ام

حسن انداز بیان از من مجو             خوانسار و اصفهان از من مجو

علامه اقبال لاهوری پیوندی بین اشعار عرفانی  مولانا وتفکراتی اسلامی  خویش زده که عرفان صرفا  انزوا طلبی جهت عبادت محض نیست .

علامه اقبال لاهوری در  شعری که به زبان اردو نگارش نموده و ترجمه این شعربه پارسی  چنین است:

که اگر«تهران»  ژنو  دنیا وملل  شرق شود ،  تقدیر کره ارض (سرنوشت  زمین) عوض می شود .شایان ذکر است سال وفات علامه اول اردیبهشت هزار وسیصد وهفده بوده  واین شعر او  عشق وعرفان ونگرش او به  کشور عزیزمان رادر آن روز گار مطرح می سازد که بسیار حائز اهمیت است .

با این اوصاف که ذکر شد ، جا دارد با توجه به خدمات ارزشمندوارزنده  اقبال لاهوری که در راه ، توسعه ونشر فرهنگ اسلامی و ارادتی که  وی به  زبان ادبیات پارسی داشته  ،و این زبان را در شبه قاره هند در عصر معاصر معرفی نموده سالروز تولد این متفکرخستگی ناپذیر و فیلسوف اسلامی  معاصرکه  روز هجدهم آبان ماه  هرسال  است در کشور عزیزمان این روز به منظور بزرگداشت از مقام ومنزلت  شامخ او  به نام روز اقبال  لاهوری نامگذاری شود .

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

قیصر امین پور

یادواره دکتر قیصر امین پور


قیصر تمام اشعار معاصر و نو را بخوبی مطالعه کرده و نکات قوت وضعف آنرا شناسای نموده ،لذا شیوه شعرش در شعر نو بسیار در خور تحسین است و مورد پسند دوستداران شعر نو است ، شعرش بیشتر به طبقه روشنفکر جامعه با گرایش مذهبی نزدیک است.


دکتر قیصر امین پور

هشتم آبان ماه ؛ سالگرد پرواز جاودان قیصر از سلسله شاعران معاصر پارسی گو می باشد.

قیصر امین پور  شاعری که نگاه فلسفی به زمانه دارد و از سرد وگرم  روزگار و بالا و پایین شدن ، زمانه بسیار آموخته ،  سرایش اشعارش کاملا  آگاهانه و از روی تفکر و عقلانیت و خرد  است و  با چاشنی احساس شعر می سراید می داند، چه می گوید، می داند که شعرش در ، دل تاریخ ماندگار خواهد شد متوجه نقش کلمات در شعر هست که چه می گوید و می داند که سخن  قدر و قیمتی دارد و بایست قدر مقام و منزلت سخن را بداند، و با بیهوده گویی وگزاف گویی سرمایه عمر خویش  وشعرش را تلف نکند.

او طوری شعر می گوید، که حق مطلب را ادا نماید و در عقیده و مرام استوار است، خداشناس است  و خدا را در شعر ش بارها به شیوه خاص خود به تصویر کشیده، خدای قیصر خدای رحمان وبخشنده  خدای مهر و عشق ومحبت است و تصویری که در کوکانه از او داشته ،نیست .او  اهل سازش و تزلزل در عقیده اش نیست،  شاید می داند عمر مجالی نیست، نگاه قیصر به محیط اطرافش همانند همه شاعران بسیار دقیق است،  و با اشیا ء و اجسام  همانند سهراب می نگرد، به این مفهوم که اشیا ء و اجسام موجودات زنده هستند ، البته در سرایش شیوه متفاوت از سهراب است ،قیصر موضوعات زندگی را واقع بین تر از سهراب می بیند، سهراب دلش می خواهد زمانه آنطور که انتظار دارد باشد، اما قیصر  می داند که روزگار گاهی سر سیتزه جویی دارد ، و آرام قرار ندارد، پس  بایست او نیز با تمام توان و قوا مبارزه کند روزگار مبارزه می طلبد  و ،او نیز آماده این مبارزه نابرابر می شود او در این مبارزه بر عقل وسعه صدرش امیدوار است، خواه ناخواه بایست در این عقیده مستحکم  و استوار باشد از تدبیر و تفکر خود بایست نهایت استفاده را ببرد تا به تواند در مقام فرمانده عقلش روزگار مزور وتزویر کار را  شناسایی کند و پشت روزگار غدار را به خاک مذلت کشاند . روز گار نیز حریف قوی  وقدر است و  رامی شدنی نیست  این ستیزه تا آخرین نفس ادامه می یابد، قدرت خلاقیت را در جوهر ذاتی می داند . قیصر در شعر اعتراف می گوید :

«پیش از آنکه برگ‌های زرد را؛زیر پای خویش؛سرزنش کنی؛خش خشی به گوش می‌رسد:برگ‌های بی گناه با زبان ساده اعتراف می‌کنند»

یا در جایی دیگر که اشیاء و اجسام نیز زنده هستند می گوید:

«در رختخوابم؛یک مشت پر دیدم؛یک مشت پر، گرم و پراکنده؛ پایین بالش در رختخواب من نفس می‌زد؛»

خوشبختانه زمان حیات قصیر به عصر ما بسیار نزدیک است و بهتر و راحت تر می شود ،اندیشه ها و افکار خود را از واژه واژه اشعارش شناخت او با توجه به اینکه در ابتدای تحصیلات دانشگاهی در رشته دکترا حرفه ای دامپزشگی دانشگاه تهران پذیرفته شده ، همین امر بیانگر این است که رتبه علمی او در آزمون سراسری کنکور بالا بوده،  البته پس از مدتی تغییر رشته به جامعه شناسی می دهد و پس از چند سال از رشته جامعه شناسی سر انجام به رشته زبان و ادبیات پارسی تغییر رشته می دهد، ظاهرا گمشده  خود را پس از سه بار تغیررشته یافته و این بار با جدیت بیشتر ادامه تحصیل می دهد تا کارشناسی و کارشناسی ارشد را طی می کند و  وارد دوره دکترا  زبان و ادبیات پارسی می شود که پایان نامه خود را تحت عنوان سنت و نواوری در شعر معاصر که استاد راهنما او دکتر شفیع کدکنی که خودش از نوادر ادبیات فارسی معاصر است .

خارها

خوار نیستند

شاخه‌های خشک

چوبه‌های دار نیستند

 او طوری شعر می گوید، که حق مطلب را ادا نماید و در عقیده و مرام استوار است، خداشناس است و خدا را در شعر ش بارها به شیوه خاص خود به تصویر کشیده، خدای قیصر خدای رحمان وبخشنده خدای مهر و عشق ومحبت است و تصویری که در کوکانه از او داشته ،نیست .

در اشعار قیصر می توان رد پای سهراب سپهری و  نادر نادر پور را  بخوبی یافت، او تمام اشعار معاصر و نو را بخوبی مطالعه کرده و نکات قوت وضعف آنرا شناسای نموده ،لذا شیوه شعرش در شعر نو بسیار در خور تحسین است و مورد پسند دوستداران شعر نو است ، شعرش بیشتر به طبقه روشنفکر جامعه با گرایش مذهبی نزدیک است ،شیوه شعرش عامی و کوچه بازاری نیست ،گرچه  شعرش زلال است، و با صداقت جملات را چیدمان نموده ، اما شعرش خاصه آن طبقه است ، قیصر بیشتر متفکر است . او چون خوزستانی و اهل گتوند دزفول خوزستان است و عصر دفاع مقدس را بخوبی درک کرده و از حملات وحشیانه  دشمن به سرزمین وطنش در خوزستان بی نصیب نمانده دربرخی اشعارش  در جایی که لازم باشد و بخواهد  در دفاع از سرزمینش مطلبی گوید ، به شعر نیز متوسل  با کلمات خاصی همچون : تفنگ ،جنگ ،خمپاره، حمله ،سلاح سرد، مسلسل ،انفجار، دشنه ،ادات وآلات جنگی بکار رفته،شاعران همگی متاثر از محیط اطراف خود هستند و قیصر نیز چنین  در شعرش تحت عنوان طرحی برای صلح می گوید :

«شهیدی برخاک خون می خفت ؛سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌ نوشت؛شهیدی كه بر خاك می‌خفت؛دو سه حرف بر سنگ:«به امید پیروزی واقعی؛نه در جنگ،که برجنگ ؛!»»

قیصر با توجه به اینکه کار مطبوعاتی داشته  و سر دبیر نشریه بوده  و با اکثر شاعران معاصر خود در ارتباط نزدیک  بود و از همصبحتی آنان درس ها گرفته اما شیوه شعرش جدا از شاعران معاصرش است و از طرفی نیز چند سالی نیز  رشته جامعه شناسی خوانده بوده و خودش علاقه به ادبیات داشته نبض شعر زمانه را خوب می شناسد نحوه ارتباط پیدا نمودن او با مخاطب خودش را بخوبی پیدا نموده بود او هیئت علمی دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان وادبیات پارسی بوده لذا دغدغه اهل اصحاب ادب و اندیشه را بخوبی می دانست و رسالتی که خودبرای پاسداشت زبان پارسی داشته مطلع است شیوه شعرش همانند بسیاری از شاعران برزگ صرفا تبلیغ برای اشاعه فرهنگ اسلامی و زبان پارسی است قیصر در شعر با ادله و بیان و برهان و عقل و احساس توام باهم یاد می کند که :

«دیروز، ما زندگی را،به بازی گرفتیم،امروز، او،ما را ...فردا ؟»

دکتر قیصر امین پور

در شیوه سرایش شعرش بسیار ساده و روان با احساس  عاشقانه اما قاطع وجدی می گوید از ابهام و ایهام  در شعرش تا حدی استفاده نموده  بی تعارف ولی مودبانه  صریح و بی پیرایه و بدون تکلف مطالب خودش رابیان می کند اما در شیوه شعرش سعی دارد که پیامش را القاء به مخاطب نماید، این القاء همانند مقام معلم و استاد است که قصد دارد به مخاطب چیزی را بیاموزد جملات شعرش هندسه کلمات خاص خود را دارد .سعی می کند با دلیل وبرهان و منطق سخن گوید شان سخن را می داند به آداب گفتاری وکلامی  و نوشتاری مسلط است کلمات عصر خویش را به حوزه شعرش وارد نموده و طوری این واژگان را بکاربرده که همانند یک گفتگو عادی و روزمره است  برای پایداری افکارش سعی می کند کلمات شعرش را استحکام بخشد، در شعرش از ضعف و زبونی و عجز خبری نیست آهنگ شعرش گرچه بسیار با احساس است اما گاهی  همانند  سبک خراسانی  نزدیک به شیوه گفتار  فردوسی  و اخوان ثالث  اوج می گیرد و گاهی به سبک هندی نزدیک می شود، در شعرش تمنا و سستی و زبون نیست، قاطع حرف می زند اگر از عشق می گوید عشق عقلایی است عشقی که عاشق می داند برای رسیدن به هدف از عقل وتدبیر و تفکر یاری جوید  اما در پشت این قاطعیت یک دریا احساس نهفته است  گاهی نیز از انسان بالغ و عاقل خسته می شود و همانند یک پسر بچه خرد سال خالص و بی ریا با یک دنیا امید وآرزو  شعر می گوید. البته همیشگی نیست  سبک بیان  احساسش شیوه عشق به معشوق سبک عراقی نیست  بیشتر شیوه شعرش نگاه پدرانه وحکمیانه و خردمندانه وبا صلابت و قاطعیت  است  او هم به شیوه شعر نو شعر سروده وهم گاهی به شیوه عروضی. 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده ایم

قیصر اهل اینکه کار و تلاش است و اینکه امور زندگی دچار فترت و رخوت شود اساسا  راضی و خشنود  نیست و نمی تواند سکوت کند  می خواهد که با تمام توان تلاش کند حرکت کندکه موفقیت در زیر سایه همت خلاصه شده در جایی به نکوهش آسمان و بیکاری آن بر آمده در شعر ی که با عنوان نان ماشینی دارد می گوید که: «آسمان تعصیل است بادها بیکارند »

قیصر چون یک محقق آرمانی و نویسنده هدفمند  و پژوهشگر فرزانه و استاد دانشگاه است می کوشد  الگو مناسب برای شاگردان خویش باشد در شعرش نجابت واصیل بودن یک اصل است، او بشدت بر سر تفکر خود می ایستد اما این ایستادن معنا و مفهوم آن نیست که از حوزه متانت  و ادب  و حق گویی و حق خواهی خارج شود .

قیصر امین پور ، قیصر امپراطور روم نیست که برای عقید ه خود لشگر کشی نماید وشهرها را تصرف کند  او امپراطور عقل و قلم خویش است ومصاف رزمش صفحه کاغذ  و روز گار است،  لشکرش دلهای صقیل خورده در کشاش روزگار است  او گاهی نیز چنان از درد  به تنگ امده ، اما بسیار صبوری می کند، او پس از سانحه تصادف در سال 78 تا  پایان عمرش ،که کمتر ازیک دهه بوده ، درد و رنج  وآلام بسیاری تحمل کرده  و طاقت و توانش گاه به سر رسیده و برای تسلی دلش و پایداری در برابر درد می گوید:

«دردهای من،جامه نیستند،تا ز تن در آورم،چامه و چکامه نیستند،تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند،تا ز نای جان بر آورم،»

«عمری است،لبخندهای لاغر خود را؛در دل ذخیره می کنم»

گاه از درد می گوید گاه می گوید «نام دیگر من درد است» درد صبر و قرارش را بریده  اما و هنوز استوار است خودش به لاک پشت پیر مثل می زند که آرزوی پرواز دارد اما لاک سنگی زمینی مانع از این امر میشود هنر لاک پشت صبوری است که با حرکت آهسته آرام آرام بی صدا و بی ادعا بسوی مقصد می رود

«در حسرت پرواز با مرغابیانم؛چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم؛آخر دلم با سربلندی می‌گذارد؛سنگ تمام عشق را بر خاك گورم!»

یاد قیصر امین پور گرامی باد

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

شعرمنقبت

او آئینه ام

شعر منقبت


وبایست گفت که ذخایر فاخر  این زبان و ادبیات و  پشتوانه مادی ، معنوی تا حد زیادی از  کلام الله مجید الهام گرفته ، جذابیت کلام  قرآنی بقدری زیبا و دلنشین  است  و تاثیرپذیر در شعر و نثر شاعران و نویسندگان است


شعر منقبت

شعر شاعران پارسی گو ، که عملا بخش عمده شعر پارسایی و پاسداری از حرمت های الهی در مضامین اخلاقی ، عرفانی است و شعر منقبت شیعه در  مدح ، ثنا و تحسین از خدمات ارزشمند انسانهای  اثرگذار در حول وحوش محور اسلامی بخصوص نبی مکرم (ص) و اهل بیت  است ، و بایست گفت که ذخایر فاخر  این زبان و ادبیات و  پشتوانه مادی ، معنوی تا حد زیادی از  کلام الله مجید الهام گرفته ، جذابیت کلام  قرآنی بقدری زیبا و دلنشین  است  و تاثیرپذیر در شعر و نثر شاعران و نویسندگان است که جناب سعدی ، در قرن هفتم به شیوه کلام الله قرآن مجید گلستان  خود را که جملات قرینه وسجع دارد و آهنگین است بکاربسته ، گذشته از آن، همه شاعران پزرگ پارسی گو، الهام از کلام الله گرفتند،  همگی عشق  ، ارادت و اخلاص به محضر مبارک نبی مکرم اسلام (ص) و خاندان مطهر ایشان نمودند، و شیوه شعر منقبت با حضور این بزرگان ادبیات پارسی و پارسایی  شکل و شمایل گرفته ،  اعم از حکیم خردمند طوس استاد شعرشناس ابوالقاسم  فردوسی ،ناصر خسرو،  بابا طاهر، حکیم سنایی، شیخ عطار ،مولانا،جناب سعدی ، خواجه حافظ شیراز ،جناب جامی، صائب  محتشم کاشانی  و شاعران معاصر: ملک الشعرای بهار، پروین اعتصامی ،مهدی سهیلی  و حتی شاعرانی که به شیوه شعر نو سرایش داشتند چون اخوان ثالث ، قیصر امین پور  همگی عشق و ارادت به آستان مقدس اهل بیت رسول خدا داشتند.

عنصر شعر پارسی، پارسایی  نیز در طول سال ایام خاصی برای غبار روبی از سیمای نورانی خود دارد که توسل  به این پاکان درگاه الهی می نماید .

عنصر شعرپارسی، پارسایی ، نیز در طول سال ایام خاصی برای غبار روبی از سیمای نورانی خود دارد ،که توسل به این پاکان درگاه الهی می نماید

خداوند جوی می و انگبین 

همان چشمه ی شیر و ماء و یقین 

اگر چشم داری به دیگر سرای 

به نزد نبی و علی گیر جای 

گرت زین بد آید گناه منست 

چنین است و این دین و راه من است 

برین زادم و هم برین بگذرم 

چنان دان که خاک پی حیدرم 

دلت گر به راه خطا مایلست 

ترا دشمن اندر جهان خود دلست 

نباشد جز از بی پدر دشمنش 

که یزدان به آتش بسوزد تنش 

استاد فردوسی

********

ماه فرو ماند از جمال محمد 

سرو نباشد به اعتدال محمد 

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست 

در نظر قدر با کمال محمد 

وعده دیدار هر کسى به قیامت 

لیله اسرى شب وصال محمد 

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى 

آمده مجموع در ظلال محمد 

عرصه گیتى مجال همت او نیست 

روز قیامت نگر مجال محمد 

و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس‏ 

بو که قبولش کند بلال محمد …

چشم مرا تا به خواب دید جمالش 

خواب نمى‏گیرد از خیال محمد 

سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى 

عشق محمد بس است و آل محمد

سعدی

*****

از ولای دودمانش زنده ام 

در جهان مثل گهر تابنده ام 

نرگسم وارفته ی نظاره ام 

در خیابانش چو بو آواره ام 

زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست 

می اگر ریزد ز تاک من ازوست 

خاکم و از مهر او آئینه ام 

می توان دیدن نوا در سینه ام 

از رخ او فال پیغمبر گرفت 

ملت حق از شکوهش فر گرفت 

قوت دین مبین فرموده اش 

کائنات آئین پذیر از دوده اش 

مرسل حق کرد نامش بوتراب 

حق «یدالله» خواند در ام الکتاب 

هر که دانای رموز زندگیست 

سر اسمای علی داند که چیست 

خاک تاریکی که نام او تن است

 اسرار خودی - علامه اقبال لاهوری

*********

زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید -

امید زندگی در جان موجودات می جوشید -

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

شبی مرموز و رویایی -......

یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری " وین شعر را برخواند:

" که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان ‌" آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم - 

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند -

ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد.

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."

مهدی سهلیی

*****

مکه امشب نور باران میشود قبله گاه امیدواران می شود

 قبله گاه عاشقان پاکباز

 قبله گاه اهل معنی ، اهل راز

 قبله گاه آنکه از دنیا جداست ظاهر و باطن

محمد جواد محبت

****

یاس را آیینه ها رو کرده اند 

یاس را پیغمبران بوییده اند 

یاس بوی حوض کوثر میدهد 

عطر اخلاق پیمبر میدهد 

حضرت زهرا دلش از یاس بود 

دانه های اشکش از الماس بود 

احمد عزیزی

****

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه

یارب به خون پاک شهیدان کربلا 

یارب به صدق سینه پیران راستگوی

یارب به آب دیده مردان آشنا 

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست

ای نام اعظمت در گنجینه شفا

سعدی

*****

کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟!

کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

که اینک بر فراز چرخ، یابی نام " احمد " را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

مهدی سهیلی

****

 الله اکبر، آیا خدا نیز در تو ، به شگفتی در نمی نگرد؟ 

فتبارک الله، تبارک الله 

تبارک الله احسن الخالقین 

خجسته باد نام خداوند 

که نیکوترین آفریدگاران است 

و نام تو 

که نیکوترین آفریدگانی

دکترعلی موسوی گرما رودی

******

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند، 

و آب را 

که مهر مادر توست . 

... پایان سخن 

پایان من است 

تو انتها نداری

دکترعلی موسوی گرما رودی

****

ای یاران وفادار نبی، کجایید کجایید 

ای خدیجه کبری، ای آرام جان نبی  

موسم دلدادگی رقت با تو

ای یاران وفادار نبی، کجایید کجایید  

غم گرفته قلب نبی 

بیا ای ارام جان نبی 

تو بودی  همراز او ،همراه او 

نور وچلچراغ بیت  نبی، ای خدیجه 

نبوت با تو قوت گرفت 

قدرت قران در قوت نام توست 

ای خدیجه ای ام القرای ایمان 

شکسته شد قلب نبی 

شیدای تو شدآل نبی 

شاد زی در بهشت برین 

ای جان جانان نبی 

گل بهشت خدا ، خدیجه النبی

خوب خوبان خدا ،خدیجه النبی

شعر:  (سید) شهرام ابهری

 

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

اشعار محلی

  • تاريخ :

حوزه ادبیات پارسی و اشعار محلی


در حوزه زبان وادبیات پارسی محوریت مطالب وموضوعات  و سایر بخش های مربوط به  آن بسیار متنوع و گسترده است ، خوشبختانه در این چند دهه  اخیر به زبان وادبیات پارسی توجه بیشتری  نسبت به  گذشته شده.

حوزه ادبیات پارسی و اشعار محلی

در حوزه زبان وادبیات پارسی ، محوریت مطالب وموضوعات  و سایر بخش های  مربوط به  آن، بسیار متنوع و گسترده است ، خوشبختانه در این چند دهه  اخیر به زبان وادبیات پارسی توجه بیشتری نسبت به  گذشته شده ،گرچه خیلی ها تصور میکردند ،در عصر اینترنت و  پیشرفت های تکنولوژی  وفناوری های مترقی ومدرن دیگر کسی به فکر ویاد زبان وادبیات پارسی،شعر وشاعری ، کتاب کتابت وسایر بخش های آن  نیست، که  به سبب  همین اسباب ترقی تکنولوژی، باعث گسترده تر شدن زبان و ادبیات پارسی شده، و این  روز ها در همه جا به شعر شاعران پارسی گو نسبت به گذشته عشق وارادت والفت  بیشتری مبذول  می شود ،ادبیات  پارسی در جهان منحصر به فرد است ، لذا می طلبد تا در  این حوزه  زبان ، ادبیات و شعرشناسی  توجه بیشتری  نیز صورت گیرد ، که آن نیز به گذشته به مراتب بهتر شده ، شاید اگر  به دانشجویان زبان و  ادبیات پارسی در ترم های آغازین گفته شود ،که پس از اتمام از تحصیلات  پیوسته  دانشگاهی  می بایست شعر شناس و متون  شناس خبره  شوید !  واگر روزی شعری  مشاهده نمودید،  در چند ثانیه بتوانید تشخیص  دهید آن شعر از کیست ! و قطعا برای دانشجویان زبان وادبیات پارسی  از بین میلیون های بیت شعر از صد ها دیوان  شعر شاعران پارسی گو در دوره های مختلف این کار عملا  غیر ممکن باشد، مگر ممکن است ذهنی تمام اشعار شاعران را در حافظه قوی خود داشته باشد، اما زمانی که دانشجویان زبان وادبیات پارسی مشروط به اینکه با اشتیاق و علاقه ادامه تحصیل دهند،  قطعا این پیش بینی به وقوع خواهد پیوست.

 برای روشن شدن بحث ،لازم  است مثالی ومطلبی گفته شود ،  همانگونه که در حال حاضر ،  در شهر های مختلف کشور عزیزمان، قالی های فاخر سنتی دست بافت،  از دیرباز  در قرون مختلف تاکنون  رواج داشته،   و سرمایه و هنر اسلامی  ایرانیان محسوب می شده و بازارهای  جهانی آن روز گار از  جمله  راه ابریشم گرفته ، تا اکنون که درپنچ   قاره جهان   این هنر ارزشمند از  ارزش والا وبسزایی برخوردار است ،که محصول هنر، اندیشه ، استادانه ، و قالیباف ها در شهر های مختلف کشور عزیزمان است،  که مواد اولیه آن برای یک قالی  و قالیچه ، نیاز مبرم به انواع  پشم  و نیز  انواع واقسام گیاهان رنگدار یا پوست میوه جات  است ،  انواع قالی ها  در تنوع رنگ ، نقشه،   طرح ، گره،  رج  ، تار و پود قالی ، در شکل وشمایل  طرح قالی انواع واقسام متفاوت دارد ، از طرح  ترنج دار ، طرح  شاه صفی ، طرح گلدانی ،طرح شکارگاه ، طرح درخت وبوته،   طرح باغی،   طرح گلدار هراتی ، طرح ماهی گرفته و نیز  مرغوبیت قالی ها نیز براساس نوع بافت ،  تعدادگره،  و هنر دست قالیباف های حرفه ای می تواند مشخص شود،  وقالی  های شهرهای مختلف، بخوبی از هم قابل تفکیک برای اهل فن  وعلاقمندان آن است ، قالی  دستباف کاشان از  کرمان، مشهد ، تبریز  اردبیل ، قم ، اصفهان ، نجف آباد،هریس ، ترکمن نظنز، کاشمر ،  اراک ،ویس خوانسار، ..... سایر شهر مختلف قابل شناسایی  است، تعدا گره ها نیز بر ظرافت  هنر ، شاهکار ،استحکام و زیبایی  آن می افزاید و هر چه تعداد گره ها بیشتر در بافت آن باشد مرغوب تر و قیمتی تر  خواهد بود ، در کنار قالی ،  قالیچه ، گلیم ، گبه ، زیلو ،جاجیم نز از هنر های دستی ارزشمند ی است که از قرون گذشته این میراث فرهنگی به ما رسیده .

در حوزه ادبیات نیز ،  قطعا در شعر شاعران پارسی گو ، از سبک  خراسانی  نیز از  سایر سبک ها همانند سبک عراقی ،سبک هندی ،سبک بازگشت وسبک معاصر و نوع شیوه شعر در  روش سنتی یا عروضی با شعر نو وسپید متفاوت است،  و شعر حماسی از شعر عرفانی و شعر تعلیمی از شعر منقبت   فرق دارد،  و  نوع اشعار هر شاعر با توجه به علایق وسلایق متفاوت است، از شیوه غزل ،مثنوی ،قصیده ، رباعی ، دوبیتی ،مسمط ، ترکیب بند  و اشعار ابیات  سعدی شیرازی در قرن هفتم  از  خواجه حافظ  شیرازی در قرن هشتم،   و مولانا در قرن ششم ، و شیخ  عطار در قرن پنجم  ، و بابا طاهر و رودکی و حتی در عصر معاصر شیوه سرایش شعر نیما با اخوان ثالث ،فروغ ،سهراب سپهری  ، قیصر امین پور ،نادر نادر پور،  مهدی سهیلی ،رهی معیری، استاد شهریار ،پروین اعتصامی ،عالمتاج ، فریدون مشیری  اوستا و سایر شاعرهای قطعا متفاوت است،  چون حوزه  های تفکرات و نوع مهندسی کلمات ونحوه چیدمان شاعران  همگی فرق دارد ، واین فرق ها وتفاوت هاست که زیبایی دارد،  اساسا اگر قرار بود، در طول تاریخ صرفا فقط یک شیوه شعر متداول باشد،  طبیعی است که ملال انگیز و تکراری وخسته کننده است،  واین تنوع و تغییر در شیوه سرایش هاست،  که زیبایی می آفریند،  زبان ادبیات پارسی در سرایش شعر  در بحور یا بحر ها ی مختلف سروده می شود ، که شاعران در یکی از آن بحر ها اشعار خودرا خلق کنند،  این روش  در حوزه موسیقی،  سنتی ، ودستگاه های آن نیز مصداق دارد، که در حوزه موسیقی سنتی عبارتند از دستگاه شور،   دستگاه همایون،   دستگاه ماهور ، دستگاه چهارگاه ، دستگاه  سه گاه،  دستگاه  پنجگاه ، دستگاه نوا،  طبقه بندی می شود،  شایان ذکر است در دستگاه شور که از مهم ترین  آنان است و هرکدام  نیز گوشه های مخصوص خاص خودرا  دارد.

حوزه های تفکرات و نوع مهندسی کلمات و نحوه چیدمان شاعران همگی فرق دارد ، و این فرق ها وتفاوت هاست که زیبایی دارد، اساسا اگر قرار بود، در طول تاریخ صرفا فقط یک شیوه شعر متداول باشد، طبیعی است که ملال انگیز و تکراری وخسته کننده است، و این تنوع و تغییر در شیوه سرایش هاست، که زیبایی می آفریند.

این مثال نیز از آن جهت بحث شد که ارزش و اهمیت زبان وادبیات پارسی و حوزه های آن بیشتر و بهتر قابل بررسی ومشهود  باشد ،در اشعار مختلفی که در زبان ادبیات پارسی وجود دارد،  شعر محلی نیز جایگاه خاصی داشته اشعاری هستند،  که از نظر تاریخی قدمت بس طولانی دارد،  اشعار محلی به لهجه محلی و ادبیات وفرهنگ  هر ناحیه و هر خطه ارتباط دارد،  اشعار محلی شیرازی،اشعار محلی کردی ، اشعار محلی گیلکی ،   اشعار محلی مازنی ، اشعار محلی خراسانی ،اشعار محلی آذری،  اشعار محلی بندری ، اشعار محلی بلوچی ، اشعار محلی ترکمنی ، اشعار محلی بوشهری ، اشعار محلی  شوشتری، اشعار محلی بهبهانی ، اشعار محلی بیرجندی ،اشعار محلی قوچانی .و.... هر کدام از شیوایی و روانی و حکایات  مطالب و موضوعات خاص خودرا دارند، با توجه به اینکه در گذشته دور بیشتر اقوام در حالت ییلاق وقشلاق  و ایل نشینی  و چادر نشینی  به سر می برند وحتی برای چرا گاه  گاوها وگوسفندها خود و رفع غم وتنهایی معمولا به  نی و خواندن اشعار محلی  خودشان مبادرت می ورزند که بیشتر ریشه ارتباط با خدا و نوعی مناجات  با او،   و نیز  از  یار  و دیار و خطه خود می گفتند .

اشعار محلی در تمام شهرهای کشور عزیزمان  توسط شاعران  بسیار شیوا   و دلنشین  سروده اند که الحق همگی زیباست ، که می بایست در آینده ، یکی از بحث صرفا برای اشعار محلی در هر دیاری از خطه های مختلف زر خیر  گلچین  وچیدمان کنیم و به محصر مبارک اصحاب ادب واندیشه  اهداء شود و  فعلا با دو قطعه شعر محلی از شیراز شهر رمز و راز ها  خطه خاطره ها شاعران بزرگ چون سعدی حافظ  بسنده می کنیم.

ای قربون شیراز که همه مهربونن

دل دارن،صفا دارن ،غم دلتو می دونن

از صب تا پسین هفت روز هفته هی می پلکن

شو جمعه کنار دلگشا غمو می تکونن

ای با تو رفیق بشن ،تا صب محشر

وج تو جون میدن، هر جور که باشی با تو می مو نن

بنگ صب میرن تو شاهچراغ عهدی می بندن

شوم ،آسه آسه  دل  میدن ،قلوه می سونن

از سعدی میون حافظیه ،هفتن وچلتن

تو باغ ارم ورشک بهشت غزل می خونن

عاشقاش می گن اگر صفوی باغ صفا رفت

جوی پر از صفا سرووی آب و خانیمو نن

از سنگ سیا و آسونه میدون مولا

تو میدون شاه و سر دزک راحت جونن

گود عربون و طاق اسکورو تکیه نواب

تو محله ی بیات و ده بزرگی دلبرونن

دم چپر خونه دروازه شادوی جوب خیرات

ته خط و کوچه ی غشو رشو اتیش فشونن

گود موتوا و دم کل صد کت خوابی

سیلو کل شازده قاسم و دو میل فوغونن

حوض فلکه و کوچه ی قشنگ قهر و آشتی

سید ابوالوفا و حوض قارچی یی قشونن

گود خزینه گل کو سر عدلو قدمگاه

طاق میزجونی کوشک بیچه دلاورونن

باربند مشیر و باغ تخت و شادی الله

زیر اهر و سر کل شیخ و ابو زهرو ژیونن

در شازده و گود شازده منصور و لو او

آب شرشری و دروازه سعدی خوش زبونن

اهل سر حوض بازارآقو عزیزن

مث بازار مرغ و دم کوشک و توی خاتونن

از گودگری کوچه قوام و چار سو بازار

تو در شیخ و باغ صمد آقو صاب دیوونن

از حسینیه کورونیا محله آقولی

تو تنوره بو قیریا کلونترونن

پشت شامیر مزه دم ارگ بازارچه فیل

پیش -دختروی صاب اختیار - سرو روونن

افسوس سمندر که فقط مردم شیراز

هم غریب نوازن همی دشمن خودشونن

ای اورسی پسک پیشک نداره پات بوده دیروز

امروز شده کفش پاشنه دار همه نگرونن

«بیژن سمندر»

 

شیراز و می‌گن نازِ واسی آُفتو جِنگِش

قلبارو گِرِِن می‌زنه به هم تیرشه‌ی تِنگِش

بلبل تو کوچا، تو پس کوچا غزل می‌خونه

شعروی ترِ‌حافظ می‌چکه از سرِ چِنگِش

عطر گل یاسم و نسترن، بهار نارنج

هی سر میکشه از تو خونوی واز وِلِنگِش

این جان که اگر چِش تو چِشای هیکی بودوزی

ساز دِلشو می‌شنُفی از جِلِنگ جِلِنگِش

اینجان که با فوتِ کاسه‌گری، امرو و فردو

تام پات می‌سره دنبال دختروی زبرو زِِرِنگِش

اَگ دختر همسایه‌ی دیوار به دیوار،

‌لیم لیم دیوارک زد تو بدو بزن پلنگِش!!

قلبای پیزِری نیس تو سینه‌ی مردم شیراز

تو بیخودی ریشمیز بزنه تو درز و دِنگِش

دنیا رو تی پس می‌گشت سمندر

از شهر چه خبر! قربون اون آفتاب جِنگِش 

«بیژن سمندر»

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/

استاد معینی کرمانشاهی

تانه چنین باید

معینی کرمانشاهی ، شاعری  دلسوخته از دیار  فرهاد و شیرین  


گلهای گلستان شعر شاعران پارسی  گو ، هر کدام از عطرهای خوبی برخوردار هستند ، و رنگ خوش  خاطرات را در  ذهن روزگار  تداعی می کند .

معینی کرمانشاهی

استاد معینی کرمانشاهی ، شاعری توانا در شیوه  عروضی ، نو  ، ترنم گونه  ترانه سرا،  نویسنده ،نقاش، روزنامه نگار ،  وی فرزند کریم خان معینی و نوه «حسین خان معین الرعایا» است،. متولد سال 1301شمسی در شهر کرمانشاه ، شهر فرهاد شیرین ،بیستون سنگ  ، که  ابتدا در کار نقاشی مهارت های لازم را کسب نموده و تابلوهایی نیز به یادگار  در حافظه ایام گذاشته  که از جمله تابلو حضرت مسیح (ع) با کار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر پرداخته ،  آثار او چهار مجموعه شعر به نامهای: ای شمع‌ها بسوزید، فطرت، خورشید شب و حافظ برخیز طبع و نشر شد،ایشان به جهت اشعار بسیار نغز وشیوا از مفاخر کرمانشاه محسوب می شوند ،الحق شاعران  دلسوخته  وحساس همچون،  او  ، سهراب سپهری و رهی معیری ابتدا با بوم رنگ نقاشی  به میدان شعر شاعری آمدند و تلفیق رنگ ها  و ترکیب نور و سایه ها در سیمای شعرشان مشهود است .

اختصاصات شعری معینی کرمانشاهی

تخلص  استاد  معینی کرمانشاهی  که از مفاخر ارزشمند کرمانشاه محسوب می شوند،  ابتدا  "عشقی" ، سپس  "شوقی" و  بعد از آن  "امید"  و سرانجام نام  "معینی" را برای تخلص برگزید،   کلمات و آهنگ نهفته در ابیات و اشعار  او   بسیار با احساس و تحسین انگیز و  دارای سوز و گداز با مفاهیم  و مضامین زیبا و ظرافت  شیوه شاعران  بزرگ سبک عراقی و  بخصوص  سبک هندی یا اصفهانی نزدیک تر است ، این شیوه  سرایش  شعر را نیز در اشعار شاعران گذشته همچون  نظامی گنجوی و از بین شاعران معاصر  عالمتاج قائم مقام فراهانی  و  رهی معیری نیز  بخوبی می تواند جستجو ومشاهده  نمود، 

اشعارش بسیار زیبا و   کلمات  و  ابیات  را تحسین انگیز بیان نموده، هنر ارزشمند ذوقی استاد  معینی کرمانشاهی  در سرایش ترنم و ترانه سرایی نیز هست  اشعاری که او در طول سال های طولانی سروده  هنوز در حافظه وخاطره جامعه فراموش نشده ،  او  در اشعارش از  کلماتی  از قبیل :  از غم جوانی از دست رفته ،سرگشتگی   ،  بی وفایی  ایام ، بی اعتنایی یار ، گذشت ایام ، عبرت روزگار ، تنهایی  و غربت ، شکوه و شکایت از زمانه ، مجنون  ، لیلی ، سنگ ، شمع ، بیابان ، انجمن ، آه ، سوز دل ، یوسف ، یعقوب ، پند ، چمن ، محفل ، صبر ، هوش ، دیوانه ، صحرا، غم ، اشگ ، سوختن ، آتشین ، سینه سوز ، بالین ، ناله ، کوهکن ، بیستون ، فرهاد، شیرین ، دریا ، اشک،  سیلاب ،  قفس ، پروانه ، فغان ، طاقت ، توان ، قصه ، غصه ، شکسته ،محنت ، ندامت ، بی دل ، بی یار ، بی بال ، باد ، باران و..... بسیار شاعرانه و با بیان خاص خود مطرح نموده که دل جویندگان شعر پارسی  از شیوه سرایش شعرش به درد آورده است .

اشعار او بسیار با احساس و تحسین انگیز و دارای سوز و گداز با مفاهیم و مضامین زیبا و ظرافت شیوه شاعران بزرگ سبک عراقی و بخصوص سبک هندی یا اصفهانی نزدیک تر است ، این شیوه سرایش شعر را نیز در اشعارشاعران گذشته همچون نظامی گنجوی و از بین شاعران معاصر عالمتاج قائم مقام فراهانی و رهی معیری نیز بخوبی می تواند جستجو و مشاهده نمود.

من نگویم که به درد دل من گوش کنید 

بهتر آنست که این قصه فراموش کنید 

عاشقان را بگذارید بنالند همه 

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

****

جای آن دارد که چندی هم ، ره صحرا بگیرم

سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم

مو به مو دارم سخنها نکته ها,از انجمنها

بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران

با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

شمع خود سوزی چو من در میان انجمن

گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد

یک چنین آتش به جان مصلحت باشد همان

با عشق خود تنها شود تنها ، بسوزد

من یکی مجنون دیگر در پی لیلای خویشم

عاشق این شور حال عشق بی پروای خویشم

تا به سویش ره سپارم سر ز مستی برندارم

من پریشان حال و دلخوش با همین دنیای خویشم

******

بیان نامرادیهاست اینهایی كه من گویم 

همان بهتر به هر جمعی رسم كمتر سخن گویم 

شب وروزم بسوز وساز بی امان طی شد 

گهی از ساختن نالم گهی از سوختن گویم 

خدا را مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی 

برون آرم سر وحالی به مرغان چمن گویم 

مرا در بیستون بر خاك بسپارید تا شبها 

غم بی همزبانی را برای كوهكن گویم 

بگویم عاشقم ، بی همدمم ، دیوانه ام ، مستم 

نمی دانم كدامین حال و درد خویشتن گویم 

از آن گمگشته ی من هم ، نشانی آور ای قاصد 

كه چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم 

تو می آیی ببالینم ، ولی آندم كه در خاكم 

خوش آمد گویمت اما ، در آغوش كفن گویم

******

مدار چرخ،به کجداریش نمی ارزد 

دو روز عمر،به این خواریش نمی ارزد 

سیـــاحت چمـــن عشــق،بهر طایر دل 

بـــه خستگــــی و گرفتاریش نمی ارزد... 

نـــوازش دل رنجیـــده ام مکــــن ای عشق 

کـــه خشـــم یار به دلـــداریش نمــــــی ارزد 

بـــه نقش ظاهـــر این زندگی،چه می کوشید 

بنـــا شکــسته،بــــه گــــلکـــــاریش نمــــی ارزد 

بگـــــو به یوســـف کــــنعان،عـــزیز مصــــر شــــدن 

بـــــه کـــــــوری پـــــــدر و زاریــــــش نـــمـــــــی ارزد 

در ایـــن زمــــانــه مــــــجـــوییــــد از کــــســـی یــاری 

کـــــه خــــود بــــه مــــنت آن یاریــــــش نـــمـــــــی ارزد

******

از نـــدامــــت ســــوختــــم ، یا رب گــــناهـــــم را ببخــــش 

مـــو سپیـــد از غـــــم شـــدم،روی سیاهــــم را ببخــش 

ظلـــم را نشناختــــم ، ظالــــم ندانستم كـــه كــیست 

گـــوشه چشــــمی باز كـــردم ،اشتباهـــم را ببخش 

ابر رحــــمت را بفـــرما ، سایــــه ای آرد بــــه پیش 

ایـــن ســـر بی ســـایبــــان بـی پناهم راببخش 

از گـــــلویم گــــر صدایــــی نابجــــا آمـــد برون 

توبه كـــردم، سینه پر اشـك وآهم را ببخش 

خــــورشید دگـــــر نـــور دلاویـــــز نـــــدارد 

مــه پرتو مـــات هـــوس انگــــیز نــــدارد 

در باد بهاری زبس آشوب خزان است 

گـــل وحشتی از غـــارت پاییز ندارد

******

یا رب دیگر طاقتم طی شـد یا بسوزانم یا نجاتم ده 

عاشق عاشق گشته ام یا رب یا بکش دیگر یا حیاتم ده 

من کجا او کجا 

نه او خبر ز من دارد نه من نشان از او دارم 

من جدا او جدا 

به سینه سوز غم دارم به دیده اشک خون بارم 

روز و شـب نصـیب من آه آتشـین بود 

صبح و شـام عاشقان وای اگر چنین بود 

من آتشی ز خون دل به سینه دارم 

چه هـم دمی ببین نشسته در کنارم 

مکن فغان ای دل در این جهان ای دل 

دوای درد آنـگه پیدا شود 

که عاشَـق از هـجران رسو ا شود 

حکایتی اگر از این زمانه گفتم 

به یاد آن گذشـته این تـرانه گفـتم 

******

نباشم گر در این محفل دیوانه ای کمتر 

خوش آن روزی ز خاطرها روم افسانه ای کمتر 

تو ای سقف کبود آسمان بر سر خرابم شو 

پرسـتویی نهان در تیر کوب خانه ای کمتر 

در کنــار آشنایان 

در مـیـان بـی وفـایـان 

گر من بیدل نباشــم 

شمـع هـر محــفل نبــاشـم 

عاشـقی دیوانه کمتر ناله ای مسـتانه کمتر 

آتشی گر برفـروزد گوشه ی کاشانه ی من 

نیمه شب از غم بسوزد جسم چون پروانه ی من 

مست و مدهـوشی سحـرگه 

بر در میخانــه کـمتر 

از من بگذر که این مجنون پی لیلا گرفته 

دل از کف داده ای اکنون ره صحرا گرفته 

شعله ور ای عشق رسوا آمدی تا من بسوزم 

آمدی با این همه غم تا چنین آید به روزم 

گر سرآید سو ز و سازم این همه شوق و نیازم 

شکوه ای کم ناله ای کم 

قصه ی بی انتـها با دو صد افسانه کمتر 

******

می گریم و می خندم

دیوانه چنین باید

میسوزم و میسازم

پروانه چنین باید

می کوبم  ومی رقصم

می نالم و می خوانم

در بزم جهان شور

مستانه چنین باید

******

من طالب وصلت نبودم 

گر سوی بامت پر گشودم 

گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل 

دنبال دل افتاده ام منزل به منزل 

افتان و خیزان می روم صحرا به صحرا 

طوفان عشقم می كشد دریا به دریا 

كو آنكه داند مشكل من این محنت بی حاصل من 

تا كی خداوندا جدایی؟وای از منو و وای از دل من 

آن شور تو آن تاب من کو آن خلوت مهتاب من 

كو دیده بی خواب من كو آن دل بی تاب من كو؟ 

آن حالت آشفته ام كو راز به عالم گفته ام 

كو اشك چون سیلاب من آن دیده بی خواب كو؟ 

******

کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی 

اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟ 

پا از من چرا کشیدی؟ 

که پیش چشمم ره دگر رفتی! 

بیا به بالینم! که جان مسکینم 

تاب غم دگر ندارد، جز بر تو نظر ندارد 

جان بی تو ثمر ندارد 

مگر چه کردم که بی خبر رفتی؟ 

چه قصه ها که از وفا گفتی با من! 

تو بی محبتی کنون جانا یا من؟! 

تو چنان شرر به خدا خبر ز خدا نداری 

رود آتش از سر آن سرا که تو پا گذاری 

سوز دلم را تو ندانی، آتش جانم منشانی 

با غمت در آمیزم، از بلا نپرهیزم 

پیش از آن برم بنشین، کز میانه برخیزم 

رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که هم آواز تو باشم 

دل به تو بستم به امیدت بنشستم که غزلساز تو باشم 

چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد 

به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد 

رفتی و صبر و قرار مرا بردی! 

طاقت این دل زار مرا بردی!

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان


/**/